شهر به شهر ایران یک به یک برمیخیزند
تا آستانه ی فروپاشیدن یک ساختار ناکارآمد، گوش مردم به پیچیدگیهای ساختاری بهتر بدهکار نیست و پس از سالهای گذار شاید بسیار دیر شود!
دل مردم مانند دل زن یا مردی می نماید که می خواهد از همسر ناسازگارش جدا شود و تا پیش از جدایی، گفتگو درباره کیستی و چیستی همسر آینده را زیانبار می بیند. زیرا گفتگوی آشکار درباره ی هر جایگزینی، جدایی را برایش پر هزینه تر خواهد کرد و شاید ناشدنی؛ به ویژه اگر نقطه کانونی مردم را مانند دل یک زن بیانگاریم!
توده ی مردم تا یکسره شدن کار ساختار ناسازگار، چشمی به دهان نیکخواهان خود دارند تا جز از بایسته بودن جدایی مطلق نشنوند و درست پس از فروپاشی ساختار پیشین، گوش به پیشنهادهای بهتر می سپارند. گویی تا آستانه فروپاشی، آنچه مردم نیاز دارند ببینند و بشنوند؛ همرایی و بادا همدلی نیکخواهان است و بس! هر چه از نیکخواهان خود گفته هایی همانندتر بشنوند و هرمگزاری ایشان بر یکدیگر را بیشتر ببینند؛ کار خود را آسانتر خواهند یافت و رهایی از گردونه ی رنج را نزدیکتر!
هر بیانیه ی گروهی میان اندیشمندان سیاسی، به ویژه با پایفشاری بر بنیانهایی بیشتر بدیهی، دل مردمان گوناگون ایران را برای جدایی از ساختار ناشایست گرمتر خواهدساخت و هزینه های فروپاشی را کمتر؛ بنیانهای مشترکی مانند: چرایی ناسازگاری ساختار کنونی با میهن خود و حتا سراپای جهان امروز؛ حق انتخاب آزاد هر نسل و حتا حقوق ویژه ای برای زندانیان سیاسی در ساختار آینده، مانند: بایستگی یک زندان جداگانه برای محکومانی که محرز شود نه با انگیزه سود شخصی بلکه با انگیزه ای باورمندانه (اعتقادی) از قانون سرپیچی کرده اند؛ حتا با ساخت سوئیتی نسبتا مجلل بر فراز زندان اوین برای سران ساختار چپاولگر کنونی!
مگر با چنین حتاهای شوخی مانندی بتوان ذهن مردم را پیش از فروپاشی بسوی ساختار آینده برد و نهراسید از گیج شدنشان در سرنوشت سازترین دوراهی. به سخن دیگر تنها در بهترین حالت است که چنین اشاره هایی می توانند برآیند ذهنی ابرملت ایران را آماده سازند برای گفتگوهایی پیچیده بر سر نام و پسوندها و چیستی ساختار آینده!
با یادآوری نخستین سال انقلاب اسلامی، احتمال بالایی هست که شوق مردمان ایران برای گفتگو درباره چیستی ساختار آینده و کیستی برگزیدگانش بسیار گذرا باشد و دوره ی گذار بیش از اندازه کوتاه؛ اگرچه هر کس پیشنهادش بزرگتر، نیازش به گفتگو بیشتر: بگذار سالهای گذار برسند به شماره سه؛ آری از همان آغاز همراه با توافقی بر سر یک دیکتاتور درستکار، همزمان با توافق بر سر چگونگی پایین کشیدنش در فرایندی که اگرنه خدشه ناپذیر، دست کم خردمندانه و در نتیجه آرامشبخش!
در آستانه همان انقلاب اسلامی، دکتر علی شریعتی و سید محمود طالقانی (مشهور به پدر طالقانی) بر نیاز به بلند بودن دوره گذار پای فشردند و بلند آوازگانی مانند آیت الله شریعتمداری نیز کرداری کمتر از نمایش این باور را از خود نشان ندادند. شگفت اینکه همگی این درنگ خواهان در همان یکی دو سال پس و پیش از انقلاب درگذشتند؛ شاید کشته شدند و آیا به دست جاسوسهای روسیه و بریتانیا؟
چنین می نماید که آرامشبخشی نخستین روزها آنگاه ماههای پس از فروپاشی، درازای دوره گذار را رقم خواهد زد و پیش از آن نیز دور اندیشی خردمندان میهن درباره چگونگی برگزاری این دوره ی انتقالی. این دوراندیشی در بلند آوازگان انقلاب اسلامی به چشم نیامده بود و در نتیجه سبب شتابزدگی برخی از بازیگران بزرگ سیاسی شد، به جای آغاز گفتگوهایی پر هرم در رسانه های آزاد که منطقا می توانست سود همگان را در پی داشته باشد. در نتیجه همه ی بازیگران سیاسی سود دیگری را زیان خود انگاشتند یا نقیض باورهای خود. ازینرو از همان ماههای آغازین دست به تفنگ شدند و جایی که گلوله سخن بگوید، به دیکتاتوری که تاریخ انقضا نداشته باشد نیاز خواهد شد؛ زیرا فرمانروای بد بهتر از بی فرمانروا بودن است! برخی بزرگان از همان آغاز دریافتند بازندگی همگان را و زود کنار کشیدند؛ تا سرانجام همگی بچشیم بازنده بودنمان را بی آن دور اندیشی.
بر مبنای یک استقرای تاریخی، ساختارهای دینی ایران تنها با شورش مسلحانه دورترین استان یا نزدیکترین کشور به پایتخت فرو پاشیده اند و نه هرگز با اعتراضات مسالمت آمیز مدنی؛ یا حتا با تازش یک ابرقدرت جهانی! مقدونیه ی اسکندر و حجاز پیامبر و هرات محمود افغان و سرانجام سه شهر تبریز و گیلان و خوزستان و کوههای بختیاری ایران نیز که زرین نشان (مدال) فروپاشاندن مسلحانه ی ساختارهای دینگرای هخامنشی دوم و ساسانی و صفوی و سرانجام قاجار دین پناه را بر سینه دارند، همگی بخشی از ایران بزرگ روزگار خود بودند که یا استانی مرزی بود یا دور از دسترس ترین و گاه فراموش شده! مغول نیز تا پیش از گشودن ایران تنها گشاینده بخشی از شمال چین بود و در چشم ایرانیان چشم باریکانی می نماییدند جنگاور که گویی از باشندگان شمال خاوری ایران.
با بیم از درست از آب درآمدن دوباره ی این استقرای تاریخی حتا در روزگار رسانه های بی مرز، آرامشبخشی روزهای نخست پس از فروپاشی سرنوشت سازتر خواهدشد و کار امروز بلند آوازگان ایران دشوارتر مگر با توافقی بهنگام بر سر دیکتاتوری درستکار و پیش از آن، توافق بر سر ساز و کارهای دوره ی گذار؛ که بادا هر چه زودتر!
هر کس که فروپاشی ساختار کهنه خود را نزدیکتر ببیند، بیشتر قدردان زمان اندک باقی مانده خواهد شد و در روزها و شاید برجهای پیش رو که نه گمانم سالها به درازا بکشند، هر کس بیشتر حس کند این پایان را؛ پر تکاپوتر. شاید همین است که چپاولگران ایران این روزها دمی از چپاول ایرانیان و این مهین دست نمی کشند.
شهر به شهر ایران یک به یک بر می خیزند تا دست کم در تاریخ ثبت کنند، هزینه ای را که برای میهن پرداخته اند. صنف به صنف از کارگران، استادکاران، متخصصان و به ویژه آموزگاران، بهایی هر روزه می پردازند تا مگر بر استقرای تاریخ استثنا بگذارند و یک بار هم که شده، با مبارزه مدنی به یک حکومت دینی پایان دهند.
جهان امروز هم که چند سالی است با رهبری دمکراتهای آمریکا چرخیده و شاید چند سال دیگر بچرخد، هنوز انقلاب رنگین را به برپایی و حتا پشتیبانی از جنگی مسلحانه در ایران ترجیح می دهد. هر چه باشد دمکراتند و نماینده ی طبقه متوسط آمریکایی که اقتصادش با صادرات کالا و گردش جهانی دلار پر رونق تر. از دیگرسو روسیه در باتلاق اوکراین فرو رفته است، گویی با نقشه ی دقیق همین دمکراتها.
به گمانم تا پیش از تازش روسیه به اوکراین، هیچ تحلیلگری یاد نکرده بود از بزرگی خطر تازش روسیه به ایران پس از یک انقلاب رنگین؛ هر چند همین کردار روسیه را همگی دیده بودیم در گرجستان و تاجیکستان و ازبکستان و به خود نگرفته! اکنون اوکراین سپر بلای اروپا شده است و سپر هر انقلابی در ایران، چه رنگین و چه خونین. بادا روسها چنان پندی از شکست در باتلاق اوکراین بگیرند که سالها فراموش کنند رویای تزاری و خیال تازش به ایران آینده را.
از کار همه گفتیم جز کار خود! بهترین کاری که اهل اندیشه تا آستانه ی فروپاشی ساختار جمهوری اسلامی ایران می توانند انجام دهند چیست جز اندیشیدن به باید و نبایدهای دوره ی گذار که بادا چند ساله و پر از گفتگوهایی چالشی بر سر ساختار سازگار با ایران! بگذار آن چالش اکنون میان ما باشد و تمرین رسانه ای ساختنش نیز در خفا!