«ژن، ژیان، ئازادی» شمّ تاریخی که از گور مفاهیم کهنه عبور کرده، آرزو رضایی مجاز

«ژن، ژیان، ئازادی» از محاق بیرون آمده، با دلوی از ته زخم‌های اقلیت و از هاویه‌ی سرکوب. این شعار با افشای وجه سلبی واقعیت، رؤیای ایجابی «ساختن زندگی» را مطرح می‌کند، تا اکنون را تحت‌فشار -برای پذیرش آنچه وجود نداشته- قرار دهد. همین‌که به‌سرعت از زبانی به زبان دیگری رسید و در ترجمه‌ی «زن، زندگی، آزادی» ریشه دواند، نشان می‌دهد که رانه‌ی برهم‌زننده دارد؛ رتوریکی انقلابی که روایت بنیامینی را سروته می‌کند؛ (خلق جهان- سرپیچی انسان- تبعید از باغ عدن- ساختن برج بابل- تخریب آن توسط خدا- تفرقه‌ی انسان‌ها- زبان‌پریشی و گریز‌ناپذیری ترجمه.) «زن، زندگی، آزادی» بر گره وحدتی زبانی ایستاده و «خلق جهان نو» را تصور می‌کند.

روی «ژن، ژیان، ئازادی» به آینده است؛ می‌خواهد افق‌های پیش‌رو را پیش‌دستانه نشان دهد و برای این لحظه‌ی جدلی، چشم‌انداز ایجاد کند؛ بنابراین پیشرو هم هست؛ جلوتر از خواست تغییر وضعیت ایستاده و پرتویی بر فردا، بر دستاورد انقلاب می‌اندازد؛ پس هم دلیل مبارزه‌ی امروز است، هم غنائم مقاومت را از دل فردا می‌کَند و روبه‌روی «ما» می‌گذارد.

«زن، زندگی، آزادی» واقعیت تاریخی‌ست که تمام‌قد ایستاده تا «بی‌خویشتن» شود، بنابراین آنچه امروز، قدرت ما نامیده می‌شود، به‌تعبیر «هگل»: «قدرت بی‌خویشتن و صورتی از قدرت است که نباید باشد.» اين وجه «بريدن» ماست که امکان طرح‌های آینده را پیش می‌کشد؛ به‌تعبیری خودِ «فصل‌شدن» از گذشته‌ و قرار گرفتن در «اکنون موسع» فراخوانی آینده هم هست.

«خیزش ما» روایت فقدان این سه است؛ پس تاریخ غیاب زن، زندگی و آزادی‌ست. در لحظه‌زیستن این دعوی هگل است که: «هر آن‌جا که روایتی وجود ندارد، تاریخی نیز وجود ندارد.» و «تاریخ، همانا تاریخ انسان است.» از دل طرح ورطه‌ی وضعی تاریخی‌ست که خواست «دگرگونی تاریخی» شکل‌گرفته و آینده‌ به‌مثابه «پیشرفتی به‌سوی چیزی بهتر و کامل‌تر» از دل همین خودآگاهی، خود را مطرح کرده است؛ آینده‌ای که به‌تعبیر «کوژوی» آمده تا از خود «اعاده‌ی حیثیت» کند. بایستی به این دیالکتیک پس‌نگری/پیش‌نگری که در حال زیستن‌اش هستیم، به‌تمامی تن داد.

پیش‌نگری با روایت تعینات سرکوب، رخداد خودآگاهی‌ست که برای محقق‌شدن آزادی هم ضرورت‌سازی می‌کند؛ بنابراین نباید جهت این «گشودگی» را بست. در تداوم همین پیش‌نگری‌ست که «امکان آینده‌ی دیگری» وقفه‌ناپذیر می‌شود. «زن، زندگی، آزادی» بیش از هر چیز، طرح تمامیت رؤیاست؛ رؤیایی که با نفی تاریخ پس‌پشت، لحظه‌ای جدلی ساخته؛ بنابراین در همین نیروی نفی و تعلیق تعینات محدودکننده‌ی خود است که فراروی را ممکن می‌کند.

این درحالی‌ست که «مرد، میهن، آبادی» درون‌ماندگار است. سوگوار گذشته‌ای که دست‌نداده، بر ماترک رؤیایی تاریخی ایستاده و مویه می‌کند. «وفادار» به آرمان‌های گذشته است؛ آن‌جا متوقف‌شده و با شبدر چارپری که روی گور مفاهیم کهنه روییده، حرف می‌زند. «زن، زندگی، آزادی» از تاریخ سوگواری گذر کرده و واجد شمّ تاریخی‌ست؛ مرحله‌ای که از بطن «پیش از خود» بیرون آمده و تبدلی بی‌وقفه است. در حالی‌که از تعارضات تاریخ سربرآورده، کلیت منسجم آن را نیز تهدید کرده؛ بنابراین ضد «به تعویق انداختن تحققِ خود» است.

«ژن، ژیان، ئازادی» تعیٌن غایت آزادی‌ست که روح ما در «فراگرد تاریخ» جُسته؛ شکوفایی اندیشه‌ی آزادی‌ست. در لحظه‌ی رفع‌ تعارض ایستاده؛ در دقیقه‌ی زندگی مرگ‌ها. برای این پرسش هگلی که: “چون تاریخ به دیده‌ی ما همچون مذبحی می‌نماید که نیکبختی ملت‌ها، فرزانگی حکومت‌ها و فضیلت افراد در پیشگاه آن قربانی شده است، پس فداکاری‌های بی‌پایان برای که و به چه مقصودی صورت گرفته؟”

«زن، زندگی، آزادی» یک پاسخ روشن است؛ صراحت کلامی‌ست که با پیش‌انداختن خود توضیح می‌دهد: «چرا بعد از مهسا همه‌چی به یه مو بنده؟!»

کانال صور ما

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»