دلایل بی اساس بودن شایعه جانشینی مجتبی خامنهای
همانطوری که بعد از مرگ خمینی، مشکل چندانی برای تشکیلات موسوم به جمهوری اسلامی پیش نیامد، و این تشکیلات در فن «حفظ نظام» ماهرتر شد، صرف مرگ خامنهای هم آسیب چندانی به روند بقای جمهوری اسلامی نخواهد زد.
هرازچندگاهی شایعه مرگ خامنهای توسط منابعی مشکوک پخش میشود و اغلب مخالفان جمهوری اسلامی، سادهلوحانه در دام میافتند و سرمست میشوند و روز براندازی را نزدیکتر میبینند! غافل از اینکه تشکیلات جمهوری اسلامی، قائم به شخص خامنهای نیست. درست است که جمهوری اسلامی در عصر رهبری خامنهای به یک سیستم مافیایی، مخوفتر و شرورتر تبدیل شد که درافتادن با آن از قبل خطرناکتر شد، اما جمهوری اسلامی این پیشرفت در شرارت را مدیون مدیریت و تدابیر خامنهای نیست، برعکس، مدیون بیتدبیری و ناچاری اوست. از آنجا که علی خامنهای مقبولیت کاریزماتیک خمینی را نداشت و در میان سیاسیون و روحانیان برجسته کمتر کسی او را قبول داشت، بنابراین ناچار شد سراغ سپاهیان و مداحان و چماقداران برود. و این نظم جدید جمهوری اسلامی هم نتیجه محتوم آن ناچاری خامنهای است و رهبری خود خامنهای هم در همین نظم تکوین یافت. اگر بازیگران نظم جدید در جمهوری اسلامی را تبارشناسی کنید به آن سه گروه سپاهیان، مداحان و چماقداران خواهید رسید.
سران جریان موسوم به اصلاحات در اوج دوران حضور گسترده خود در سفره انقلاب برای افزایش سهم خود در غارت اموال ملت ایران هم هیچ برنامه و راهبردی غیر از انتظار فرج بعد از مرگ خامنهای نداشتند.
سادهلوحی در جبهه مخالفان جمهوری اسلامی به اینجا ختم نمیشود. افتادن در دام شایعه جانشینی مجتبی خامنهای، از افتادن در دام شایعات مختلف در باب مرگ خامنهای هم تأسفبارتر و خندهدارتر است.
دلایل بیاساسبودن شایعه جانشینی مجتبی خامنهای
جانشینی مجتبی خامنهای، شایعهای بیش نیست که متأسفانه بهخاطر تکرار زیاد خیلیها باور کرده و همین باور یکی از ثمرات و سرمایههای فریب دستگاه پروپاگاندای جمهوری است.
این شایعه احتمالأ توسط دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی سپاه ساخته شده، اما در گفتارهای جریان موسوم به اصلاحات و کسانی که مشکل جمهوری اسلامی را در خامنهای و همفکران و اطرافیان او خلاصه میکنند.، بیشتر شنیده میشود.
البته امکان دارد که خود علی و مجتبی خامنهای و برخی عناصر در جمهوری اسلامی، تمایل به این امر داشته باشند ، اما چند دلیل دارم که فکر میکنم بحث جانشینی مجتبی خیلی جدی نیست. چیزکی هست که درباره آن اغراق میشود.
دلیل نخست، سنت روحانیت شیعه است که فرزندان مراجع و علما جانشین پدر نمیشوند. معمولاً فردی جانشین فقیه میشود که محبوبترین شاگرد او باشد.
دوم، با سنت خود جمهوری اسلامی هم در تضاد است، نه از حیث موروثی بودن، بلکه از حیث گمنامی بودن. مجتبی خامنهای برای توده و عوام ایرانی یک گمنام سیاسی است. هیچ منصبی در جمهوری اسلامی نداشته و ندارد. ولیفقیه مهمترین و بالاترین مقام سیاسی جمهوری اسلامی است. و طبعآ باید از میان روحانیون صاحب منصب انتخاب شود. به عبارت بهتر، منطق جمهوری اسلامی اقتصا میکند که ولیفقیه از میان روحانیونی انتخاب شود که قبلاً مناصب سیاسی و قضایی و پارلمانی داشتند و در میان مردم شناخته شده هستند.
دلیل سوم، بازگشت شکوهمندانه یاد و نام خاندان پهلوی به خاطره جمعی ملت ایران است. به تظرم انتخاب مجتبی خامنهای به جانشینی پدرش، برای جمهوری اسلامی یک خودکشی است. در میان اکثریت توده و عوام ملت ایران (اکثریت بیطرف و غیرسیاسی ملت)، این گزاره ساده شکل میگیرد که، اگر قرار است نفر اول مملکت موروثی باشد، چه بهتر که غیرآخوند باشد، چه بهتر که از خاندان ایرانساز پهلوی باشد، چه بهتر که در ادامه تداوم نهاد چندهزارساله پادشاهی باشد، نه در فالب نهاد بیآبرو شده فقاهت و روحانیت. جمهوری اسلامی به اندازه کافی با ناکارآمدی و ستم و چپاول و … از خود سلب مقبولیت کرده است و انتخاب مجتبی آخرین میخ بر تابوت مقبولیت جمهوری اسلامی خواهد بود فراموش نکنیم که جمهوری اسلامی نزد یک عده مقبولیت دارد. عدهای که لزوماً از ادامه این این حکومت سود مادی چندانی نصیبشان نمیشود و ضدیت با نطم قبل از جمهوری اسلامی از پایههای اعتقادات آنهاست. انتخاب مجتبی مقبولیت جمهوری اسلامی نزد این قشر عامی حامیان را به شدت خدشهدار خواهد کرد.
دلیل چهارم، اطلاعاتی است که درباره شخصیت مجتبی خامنهای شنیده شده است، تا آنجا که دوستان دوره طلبگی او روایت میکنند او فردی به شدت درونگرا و گریزان از شهرت است. و علاقهای به دیدهشدن ندارد. البته به مسایل امنیتی و مؤثربودن در پشت پرده علاقه زیادی دارد. ولی بعید است که علاقهای به پستهایی چون ریاستجمهوری یا ولایت فقیه داشته باشد. مجتبی شاید در انتخاب رهبر بعدی مؤثر باشد، اما اینکه خودش بخواهد رهبر شود، بعید است.
دلیل پنجم، ساختار تکوینیافته جمهوری اسلامی پس از پایان دولت خاتمی است. نظمی که در یک و نیم دهه اخیر در جمهوری اسلامی تکوین یافته، با محوریت نظامیان و نیروهای امنیتی ساخته شده است. این نطم حول محور خود خامنهای ساخته نشده که با مرگ او و عدم جانشینی پسرش خدشهدار شود. بلکه حول محور سپاه پاسداران ساخته شده است. در نظم جدید جای چندانی برای حضور جناحهای سیاسی جمهوری اسلامی وجود ندارد، حتی چهرههای شناختهشده و استخواندار اصولگرا هم در حال رفتن به حاشیه هستند. دوره به دست سپاهیان و ملیجکهای معمم و غیرمعمم سپاه افتاده است و راه بازگشتی هم به نظر وجود ندارد.
تصور بنده این است که ولیفقیه بعدی جمهوری اسلامی، یک ملیجک معمم سپاه خواهد بود. یک روحانی شناختهشده که صاحب منصب هم بوده، ولی شخصیت ضعیف و حرفگوشکنی دارد. بنابراین شانس فردی چون ابراهیم رئیسی برای جانشینی به مراتب بیشتر از مجتبی خامنهای است.
فقط از این راه، نظمی که سرداران سپاه پایهگذاری کردهاند باقی میماند، چه بسا ممکن است بعد از خامنهای و از طریق همان ولیفقیه حرفگوشکن، به یک مصالحه نسبی با غرب هم برسند و اندکی از مشکلات اقتصادی را حل کنند. راهی که فرماندهان سپاه برای آینده ایران در نظر دارند، کره شمالی نیست، بلکه یک مدلی شبیه جمهوری اسلامی پاکستان، البته بدون احزاب سیاسی و نظام حزبی که به طور نسبی در پاکستان جا افتاده است. در پاکستان هم نظامیان همهکاره کشور هستند.
فیسبوک نویسنده