این خشم سهم و حق ماست برای آزادی
“حق گرفتنی ست” زنان اکنون به یقین دانسته اند، حقی که طی هزاران سال به آنان داده نشده هیچ گاه مصداق حقی نیست که آنان دلخوش به دادنش در فرداها با لطف سیستم سرتاپا مردسالار امیدوار و منتظر باشند.
این خشم سهم ما و حق ماست برای تجسم و تحقق رویای آزادی.
باید آگاه بود که دسیسه تفکیک زن و اعتراض، در پی باز پس گیری خشم زن است. آنقدر میچرخانند و ادامه دارش میکنند تا خسته مان کنند و خشم ما فروکش کند و یادمان برود و فراموش کنیم، عادت کنیم و بپذیریم که حقیقت همین است و سهم ما همین است و خواسته هایمان در حد یک رویای دوردست باقی بماند.
هیچ فرد بزرگی الا به اتکا به خشم مردمی نتوانسته انقلاب ها را سامان دهد، همان ها که امروز تاریخ از آنان به بزرگی یاد میکند، این همان بزرگداشت خشم است.
زنان امروز به این درک رسیده اند که دوران آنکه این احساس مشروع وجودی شان را دوباره به مردان حواله دهند و یا زمانه ی نشستن به انتظار تایید و تشخیص موعد خشمگین شدن و ابراز هویت شان توسط مردان، به سررسیده است.
زن امروز بدنبال بازتعریف زنانگی ست که در آن، زن بودن منافاتی با خشمگین بودن ندارد و اتفاقا خشمگین بودن میبایست و حتما در یک جامعه مردسالار خصلتی زنانه باشد در غیر این صورت ما در یک غفلت و ناآگاهی دست و پا میزنیم و دچار آگاهی کاذب نسبت به جایگاه زن شده ایم.
خشم نامشروعی که عده زیادی از آن دم میزنند و آن را ایراد فمینیسم مینامند، شاید به جرأت بتوان گفت تنها نیروی محرکه برای استیفای حقوق زنان بوده است و نقطه قوت آن.
زنانگی مورد تایید و تعریف برای زنان تا سالها ، مصداق زنان نرم خویی بوده که هیچ جرات اعتراضی نداشتند و در اندرونی خود بغض ها و خشم ها را در گلوی خود میفشردند و از آن در دل خود عقده می کارند که در نتیجه تحقیقات ثابت شده است که همین فروخوردن خشم و عدم بروز آن برای زنان و درونی ساختنش تبدیل به بیماری های روانی بیشتر در زنان به نسبت مردان میشود. زنی که حتی برای ظریف تر کردن صدای او نیز نسخه ها پیچیده میشده و صدای خنده اش شهره آفاق بوده، چطور بروز خشمش میتوانست مشروع باشد در حالیکه مردان این زنانگی را برای آنان بریده و دوخته بودند؟
همواره ما را از خشم ترسانده اند و آن را مذموم جلوه داده اند، و احساس گناه از بروز خشم را در پروسه اجتماعی شدن زنان درونی کرده اند بروز خشم را فعلی مختص انسانهای بد و منفور نشان داده اند، و برهم زننده زنانگی مان معرفی کرده اند که ما را از جرگه دختران خوب جدا میساخته، درحالیکه تمامی انقلاب هایی که اکثرا بدست مردان شهیر که نماد اسطوره های انسانی بوده اند، چیزی جز نمایش اعتراضی خشم نبوده است .
ترساندن از خشم و اعتراض زنانه تاکنون حربه ای اساسی در استمرار سرکوب زنانه بوده است.
همواره آنان که بیش از همه خشم شان مذموم جلوه داده شده ، همانانی بوده اند که بیش از همه ظلم به آنان مشروع بوده است.
آنان را از اعتراض و خشمگین شدن می ترسانند تا پروسه مظلوم سازی از طرف ظالم ،نه به مثابه ستم، بلکه همچون طبیعت و سرشت برده وار مظلوم شناخته شود. به همین دلیل به پاخیزی مظلوم در استیفا حق خود، نه بعنوان احقاق حقوق بشری، بلکه همچون نقض قانون، آشوب و فتنه در محکمه مردسالاری، متهم میشود.
اگر خشم نبود، امروز هنوز سیاهان فرودست بودند و برده. این خشم اولین قدم برای رسیدن به آزادی ست و باید این خشم را فریاد زد برعلیه افراد و سیستمی که زن را منقاد میخواهند، که به دنباله آن اتحاد و خواهرانگی بر مبنای همین همبستگی راهبردی در مدیریت خشم جلوه گری خواهد کرد تا مارا به مقاصدمان رهنمون سازد.
جامعه شناسی زن روز