انقلاب زن زندگی آزادی، آرمان امیری

به مثابه رویارویی دو تجربه از غیرت !

واژه‌ی «غیرت»، در عرف رایج خود چنان به نمادی از فرهنگ پدرسالار بدل شده که به نظر می‌رسد هرگونه رویکرد مدرن برای احقاق حقوق زنان با تکرار این واژه در تعارض قرار گیرد. به ویژه با گسترش خبرهایی از قتل‌های ناموسی، تعبیر غیرت، به یکی از اصلی‌ترین کانون‌های حملات فعالین فمنیستی بدل شد. به صورت همزمان، تمرکز بخش بزرگی از پروپاگاندای حکومتی برای توجیه انواع و اقسام سیاست‌های نابخردانه‌ی خود، چه در عرصه‌ی اجتماع داخلی و چه در عرصه‌ی روابط بین‌الملل بر پایه‌ی کلیدواژه‌های ناموسی و غیرتی، حساسیت جامعه‌ی مدنی ایران را به این واژه بیشتر کرده است.

در چنین شرایطی، تلاش برای بازخوانی جنبشی مترقی که آشکارا احیای حقوق زنان و طغیان علیه نابرابری‌های جنسیتی یک ساختار ارتجاعی و پدرسالار را در محوریت کار خود قرار داده، با تکیه بر همین کلیدواژه‌ی «غیرت» رویکردی متناقض‌نما به نظر می‌رسد. این یادداشت اما تلاش دارد تا بر پایه‌ی دستاوردهای یک پژوهش جدید روان‌شناسی، نگاه متفاوتی به مساله‌ی پیچیده‌ی غیرت بیندازد و اشکال و وجوهی از آن را برجسته کند که نه تنها برای یک زیست مترقی و برابر اجتماعی مخرب نیستند، بلکه حتی می‌توانند از ارکان اصلی و عوامل محرک همین جنبش اخیر به حساب بیایند.

انگیزه‌ی انجام این پژوهش برای روان‌شناسان، احتمالا شناخت بیشتر نسبت به مساله‌ی غیرت و عوامل بروز احساسات شخصی بوده است؛ اما برای شخص من، ضرورت طرح این مساله و تلاش برای برقراری ارتباط میان آن با جنبش‌های اعتراضی اخیر، بیشتر از جنس دغدغه‌ی «زبان‌شناسی» است. ما همچنان و به صورت گسترده شاهد برخوردهای تعصب‌آلود برخی فعالین اجتماعی با ساحت زبان هستیم. برخوردهایی که بیشتر محصول یک خوانش یک جانبه از مسائل پیچیده‌ی اجتماعی هستند و غالبا بدون آشنایی کافی با پیچیدگی و ظرافت‌های مساله‌ی زبان برای آن دستورالعمل‌های شدیدالحن صادر می‌کنند.

به نظر من، تلاش برای بدل کردن برخی واژگان (مثل غیرت) به یک سری تابوهای ارتجاعی و برچسب زدن‌های مداوم به تمامی افرادی که با مقاصد و رویکردهای مختلف از آن استفاده می‌کنند، یک جور رفتار مخرب (اگر نگوییم شبه‌فاشیستی) است که در نهایت بجز ایجاد تنش‌ها و اختلافات مداوم اجتماعی، واکنش‌ها و حساسیت‌های بی‌دلیلی را تحریک می‌کند که اتفاقا با هدف نهایی (یعنی تعدیل شکاف‌های جنسیتی) به کلی در تضاد قرار دارد.

بی‌توجهی فعالین برابری‌خواه، به ضرورت مطالعات بینارشته‌ای، تلاش برای خلاصه کردن تمامی آسیب‌ها یا ساحت‌های اجتماعی و فرهنگی در یک رویکرد بسیار محدود، و در نهایت، بی‌توجهی به ضرورت مطالعات دقیق علمی به جای استفاده‌ی کلیشه‌ای از احکام سطحی و کلی، همگی عواملی هستند که بی‌شک در طولانی مدت به پیشروی و گسترش فرهنگ برابری خواهی جنسیتی آسیب می‌زنند.

برای خواندن متن کامل یادداشت «اینجا کلیک کنید» 

کانال نویسنده

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»