عبور رژیم از نقطه عطف بی بازگشت سرنگونی
۱- با وجودیکه تجمعات سراسری برای روز شنبه ۱۶ مهر از پیش اعلام شده بود، نیروی سرکوب جمهوری اسلامی قادر به کنترل اعتراضات مردمی نشد و عجز، ناتوانی و خستگی خود را بیش از پیش آشکار نمود.
۲- کشتار مردم زاهدان، سرکوبهای بسیار خشن در شهرهای کردستان و حمله به دانشگاه شریف، نه تنها نتوانست ترس و ارعاب را بر جوانان و مردم مستولی کند، بلکه بر عکس، موجب اوجگیری اعتراضات و رادیکالتر شدن آن گردیده است. رادیکالیزمی که هدفی جز سرنگونی این نظام را از طریق شعارهای مشترکی که در سراسر ایران طنین اندازند، بازتاب نمیدهد.
۳- زمانی که ابراهیم رئیسی در دانشگاه الزهرا ظاهر شد، دختران دانشجو فریاد زدند: «ما دولت فاسد نمیخواهیم مهمون قاتل نمیخواهیم» یا «مرگ بر رئیسی» آن هم در برابر قاتل زندانیان در سال ۱۳۶۷. چنین شجاعتی در دانشگاهی که برای تربیت زنان مطابق الگوهای جمهوری اسلامی برپاشده است نشان بارزی از رادیکالیزم و خواست سرنگونی این نظام است. همچنین، شعارهای تماما رادیکال شامل مرگ بر خامنهای و رئیسی که در سراسر ایران به گوش می رسند نیز نشانه آشکاری است از خواست و اراده مردم بر سقوط تمامیت این نظام.
۴- روز شنبه ۱۶ مهر ماه تظاهرات ضد حکومتی در جنوب شهر تهران، نازی آباد، قلعه حسن خان، پامنار، بازار، سه راه فلاح، برای مدتی باعث گردید این مناطق در کنترل مردم درآیند. آزادی سازی این مناطق و سر داده شدن شعار «فردا بسوی بیت رهبری» نشانگر ورود انقلاب مردم ایران به یک فاز جدید و رادیکال تر شدن آن است. پیوستن بخشی از بازار تهران و تجریش و کسبه به اعتراضات ضد حکومتی نیز از دیگر نشانه های آغاز فضل جدیدی از انقلاب زن زندگی و آزادی است.
۵- حضور دائمی جوانان در خیابانها و مناطق مختلف شهرهای ایران و اعلامیه های پی در پی جوانان برای سازماندهی اعتراضات جدید، در روزهای آینده این جنبش، نشان از آن دارد که این جنبش سر باز ایستادن ندارد. این جنبش به مانند قطاری است که به حرکت درآمده و در هر ایستگاهی نیروهای جدید و تازه نفسی به آن می پیوندند. دیروز کسبه و بازاریان و در آینده دیگر بخش های اقتصادی و تولیدی و خدماتی.
۶- علت اصلی پیوستن نیروهای جدید به قطار انقلاب را باید از یک سو در وضعیت دفاعی و سردرگمی و ناتوانی حکومت در توقف این قطار؛ و از سوی دیگر در فروریختن ترس مردم در مواجهه با نیروی سرکوب دید. در چنین شرایطی حتی حکومت عاجز از دادن وعده و وعیدهای معمول است. مطالباتی که از سوی اصلاح طلبان برای برچیدن گشت ارشاد مطرح می گردید نیز در برابر آفتاب سوزان انقلاب مردم ایران بسرعت محو گردیده است.
۷- اخبار و ویدیوهای منتشر شده از اعتراضات مردمی در روز شنبه ۱۵ مهرماه حاکی از آن است که مقابله جوانان و مردم در برابر نیروی سرکوب اکنون حالت تهاجمی یافته است. در این ویدیوها حمله به گشتیهای رژیم، فراری دادن دستگیر شدگان، زدوخورد شدید با ماموران، تسخیر یک خیابان یا یک منطقه، آتشزدن نمادهای نظامی کاملا مشهود است. بعبارت دیگر، روند کلی اعتراضات با وجود انبوه دستگیریها کشتهها زخمیهاُ حمله به خانهها و دستگیری معترضان تغییری نکرده است.
۸- حکومت تصور می کرد که با دستگیری افراد سرشناس و فعالین شناخته شده مدنی و صنفی می تواند مانعی در برابر اوجگیری جنبش سرنگونی ایجاد نماید اما با توجه به اینکه این فعالین نقش کلیدی در اعتراضات ندارند این روش عملا بیثمر بوده است. همین وضعیت باعث سکوت مقامات رژیم در برابر قیام سراسری مردم ایران شده است. سکوتی که به معنای نشنیدن صدای مردم نیست، نشانه سردرگمی، غافلگیری و ناتوانی و بحرانهای درونی آن است.
۹- از سوی دیگر انقلاب زن زندگی آزادی از یک پشتوانهی جهانی بینظیری برخوردار است. جامعه جهانی نیز اکنون دریافته است که حکومت دیگر قادر به کنترل انقلاب نیست و بتدریج به این باور می رسند که جمهوری اسلامی رفتنی است.
۱۰- شعارهایی که مردم سر میدهند و تکرار شعار آیندهنگر «زن، زندگی، آزادی» بیانگر خواست عمومی برای گذار کامل از حاکمیت جمهوری اسلامی است. از این نظر با قاطعیت می توان گفت که این جنبش یک جنبش مطالباتی آنطور که اصلاح طلبان و محافظه کاران تبلیغ می کنند نیست. به همین دلیل است که جمهوری اسلامی چاره ای جز مقابله خشن با آن و سرکوب و کشتار مردم ندارد. اگر این جنبش صرفا یک جنبش مطالباتی بود، حاکمیت همانند گذشته در برابر آن تحمل بیشتری نشان می داد و بسرعت دست به سرکوب نمی زد. این جنبش، کارزار بقای حکومت است و بنابراین یک انقلاب است.