جمهوری اسلامی اینک نه انگیزه (و جرأت) رفرم دارد و نه توان و امکان جمع کردن اعتراضات، رضا علیجانی

نیروی سرکوب کم آورده‌اند، آنها خسته شده‌ اند

تجربه سرکوب دهه شصت امکان‌ناپذیر است. وضعیت کنونی با دهه شصت بنیادا متفاوت است زیرا حاکمان نه می‌خواهند اعتراضات شبیه جنبش سبز ماه‌ها ادامه پیدا کند (آن هم در حالتی که تعداد شهرهای معترض بیشتر و اقشار مشارکت کننده نیز متنوع ترند) و نه مثل کشتار آبان ۹۸ هزینه سنگین یک حمام خون را بپردازند. در بن‌بستی گرفتار شده‌اند و دنبال سرکوب مدیریت شده هستند.

حکومت به دو دلیل انگیزه رفرم ندارد. یکی این که می‌گویند ما اشتباه شاه را تکرار نمی‌کنیم. او رفرم کرد و حکومتش را از دست داد. در حالی که اشتباه شاه در رفرم کردنش نبود، دیر رفرم کردنش بود. اگر او به جای آبان ۵۷ در سال ۵۴ که حزب رستاخیر را تاسیس کرد برعکس فضا را باز می‌کرد، شاید حکومتش را از دست نمی‌داد. تصور این‌ها این است که اگر یک سنگر عقب‌نشینی کنیم باید تا انتها برویم.

دلیل دوم هم «خودحق پنداری» مطلقی است که در ذهنیت حاکمان وجود دارد. در جهان دشمن و اهریمنی وجود دارد که این‌ها در برابرش ایستاده‌اند و به این خاطر بر حق هستند. فرضا که آمریکا و اسرائیل و … شیطان و باطل‌اند، اما هر کس که در مقابل باطل بایستد برحق نیست. بلکه می‌تواند جدال بین دو باطل باشد(منازعه بنی‌عباس و بنی امیه!)؛ این آگاهی‌ای است که دارد در ذهن برخی نیروهای ولایی و حتی نیروهای سرکوب بوجود می‌آید.

جمهوری اسلامی معمولا از نوعی پراگماتیسم و غریزه بقا برخوردار بوده است. اما مرتبا عناصر عاقل‌ترش (حتی علی لاریجانی) را از خودش دور کرده و نوعی «عقلانیت لومپنی» بر آن حاکم شده است.

آیا ترموستات نظام و غریزه بقایش به کار خواهد افتاد؟ مقاله‌ای که مهدی محمدی مشاور قالیباف نوشته نشان می‌دهد در پشت صحنه مباحث چالش‌برانگیزی در جریان است. او گفته: تا این جا روشن است که اتاق فکر سیاسی- امنیتی جمهوری اسلامی در ضرورت «جمع کردن» اعتراضات اجماع دارند (این‌که موفق بشوند یا نه بحث دیگری است). اما اینکه طرح فرضی‌شان برای پس از آن چیست، اجماع ندارند.

در سیستان و بلوچستان تظاهری فریبکارانه به رفرم و عقب‌نشینی کردند (برکناری برخی مقامات انتظامی؛ در حالی که در همان بیانیه دروغ‌های قبلی‌شان در باره جنایت زاهدان را تکرار کردند). در تهران اما حتی خبر برکناری رئیس پلیس امنیت اخلاقی که بعد از مرگ مظلومانه مهسا منتشر شده بود را تکذیب کردند. مسئول ستاد امر به معروف هم اخیرا گفت که روی حجاب کوتاه نمی‌آیند. نیروهای‌شان در ماموریت‌اند (تا چماق بر سر مردم بزنند) و گشت ارشاد را برخواهند گرداند.

آیا حاکمان می‌توانند سرکوب کنند؟ نه نمی‌توانند؛ شاید بعضی اعتراضات را مهار کنند، اما چند مشکل مهم دارند: جنبش دانشجویی، نافرمانی مدنی زنان علیه حجاب اجباری، اعتراضات به محوریت کردستان و کلان شهر تهران (و به طور متناوب در برخی شهرهای دیگر) و بالاخره شعارنویسی گسترده (پاک کردن شعارها تبدیل به یک شغل شده. در برخی محلات شعارها را خط خطی نمی‌کنند بلکه به طور منظم رنگ می‌کنند).

نیروی سرکوب کم آورده‌اند، آنها خسته شده‌اند، بازجو کم آورده‌اند، زندان کم آورده‌اند ( در برخی شهرهای کوچک‌تر مجبورند بازداشتی‌ها را با جریمه‌های مالی آزاد کنند. در تهران اما گفته‌اند تا فضای بیرون آرام نشود آزاد نمی‌کنیم) و… .

اینک حکومت توان جمع کردن اعتراضات (که در اشکال مختلف در جریان است) را ندارد، مردم نیز هنوز زورشان به جمع کردن حکومت نمی‌رسد. با رجزخوانی تهدید می‌کنند که لازم باشد سر زن و بچه خودمان را هم می‌بریم. قساوتش را دارند ولی دیگر عقیده و انگیزه‌اش را ندارند.

بیانیه مشترک وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و پخش ویدئوهایی که مثلا می‌خواهند به قول خودشان «پول دادن لیدرهای زن به اغتشاش‌گران» را نشان دهند!، علامت افلاس حکومت در توجیه نیروهای درونی و بازوی سرکوبش است.

دارند تهدید به تشدید سرکوب می‌کنند، احکام اعدام می‌دهند و حتی ممکن است، با ماجراجویی، برای ایجاد ناامنی بمب گذاری کنند و… . ولی این ابزارها موثر نیست و این چالش و طناب کشی حالا حالاها ادامه خواهد داشت.

کانال نویسنده

برگرفت عز مصاحبه با بی بی سی فارسی