سناریوهای پیشبرد انقلاب کداماند ؟ . . .
مسیرهای در پیش انقلاب (و نه اهداف) چه موضوعاتی هستند؟ تسخیر خیابان یکی از آنهاست، هنوز یک مسیر و البته هنوز به نتایج کلیدی خود دست نیافته است. متمم خیابان چیست؟ تمام کننده خیابان، خود خیابان نیست، ساختارهای کوچکی ست که حامیان خیابان و نه الزاما اعضای خیابان میسازند.
از این پس چه باید کرد؟ این موضوعی است که باید در کمال آگاهی از وضعیت به آن پاسخ داد. خیابانها در مراحل تکمیلی اثر گذاری تبدیل به کیک جشن یک خیزش/جنبش/انقلاب میشوند. خطری که بسیار پیش آمده این است که کیک جشن را گاهی میربایند؛ شاید باید گفت غالبا.
پیش از آنکه از کیک خیابان حرف بزنیم، مرحله پیشینی نیز وجود دارد. خیابان باید به عنوان تنها راه ناگزیر در عرضه اولیه پیشنهاد سیاسی، باید بتواند خود را غنی و در برابر آسیبها ترمیم کند. اگر به خیابان تقدس بدهید دگردیسی های دورهای و ضروری در آن اتفاق نمیافتد.
خوشبختانه تمرکز گرایی جمهوری اسلامی اگر تنها یک جا به سود معترضان پیش رفته باشد، تبدیل تهران به نقطه کانونی تغییر است. در واقع، پس هر بار از مسیر خیابان حرف میزنیم، مقصد آن در تعاریف مرتبط با ایران تا اطلاع ثانوی، تهران است.
بنابراین از گفتگوهای انتقادی نسبت به خیابان نهراسید، راهش را باز بگذارید تا خیابان بتواند بالهای تازهای برای خود تعریف کند. بالهای خیابان، ساختارهای کوچک تسخیر قدرت هستند. اگر بالهای خیابان را نسازید صرفا آن را تبدیل به سکویی برای گذار درونی قدرت مستقر میکنید.
پیشتر از گذار درونی قدرت نوشتم. گذار درونی در واقع نوعی گذار غالبا غیر دموکراتیک است که به موازات خیابان شکل میگیرد. در واقع عناصر درون ساختار قدرت وقتی به احساس فروپاشی نزدیک میشوند، گرچه در هیبت ناتور دشت خود را معرفی میکنند اما اساسا برای مراقبت از حاکمیت مستقر در دقیقه ۹۰ ایجاد میشوند. گذار درونی قدرت در شرایط بدون خیابان، کودتاست و در کنار خیابان میتواند آن را به جای کودتا با نوعی گذار درونی تلطیف شده پیش ببرد. کیک جشن تولد گذار درونی، خیابانی است که ساختارهای تسخیر خود را نساخته است.
حال باید پرسید که در شرایط تقسیم مبارزان به داخل و خارج از کشور چه امکاناتی برای تغییر و اقدام موثر پیداست؟ راهبرد انقلاب پس از این چیست؟ دارم پیشاپیش به دو موضوع فکر میکنم که یکی از آنها را این چند وقته تجربه کردهاید!
زایش رهبران تازه سیاسی و ساختار سازی در خارج از کشور. این را هم باید گفت که هر ساختاری الزاما نهاد نیست، اما ساختارهای کوچک و با پی عمیق میتوانند زمینه سازی تبدیل شدن به نهادهای قدرتمند در آینده باشند.
چیزی که جمهوری اسلامی میخواهد و برایش تلاش میکند القا و نمایش این موضوع است که شما نه تنها چارهای جز جمهوری اسلامی ندارید بلکه حتی برای رهبران آینده احتمالی هم محکوم به همین چهرههای کلاسیک هستید که میبینید.
روایت اولی شکسته است اما روایت دوم را حتی بسیاری از اپوزیسیون و هواداران باور کردهاند. انقلاب جوانه زده حامل دو محتوای عمیق است که برای بسیاری نسبتا ادا و ژست است تا توجه عمیق! نسل تازه و جوان و رویش زنان جوان و آگاه!
در تریبون ها درباره هر دوی این موضوعات حرف میزنند، ظاهراً آن را میپذیرند اما در اجرا و متن بهایی به آن نمیدهند. اپوزیسیون حاضر نیست صندلیهای سیاسی خود را به نسل تازه به این راحتی واگذار کند، در عین حال توجیه هم میکند که هنوز پخته و آماده نیستید.
اما حقیقت این است که رویش رهبران تازه انقلاب آغاز شده. همین چهرههای جوان از زنان تاثیر گذار برای من به اندازه کافی گویا هست که زنان خیلی زیرکانه در حال پس گرفتن صندلیها و معرفی خود به نسل جوان داخل ایران هستند.
اپوزیسیون کلاسیک اما چگونه میتواند همسویی ایجاد کند، تجربهها را منتقل کند و نیکی سیاسی را فدای منش و غرور فردی کند؟ شاید در حال حاضر بزرگترین ایده، برپایی هرچه سریعتر شورایی برای رهبری نیروها و مدیریت فرآیند انتقال قدرت باشد.
این شورا از نظر من دستکم میتواند تا ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر را شامل شود تا همگرایی و مشروعیت خود را از همه نیروها که به گذار دموکراتیک باور دارند حاصل کند. همه نیروهایی که تمامیت سرزمینی را از نظر استراتژیک میفهمند و از این جهت، بازیگران گذار دموکراتیک به راحتی قابل شناسایی هستند.
شورای مدیریت فرآیند انتقال قدرت، نهایتا میتواند در لحظات نزدیک به سقوط حکومت اسلامی، زمینه تشکیل دولت موقت را فراهم کند. این موضوع به این معناست که خیابان و ساختار یکدیگر را تا لحظه برپایی دولت موقت همراهی میکنند و از آسیبها نسبتا محافظت میکنند.
اینکه کارکرد موثر این شورا و لایه بندی و کارگروه های آن چگونه طراحی و تدوین شوند میتوانم آن را طراحی کنم و بنویسم که از نظر ساختاری آماده به کار شود. به هر حال رهبران تازه تری هم از راه خواهند رسید و به موازات آن ساختارها ضرورت دارند که تقویت شوند.