قرن بیستم قرن فروپاشی همه قدرتهای امپریالیستی بود!
از پیروزی گروه شورشی مارکسیستی لنین بر دولت موقت در انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ تا روی کار آمدن گورباچف در سال ۱۹۸۵ فاصله ای ۶۸ ساله وجود داشت. لئونید برژنف در سال ۱۹۸۲ در ۷۶ سالگی درگذشت. او در زمان انقلاب اکتبر نو جوانی ۱۱ ساله بود که به نوجوانان و جوانان انقلابی پیوست و در غیاب رانده شدگان سیاسی و اجتماعی فرصت یافت از جوانی به موقعیتهای سیاسی دست یابد. در دوران استالین که کادرهای پیشین درو و حذف می شدند فرصت یافت تا با فرصت طلبی جای نسلهای قبلی انقلابی را بگیرد. خروشچف که ۱۲ سال بزرگتر از او بود نیز با با جانبهدربردن از کشتار استالینی، به بالاترین مدارج حزبی و سیاسی رسیده بود. تفاوت خروشچف با برژنف در این بود که خروشچف از نزدیک شاهد کشتار کادرهای بالا صرفا به دلیل بدگمانی های کاذب بود؛ در حالی که برژنف فقط از خالی شدن جایگاههای بالایی که برایش فرصت پیشرفت فراهم آورده و به نظام شوروی پایبند کرده بود، منتفع شده بود.
این نسل از مدیران درجه دوم جانِ سالم بدر بردهی منتفع از سیاستهای استالینی بودند که وقتی خروشچف در سخنرانی تاریخی اش در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی در زمستان ۱۹۵۶ کارنامه سیاه جنایات استالین را آشکار و شرکت کنندگان مانند همیشه برگزیده و تأیید کنندگان تصمیمات از پیش گرفته شده را حیرت زده در جای خود خشک کرد. آن اظهارات برای مقامات هم دوره خرشچف که خودشان شاهد وقایع و از نسل انقلاب بودند جالب بود اما شگفت آور نبود. اما برای طبقه جوانتر رانتخوار انقلاب بهره مند از جایگاه ناپدید شدگان که چندان در جریان امور نبودند شگفت آور و باور نکردنی بود. از میان جمعیت فریادی برآمد که در آن زمان شما کجا بودید رفیق خروشچف! خروشچف که خودش در کنار استالین و شاهد وقایع بود مکثی کرد وپرسید: کی بود! وقتی پاسخی نیامد گفت، رفیق من در آن زمان در همانجایی بودم که تو اکنون هستی!
آن رفیق احتمالا از نسل همان نوجوانان رانتخوار استالینی بوده است که همچون برژنف نمی خواست همه ترقیات خود را حاصل تسلیم شدن و دفاع و ترقی در سایه آن سیاهکاریها بداند. اینان در جایگاه کسانی که عمری را به گزاف در راه ایدئولوژی محکوم به شکست سپری کرده اند (گویا به گفته برتراند راسل) نمی دانند به تاول های پاهایشان چه جوابی بدهند! تا چه رسد آنهایی که به نوایی هم رسیده باشند. برژنف از این قماش بود که با همنسلانش که از جوانی در کادرهای میانی با اطاعت و فرمانبرداری از منافع حزبی برخوردار شده بودند در سال ۱۹۶۴ سرانجام با کودتایی حزبی خروشچف را برکنار کردند. با آن پیشینه فرصت طلبانه رانتی طبیعی بود که اینان به سرعت در فساد مالی و سیاسیی درغلتیدند و نظام را از درون پوک کردند. برژنف تا هنگام مرگ در ۱۹۸۲ مقامش را رها نکرد. پس از او طی سه سال هم دوره هایش که اکنون همگی به کهولت رسیده بودند، یعنی یوری آندروپف، و کنستانتین چرنینکو یکی پس از دیگری در اثر مرگ و بیماری کنار رفتند و به این ترتیب زمینه را برای روی کار آمدن نسلی که پس از انقلاب به دنیا آمده و آموزش دیده و پله های ترقی را در طی زمان و با کسب دانش و تجربه پیموده بود آماده شد. چنین بود که میخائیل گورباچف مجهز به دانش و تجربه و منتقد جمود و فساد نظام بسته شوروی با پیشنهاد شفافیت یا بلورینگ یعنی گلاسنوست در راه بازسازی کشور یعنی پرسترویکا قدرت را به دست گرفت. تیم محافظه کار علیه او کودتا کرد اما ارتش به تنگ آمده از فساد آن را ناکام گذاشت. روندی که زمینه ساز فروپاشی امپراتوری شوروی و آزادی مستعمرات و مستملکات آن را فراهم آورد.
مخالفانش او را به تسلیم در مقابل «لیبرال دموکراسی» غربی متهم کرده و میکنند. در حالی که در برابر آن مدل از چپ ، آزادی خودش بهترین تبلیغ است. درهایشان باز است و میتوانید هرجا دلتان میخواهد بروید و هرچه میخواهیـــد بگویید و بنویسید در حالی که پشت درهای بسته شوروی که حتی رادیوی موج کوتاه ممنوع بود تبلیغات پر فریب لیبرال دموکراسی غربی اثری نداشت. تبلیغات غرب در کشورهای عقب مانده بود که چنان سرمستی ایجاد می کرد که خیلی ها دامن ااز دست می دادند!
نکته دیگر اینکه قرن بیستم قرن فروپاشی همه قدرتهای امپریالیستی بود! ترک خوردن و شکاف برداشتن امپراتوری روس هم در اثر تبلیغات بی اثر غربی نبود. ذات امپریالیسم به فروپاشی می کشد. مگر دوگل امپریالیسم فرانسه را با آزادی الجزایر که آن را استان جنوبی می نامیدند از بدنامی نجات نداد و با باختن در رفراندوم به خانه باز نگشت. آیا مرد و تمام شد؟ مگر بریتانیا و فرانسه و پرتقال و هلند و بلژیک واسپانیا در نیمه دوم همان قرن دست از هند، هندوچین، آفریقا و آسیا و آمریکا نکشیدند؟ مگر اروپای شرقی و کشورهای دیگر قفقاز و آسیا مستعمرات و حتی مستملکات روسیه نبودند؟ گورباچف عاقلانه و پیش از خونریزی بسیار، رفتار کرد وگرنه با روند افزایش جمعیت مسلمان ترک نژاد روسیه به زودی خودشان هم اسیر حکومت ایدئولوژیک دیگری می شدند که راه نجات هم نداشتند.
نام گورباچف که آرمانش سوسیال دموکراسی و توسعه انسانی بود در شمار نامداران تاریخ جهان باقی خواهدماند.
کانال ایران فردا