ریشه شکست حاکمیت در فصل الخطاب و دستور زبان رهبر است، بهرنگ گلستان

در یک دهه اخیر باور به اینکه حکومت دینی مشروعیت را از خدا می‌گیرد نه مردم، حاکمیت را به اینجا رساند که اصلا چه اهمیتی دارد که مردم چه فکر می‌کنند؟ یا چند درصد از آنها در انتخابات شرکت می‌کنند؟ یا اصلا چند درصد از آنها حرف حاکمیت را باور می‌کنند؟

وقتی مشروعیت را از مردم نمی‌گیرید پس لزومی ندارد پاسخگوی آنها باشید. پس اگر مدارک تحصیلی وزیری سراپا جعلی باشد اهمیتی ندارد. خبر اختلاس‌های چند هزار میلیاردی دیگر خبری شوک کننده نیست. خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه، سو‌ءمدیریت‌ها و فجایع محیط زیستی و اقتصادی دیگر هیچ مسئولی ندارد و حتی قتل‌ها و حملات مرگبار هم با یک بیانیه قابل علاج است. حتی فیلم رهبری که به وضوح خود را لایق به رهبری نمی‌داند تاثیری بر جایگاه او ندارد.

با تکیه به همین تفکر است که می‌توان هواپیمای مسافربری را زد و بیانیه داد که نقص فنی بود. یا رسوایی اسناد محرمانه دزیده شده در تورقوزآباد را با گزارشی در صدا و سیما علاج کرد. عبور از مشروعیت مردمی، حاکمیت را در برابر خطر حضور مردم و مطالبات آنها بیمه می‌کند و در نتیجه در هر مسئله‌ای، دستگاه‌ها و مقام‌های درون حاکمیت، تنها موظف به پاسخ گویی به بخش‌های دیگر حاکمیت هستند.

اما این قمار بزرگترین زیانی که به بار آورده از دست رفتن سرمایه اجتماعی است. چیزی که اولین عکس العمل مردم به هر مسئله‌ای را به سطح «کار خودشونه» تقلیل می‌دهد. این از دست رفتن سرمایه‌ اجتماعی ظرفیت‌هایی که حاکمیت مشروع دارد را از جمهوری اسلامی گرفته است.

حاکمیت احتمالا باید ریشه‌ این شکست خود را بیش از همه در جمله‌های فصل الخطاب و دستور زبان رهبر جمهوری اسلامی جستجو کند: «مطبوعات پایگاه دشمن است»، «انتخابات تکرار نمی‌شود»، «مذاکره نمی‌کنیم»، «تصمیم سران قوا (درباره‌ بنزین ) باید اجرا شود»، «ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی ممنوع است».

همه این فصل‌الخطاب‌ها پیش از این امکان گفتگو را قطع و شخص رهبر را تنها مالک جان و مال مردم دانسته است. پس طبیعی است که تا قطع برق پاساژ علاالدین هم تقصیر شخص رهبر باشد.

سحام نیوز

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»