ایران در رعایت بیطرفی دقت فراوانی داشت .
با بررسی کودتای عراق
یکی از تاریکترین بُرهههای تاریخ ایران شهریور ۱۳۲۰ است که متفقین به ایران حمله کردند و کشور را برای مدتی طولانی اشغال کردند تا هم امنیت چاههای نفت را تأمین کنند و هم از طریق ارسال تسلیحات به شوروی از راه ایران، جلوی پیروزی هیتلر را بگیرند. میگویند رضاشاه حامی آلمان بود، به همین دلیل متفقین به ایران حمله کردند. این تصور ــ که متأسفانه بسیاری از ایرانیان هم به آن اعتقاد دارند ــ اساساً غلط است و اصلاً پروپاگاندا و دروغِ متفقین بود تا این تجاوزگری خود را توجیه کنند. پیشتر شرح دادهام که چرا این ادعا غلط است: دلیل حملۀ بریتانیا و شوروی به ایران این نبود که ایران حامی یا طرفدار آلمان بود. ایران از ابتدای جنگ اعلام بیطرفی کرده بود و با دقت و وسواس هم به این بیطرفی پایبند بود. اتفاقاً مسئله این بود که بریتانیا همین بیطرفی را برنمیتابید! یعنی بدون اینکه به صراحت بیان کند، خواستار این بود که ایران فعالانه علیه آلمان وارد جنگ شود. مشکل بریتانیا این نبود که ایران بیطرف نبود یا بیطرفیاش را نقض کرده بود، بلکه مشکلش دقیقاً این بود که چرا ایران در جبهۀ متفقین علیه آلمان نمیجنگد! نمیتوانید در جایی ببینید که بریتانیا این نگرش خود را رسماً و صراحتاً بیان کرده باشد، بلکه وقتی رفتار ایران، بریتانیا و آلمان را بررسی میکنیم، به این نتیجه میرسیم. عواملی هم که بریتانیا برای حمله به ایران مطرح کرد، مطلقاً بهانه بود! متفقین خواسته بودند آلمانیها از ایران اخراج شوند، که ایران موافقت کرده بود. و نیز خواسته بودند از خاک ایران برای انتقال مهمات استفاده کنند، که ایران با شروطی معقول حاضر به پذیرش این خواسته هم بود. (برای توضیح بیشتر در این باره بنگرید به این پست «رضاشاه و ظهور هیتلر»)
اصلاً این توفان ناگهان به پا شد! وضعیت بحرانی ایران در عرض دو ماه پدید آمد. تا پیش از آنکه آلمان در تیر ماه ۱۳۲۰ به شوروی حمله کند، ایران و بریتانیا اختلاف چندانی نداشتند. اما با پیشروی ناگهانی آلمان در خاک شوروی و نزدیک شدن آلمانیها به قفقاز و مرزهای ایران، بریتانیا بسیار مضطرب شد. اگر آلمان به مرز ایران میرسید، بیطرفی ایران را نقض میکرد، وارد خاک ایران میشد و پالایشگاه آبادان را میگرفت و سپس از پایگاه ایران نفت عراق را هم میگرفت، بریتانیا فلج میشد و به فلاکت میافتاد. برای بریتانیا مسئله مرگ و زندگی بود و بیطرفی ایران برایش دیگر قابل تحمل نبود. اما واقعیت این است که سیاست بیطرفی ایران در آن برهه بسیار سیاست قابلدفاعی بود (که پیشتر شرح دادهام). آن زمان هیچکس حدس نمیزد سرنوشت جنگ چیست، چه روندی خواهد داشت و آیندۀ آلمان چیست و اتفاقاً هر چه آلمان به مرزهای ایران نزدیکتر میشد، مشخص میشد موضع بیطرفی ایران معقول بوده است ــ همین هم بریتانیا را خشمگین و تجاوزخوتر کرده بود.
اما یکی از رخدادهای بسیار مهم و آگاهیبخش در آن زمان که خیلی چیزها را میتواند اثبات کند، کودتای طرفداران آلمان در عراق در بهار سال ۱۳۲۰ است ــ سه ما پیش از حملۀ متفقین به ایران. همیشه گفتهام که یک ایراد بزرگ در فهم تاریخی ما این است که عادت داریم فقط بر تاریخ کشور خودمان تمرکز میکنیم. کافی است دیدمان را وسیعتر کنیم تا بسیاری از برداشتهای تاریخیمان تعدیل و تصحیح شود. میگویند بسیاری در ایران طرفدار آلمان بودند. دلایل آلماندوستی برخی از ایرانیها مفصل است و ریشههای عمیق تاریخی دارد. کشوری که همیشه از بریتانیا و روسیه زخم خورده بود، بدیهی بود از ظهور یک قدرت جدید در جهان خرسند میشد، زیرا میتوانست دست دیگر قدرتها را ببندد و متحد قدرتمند جدیدی در برابر قدرتهای زیادهخواه سابق باشد.
اما با همۀ اینها، آلماندوستی و طرفداری از هیتلر در کشورهای همسایۀ ایران بسیار شدیدتر بود. وقتی ژنرال رومل، فرمانده فاتح آلمان، در شمال آفریقا به سوی مصر پیشروی میکرد، مصریها در اسکندریه راهپیمایی میکردند و شعار میدادند: «ما همه سرباز تو ایم رومل!» امید اول فلسطینیها و مفتی اعظم بیتالمقدس، آلمان بود. افسران و بخشی از سیاستمداران عراقی به شدت طرفدار آلمان بودند و کودتا هم کردند (در ادامه شرح میدهم). و در هند نیز که با بریتانیا برای کسب استقلال درگیر بود، یک جناح بزرگ به رهبری سُبهاش چندرا بوس آماده بودند دوشادوش پیشوای آلمان علیه بریتانیا بجنگند ــ و چندرا بوس در این راه کشته شد. از این دیدگاه، آلمانگرایی در ایران حتی کمتر از این همسایگانش بود. بریتانیا همزمان باید همۀ این نیروهای دشمنش را در این منطقه خنثی میکرد ــ و کرد! در عراق کودتاگران را در جنگی تمامعیار شکست داد. در مصر، کاخ ملک فاروق را محاصره کرد و به زور سرنیزه ملک فاروق ــ برادرزن محمدرضاشاه ــ را مجبور کرد…
نخستوزیری انگلیسدوست منصوب کند (نُحاس پاشا). در هند با جناح چندرا بوس مبارزه کرد و در ایران هم همه میدانیم چه کرد.
اما ببینیم واکنش ایران به کودتای عراق چه بود. چند افسر بلندپایۀ عراقی که به «مربع طلایی» (المربع الذهبی) معروف بودند، به همراه رشید عالی گیلانی، نخستوزیر سابق و آلمانیدوست عراق، در فروردین ۱۳۲۰ کودتا کردند و دولت را در دست گرفتند. آن زمان، مفتی بیتالمقدس، امین الحسینی نیز در عراق به سر میبرد و حامی کودتاگران بود. از چند سال پیش از آن، فلسطینیها علیه یهودیان مهاجر و بریتانیاییها در فلسطین قیام کرده بودند. اما این قیام سرکوب شد و امین الحسینی، رهبر قیام، به عراق گریخته بود و خود شخصاً رابط کودتاگران عراقی و آلمان بود. اما هیتلر در کمکرسانی به متحدان عراقی خود آنقدر تعلل کرد که بریتانیا موفق شد با اعزام نیرو فراوان عراقیها را شکست دهد. (برخی تاریخنگاران این تعلل هیتلر را یکی از خطاهای بزرگ او میدانند، اما واقعیت این است که هیتلر برای ملتهای جهانسوم تره خُرد نمیکرد.)
بریتانیا برای سرکوب عراقیها از هند نیرو به بصره برد. عراق و آلمان دو درخواست حیاتی از ایران کردند که ایران هر دو را رد کرد: اول درخواست کردند ایران اروندرود/شطالعرب را به روی نیروهای انگلیسی بیندد و دوم اینکه آلمان از ایران درخواست کرد به هواپیماهایش در موصل بنزین بدهد. ایران هر دو درخواست را به این عنوان که نقض بیطرفی ایران است رد کرد. به هر روی با تعلل آلمان، کودتاگران شکست خوردند و سران کودتا (گیلانی، الحسینی و جمعی از افسران) از مرز خسروی به ایران گریختند و پس از رسیدن به کرمانشاه درخواست پناهندگی دادند. با ورود آنها به ایران نگرانی شاه بیشتر شد، اما به مقامات توصیه کرد جوری رفتار کنند که «گزک دست بریتانیاییها ندهند». ترتیباتی داده شد تا عراقیها اواسط خرداد به تهران منتقل شدند و در هتل فردوسی اقامت داده شدند. شاه دستور داده بود همۀ هزینههایشان را دولت تقبل کند. فقط قرار شد مراقبت کنند تا عراقیها با سفارتهای آلمان، ژاپن و ایتالیا تماس نگیرند. سرپاس مختاری، رئیس شهربانی مقتدری که همۀ دولتمردان ایرانی را زیرنظر داشت و استاد کارهای امنیتی بود، این مشکل را به شیوۀ خودش حل کرد: شماری از کارآگاهان ادارۀ پلیس را به عنوان خدمتکاران هتل فردوسی به کار گمارد تا رفتوآمد عراقیها را زیر نظر داشته باشد.
رشید عالی گیلانی و امین الحسینی هر دو میخواستند هر چه زودتر از ایران بروند. برای این مقصود باید به ترکیه میرفتند. از مقامات ایرانی درخواست کردند اجازه دهند به ترکیه روند (تا از آنجا خود را به آلمان رسانند). ترکیه پس از تعلل فراوان با درخواست گیلانی موافقت کرد، اما مفتی اعظم بیتالمقدس ماند و بسیار بیتاب رفتن بود. پیش از آنکه سرنوشت عجیب او را بگویم، خوب است خاطرهای را از قول او تعریف کنم. امین الحسینی تعریف میکرد که نیروهای عراقی پس از کودتا سفارت بریتانیا در بغداد را محاصره کردند و حساب میکردند به زودی آذوقۀ انگلیسیها تمام میشود و مجبور میشوند بیرون بیایند. اما چند هفته گذشت و کسی از سفارت بیرون نیامد! اول گمان کرده بودند چقدر این بریتانیاییها خویشتندار و مقاومند! اما بعداً متوجه شدند انگلیسیها قبلاً فکر اینجا را کرده بودند و با حفر تونلهای زیرزمینی به یکی از خانههای بیرون رفتوآمد داشتند…
برگردیم به امین الحسینی… پس از رفتن گیلانی به ترکیه، ناگهان خبر آمد امینالحسینی در هتل فردوسی نیست و گم شده است! رضاشاه از این مسئله بسیار عصبانی بود. هر چه گشتند او را نیافتند. بعدها خبر آمد که امینالحسینی را در ترکیه دیدهاند! چند سال بعد امینالحسینی جایی تعریف کرده بود که از هتل فردوسی فرار کرده و به سفارت ژاپن رفته بود و با کمک آنها پنهانی به ترکیه گریخته بود. هر دوی این دولتمردان، تا آخر جنگ، برای پیروزی آلمان با جان و دل تلاش کردند.
به هر روی، رفتار ایران در جریان کودتای عراق بهترین شاهد بر این مدعاست که ایران در رعایت بیطرفی دقت و وسواس فراوانی داشت. و اصلاً وضعیت ایران از زمانی بحرانی شد که آلمان چند هفته بعد از این رخداد به شوروی حمله کرد… با هر کیلومتر پیشروی آلمان به سوی قفقاز، درستی سیاستِ بیطرفیِ ایران عیانتر و رفتار بریتانیا عصبیتر و هیستریکتر میشد. دیگر نمیشد ایران بیطرف را تحمل کرد. اگر کسی بگوید ایران از اول جنگ باید طرف متفقین را میگرفت، صرفاً دارد طبقِ قاعدۀ «معما چو حل گشت آسان شود»، نظر میدهد!
پینوشت: جواد عامری در زمان این رخدادها کفیل وزارت خارجۀ ایران بود. ماجرای فرار کودتاگران عراقی را او در خاطرات ارزشمند خود شرح داده است. بنگرید به هوشنگ عامری، از رضاشاه تا محمدرضا پهلوی، خاطرات میرزا جواد خان عامری، ص ۱۴۸-۱۶۰.
کانال نویسنده