زمانی که طالبان در افغانستان قدرت گرفت در منطقه و در میان برخی گروه های سیاسی در ایران این باور شکل گرفت که این اتفاق بخشی از سیاست کلان آمریکا برای تقویت جریان های رادیکال سنی در منطقه به منظور مقابله با چین، روسیه و ایران است. َدر نتیجه دولت های مخالف آمریکا یا حداقل گروه هایی در داخل این کشور ها به این جمعبندی رسیدند که می توان از طالبان برای تضعیف قدرت آمریکا در منطقه استفاده کرد. واکنش های چین و ایران و حتی روسیه نسبت به حکومت طالبان در ماه های اولیه به خوبی نشان می داد این کشورها امیدوار بودند طالبان ابزار دست آمریکا نشده و حتی بخشی از جریان تضعیف هژمونی آمریکا در منطقه شود. مذاکرات آمریکا با طالبان در دوحه قطر این تصور را ایجاد کرده بود که ای بسا توافقی محرمانه میان آمریکا و طالبان شکل گرفته باشد. مهمتر اینکه به نظر می رسید این بار طالبان حرفه ای تر و پخته تر از دهه نود عمل خواهد کرد. این تلقی هم وجود داشت که دولت قطر نقش مهمی در کنار آمدن طالبان با آمریکا و جامعه بینالمللی ایفا خواهد کرد. فضای مبهمی که بعد از خروج آمریکا از افغانستان شکل گرفته بود این گمانه زنی ها را تقویت می کرد.
اما با استقلال حکومت طالبان در کابل فضا شفاف تر شد. ناهماهنگی های داخلی و اختلافات خشونت بار و ناتوانی طالبان در اداره امور روزمره بسیاری از تحلیل های قبلی را زیر سوال برد. معلوم شد طالبان مثل خیلی از گروه های مبارز بیشتر از آنکه اهل اداره کشور و حکومت داری و مملکت داری باشد اهل جنگیدن و به هم زدن بازی است. بستن مدارس دخترانه، پاکسازی ادارات و ارتش، دستگیری و شکنجه مخالفان، ناتوانی در حفظ وضع موجود اقتصادی، روی آوردن به سیاست هایی که ناکارآمدی آن ها در گذشته اثبات شده است و اشتباهات مکرر دیگر باعث شد تا ارزیابی ها از حکومت طالبان واقع بینانه تر شود. معلوم شد این حکومت حتی در مسائل ساده کشورداری مشکل دارد چه برسد به اینکه بخشی از یک ائتلاف منطقه ای یا بین المللی برای مقابله با بلند پروازی های چین یا حتی مهار ایران باشد. طالبان در مقام یک گروه مخالف قدرتمند عمل میکرد اما از وقتی صاحب قدرت رسمی شد در پیچ و خم مشکلات اداری کشور آنهم در یک دنیای در حال تغییر گرفتار شد. پکن خیلی زود دریافت طالبان نه توان اتحاد استراتژیک با چین را دارد و نه قدرت آن را دارد که همسو با آمریکا مسلمانان افراطی در چین را تحریک کرده و علیه پکن بسیج کند. ایران هم در پی بروز اختلافات مرزی و اختلاف بر سرحقابه هیرمند دچار تنش هایی با حکومت طالبان شد. به طور مشخص آزار و اذیت سیستماتیک هزاره های شیعه در افغانستان موجب نگرانی جدی ایران گردید.
بخشی از این تحلیل ها درباره حکومت طالبان ناشی از این بود که برخی ها نظام بین الملل را همچنان در چارچوب تلاش آمریکا برای حفظ نظم بین المللی لیبرال تفسیر می کردند و قبول نداشتند که نظام بین الملل وارد دوران رقابت قدرت های بزرگ شده است. در چارچوب نظم بین المللی لیبرال آمریکا در افغانستان حاضر شد تا مانع بروز یک تهدید جدی علیه این نظم شود. به عبارتی اهمیت افغانستان ناشی از از آن بود که میتوانست پناهگاه گروههای رادیکال مخالف آمریکا شود. اما با افول نظم بین المللی لیبرال تمایل آمریکا برای پرداخت هزینه های این نظم کمتر و کمتر شد. مخصوصا اینکه در داخل آمریکا یک جریان سیاسی و فکری قدرتمندی شکل گرفته بود که معتقد بود هزینه های آمریکا برای حفظ نظم بین المللی لیبرال به تضعیف قدرت اقتصادی آن و تقویت قدرت اقتصادی چین منجر شده است. کاهش حضور نظامی آمریکا در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا محصول تقویت این جریان فکری و سیاسی در داخل آمریکا بود. جریانی که می گوید اولویت اصلی سیاست خارجی آمریکا باید مهار چین باشد.
خروج آمریکا از افغانستان و روی کار آمدن طالبان سکه ای است که دو رو دارد. یک روی آن ناتوانی نخبگان افغانستان در کار کردن با یکدیگر در بیست سال گذشته است. چیزی که باعث شد تحولات اساسی و بنیادی در سیاست و جامعه و اقتصاد افغانستان شکل نگیرد و این کشور همچنان صاحب یک دولت ورشکسته باقی بماند. کمک های خارجی در گرداب فساد اداری بی اثر شد و حمایت های جامعه بین المللی تبدیل به تحولات مثبت در افغانستان نگردید.هرچند نمی توان نقش مخرب پاکستان را در جلوگیری از تقویت نهاد دولت در افغانستان نادیده گرفت اما واقعیت این است که بنا بر تجربه تاریخی نقش نخبگان سیاسی در گذار به توسعه و قدرتمند شدن یک کشور به مراتب بیشتر از نقش عوامل خارجی نظیر پاکستان است.
بی دلیل نبود که آنتونی بلینکن وزیر خارجه آمریکا در جلسه استماع کنگره درباره افغانستان در برابر این پرسش که چرا آمریکا از افغانستان خارج شد صراحتا نگفت که هیچ تضمینی وجود نداشت که اگر ۲۰ سال دیگر در افغانستان می ماندیم وضعیت کشور متفاوت می شد. این واقعیت تلخ گویای یک روی سکه است. اینکه ناتوانی نخبگان سیاسی یک کشور در همکاری و تفاهم با یکدیگر می تواند اصلی ترین مانع توسعه سیاسی و اقتصادی شده و منابع عمومی را هدر دهد. اشتباهات نیروهای ائتلاف در افغانستان، زد و بند های شرکت های آمریکایی در کسب سود بیشتر از بودجه اختصاص داده شده به افغانستان ، سنگ اندازی پاکستان در برابر تبدیل شدن افغانستان به یک دولت مستقل قدرتمند و برخی عوامل خارجی دیگر در بروز وضع کنونی در افغانستان موثر بودند اما در تحلیل نهایی وزن یک متغیر از همه این عوامل بیشتر بود: ناتوانی نخبگان افغانستان در کار کردن با یکدیگر و حل مشکلات کشور.
روی دیگر سکه کاهش تمایل آمریکا به ادامه حضور نظامی در غرب آسیا و از جمله افغانستان و عراق بود. بعد از بحران مالی ۲۰۰۸ جریان های مخالف حفظ نظم لیبرال بین المللی با هزینه آمریکا تقویت شدند. آنها خواهان این بودند که مالیات شهروندان آمریکایی در خارج از این کشور و صرف ماموریت های نظامی نشود. از طرف دیگر ناکامی آشکار آمریکا در رسیدن به اهداف خود در عراق و افغانستان ادامه حضور نظامی در این کشورها را با پرسش های بنیادین مواجه کرده بود. بی دلیل نبود که باراک اوباما در رقابت های انتخاباتی سال ۲۰۰۸ وعده داد که در صورت پیروزی حضور نظامی آمریکا در عراق کاهش خواهد داد. در واقع همان طور که در دوران جنگ سرد برخی مناطق جهان مثل شاخ آفریقا عمدتاً به خاطر رقابت آمریکا با شوروی اهمیت پیدا کرده بودند در دوران نظم بین المللی لیبرال هم کشورهایی مثل افغانستان به خاطر تهدیداتی که میتوانستند متوجه این نظم بکنند برای آمریکا اهمیت پیدا کردند. آمریکا می خواست قدرت بلامنازع خود را در جهان حفظ کند و لازمه این کار مقابله با نیروهای برهم زننده نظم موجود از جمله در غرب آسیا بود. اما با کاهش تمایل آمریکا به پرداخت هزینه های این نظم انگیزه سیاستمداران این کشور اعم از جمهوری خواه و دموکرات برای حفظ حضور نظامی در مناطقی مثل افغانستان و عراق کاهش یافت. در پرتو همین مسئله بازنگری در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و غرب آسیا در دستور کار محافل سیاست گذاری آمریکا قرار گرفت.
در نتیجه سیاست ایران در قبال طالبان را باید در پرتو افول نظم بین المللی لیبرال و آغاز عصر رقابت قدرت های بزرگ در سیاست بین الملل تحلیل کرد.باید پرسید که آیا در دوران جدید ممکن است افغانستان تبدیل به صحنه رقابت قدرت های بزرگ و زور آزمایی آنها شود؟ آیا ممکن است توسعه افغانستان جزو منافع حیاتی قدرت های بزرگ شود؟ آیا نظام بین الملل کنونی و قدرت های بزرگ انگیزه قوی برای کار کردن با طالبان و به رسمیت شناختن آنها دارند؟ آیا اساساً طالبان با توجه به تجربه یک سال گذشته توان مدیریت سیاسی و حکومتداری در افغانستان را دارد؟
متاسفانه به نظر می رسد در افق پیشرو قدرت های بزرگ انگیزه و منافع چندانی برای حضور در افغانستان و کمک به آن نخواهند داشت. نقشه رقابتهای ژئوپلیتیکی در حال ظهور در جهان به گونه ای است که افغانستان نمی تواند با وضع فعلی در آن تاثیر گذار باشد. چین برای مهار هند به دنبال روابط استراتژیک با پاکستان است و پاکستان ظهور یک دولت قوی و مستقل در افغانستان را تهدیدی برای منافع حیاتی خود در کشمیر می داند. روسیه به دنبال آن است که در رقابت روز افزون چین و آمریکا به حاشیه رانده نشود و بعد از حمله روسیه به اوکراین، سیاست خارجی روسیه تا سالهای مدیدی گرفتار پیامدهای ناشی از این حمله خواهد بود. آمریکا هم انگیزهای برای حضور نظامی جدیدی در غرب آسیا از جمله در افغانستان ندارد و برخلاف گذشته معتقد است که تهدیدات تروریستی از جانب القاعده و طالبان چندان جدی نیست.
از همین رو می توان گفت که افغانستان در سالهای پیش رو همچنان یک دولت ورشکسته خواهد داشت و بحران های انسانی، اقتصادی و اجتماعی در این کشور تداوم پیدا خواهد کرد. جریان مهاجرت از افغانستان همچنان ادامه خواهد داشت و طالبان تا چند سال آینده قادر به تامین نیازهای اولیه مردم نخواهد بود. ظهور یک ارتش قوی در افغانستان در چشم انداز موجود دور از ذهن است. از همین رو تهدیداتی که از جانب این کشور متوجه همسایگان آن از جمله ایران خواهد شد همان تهدیداتی است که در گذشته هم وجود داشته است: سیل مهاجران قانونی و غیر قانونی، عبور مواد مخدر و اختلافات مرزی از جمله در مورد حق آبه. بی تردید این وضعیت برای ایران خوشایند نیست.
گذشته از تلاش طالبان برای مسلط کردن هویت سنی در افغانستان ، ممکن است حکومت طالبان برای مقابله با ایران به جناح تندرو در داخل پاکستان نزدیکتر شود. روابط طالبان با قطر به عنوان حامی اصلی مالی آن هنوز در پرده ابهام است. امارات متحده عربی و عربستان هم تلاش می کنند حضور و نفوذ خود را در افغانستان افزایش دهند. چین نیز نسبت به تحولات افغانستان بی تفاوت نخواهد بود. اما همه اینها بدان معناست که افغانستان باز هم در آینده بیشتر از آنکه فرصتی برای کشورهای همسایه و منطقه باشد مکانی برای بروز و ظهور تهدیدات خواهد بود. سیاست ایران در قبال افغانستان هم باید بر اساس همین اصل ناخوشایند تنظیم شود.
کانال ایران فردا