خشم را به اعتماد، مقاومت وستیز تبدیل کنیم
بار دیگر «خدای دهه ۶۰» از آستین نیروی سرکوب برون آمد و مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله سقزی را به جرم تار مویی به تخت بیمارستان و میدان مبارزه بین مرگ و زندگی کشاند. دختر جوانی که به شوق دیدار با اقوامش به همراه خانواده به تهران آمده بود. شاید ناآگاه از این واقعیت که تبعیض، سرکوب و وحشیگری عوامل نظام جمهوری اسلامی مرکز و حاشیه، کرد، فارس، ترک و عرب و بلوچ و زن و مرد نمی شناسد. این حکومت اساسا در ستیز با انسانیت و آزادی است.
هنوز چهره رنج دیده و شکنجه شده سپیده رشنو که در تلویزیون جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شد از خاطرات مردم محو نشده است، چهره ای که نماد مظلومیت زن ایرانی بود. تصویر مهسا امینی، دختر مظلوم دیگری که پس از توهین و ضربات گشت ارشاد (به روایت برادر و شاهدان عینی دیگر) که در کما بسر می برد، برگی دیگر بر انباشت جنایات نظام جمهوری اسلامی بر حق زنان کشورمان است.
این تصاویر اما بی تردید بر عمق و گستردگی دریای خشم مردم علیه این نظام ظالم و ضد انسانی، که بیش از چهار دهه است که بر جان و مال مردم حکومت می کند، می افزاید. دامنه های این دریای خشم مردمی به اندازه ای در حال گسترش است که امواج خروشان آن به سواحل آرام طرفداران حکومت از اصلاح طلب تا اصولگرا نیز رسیده و آنها را نیز وادار به واکنش نموده است. باشد که این دریای خشم مردمی، خندق بین مردم و رژیم حاکم را که توسط اصلاح طلبان وابسته به قدرت ایجاد شده است پر کند و امواج آن به دیوار در حال فرو ریزی هسته سخت قدرت و شخص علی خامنه ای برسد.
سرکوب، شکنجه و قتل مخالفین و منتقدین نظام ولایت فقیه، تحدید آزادی های اجتماعی زنان و جوانان کشورمان از ذات و ساختار فاسد جمهوری اسلامی بر می خیزد و با فرامین «خدای دهه ۶۰» بطور سیستماتیک اجرا می شوند. سیستمی توتالیتر و مجهز به انواع روش سرکوب که تا کنون توانسته است در برابر امواج خشم مردم مقاومت کند.
یکی از روشهایی که حکومت در این رابطه بکار گرفته و می گیرد، ایجاد سدها، موانع و سنگرهای گوناگون، با استفاده از نیروهای ارزشی خود، در برابر امواج اعتراضی مردم است تا با طولانی کردن این اعتراضات، مردم را خسته و نا امید و مرعوب سازد.
برای مقابله با این نظام توتالیتر و سرکوب سیستماتیک، خشم و اعتراض کافی نیست. این خشم فروخورده و پتانسیل نهفته در آن نیز می بایست سیستماتیک، سازمانیافته و مجهز به ابزارهای گوناگون مبارزه و مقاومت مدنی گردد. این درد و خشم مشترک بهترین زمینه برای ایجاد اعتماد و روحیه همکاری و دست بدست هم دادن را فراهم کرده است. این درد و خشم مشترک دیگر فارس، کرد، عرب، بلوچ و مذهب و جنسیت نمی شناسد و برای نجات انسان ایرانی و تمدن این سرزمین می بایست سد بی اعتمادی بین خود و دیگران را در هم شکست و به یکدیگر روحیه مقاومت و ستیز داد.