دهه شصت و هفتاد میلادی را باید از پر فراز و نشیب ترین دوران تاریخ معاصر به شمار آورد. دورانی پر از انقلابها ، جنبشهای چریکی و کودتاها که در کنار کوران جنگ سرد کلکسیونی از خشونتهای نظامی و جنگهای چریکی را بر جای گذارد.
انقلاب ۵۷ ایران در یک چنین زمینه ای شکل گرفت . انقلابی که گفتمان سیاسی سالهای قبل از آن جنگ مسلحانه و مبارزه چریکی بود ولی فرآیند انقلاب از قضا بیشتر شبیه یک جنبش مدنی بود تا انقلاب.
در طی ۱۵ ماه از آبان ۵۶ تا بهمن ۵۷ در دهها شهر بزرگ و کوچک ایران تظاهراتی در مقیاسهای چند ده یا صد هزار نفری انجام شد که در نهایت منجر به پیروزی انقلاب گردید. در حالیکه کل کشته های طی این مدت رقمی کمتر از هزار نفر گزارش شده است. با توجه به میزان راهپیماییها و تجمعات و فراوانی آنها در شهرهای مختلف و امکانات تظاهر کنندگان می توان آن را به راهپیماییهای جنبشهای مدنی معاصر بیشتر شبیه دانست.
از سوی دیگر از سالهای نود میلادی و بعد از فروپاشی دیوار برلین تغییرات رژیمهای اقتدار گرا بیشتر تحت فشارهای اجتماعی بوده است تا انقلاب و کمتر شاهد جنبشهای چریکی یا کودتا بوده ایم و از سالهای ۲۰۱۰ به بعد هم در مناطق مختلف دنیا مواجه با ظهور انقلابهای رنگی ( کشورهای اروپای شرقی ) و یا جنبشهای اجتماعی ( بهار عربی در مصر و تونس) بوده ایم .
ایران هم در سالهای اخیر از تحولات اجتماعی به دور نبوده است و لااقل در طی دوره پنج ساله اخیر شاهد سه جنبش اعتراضی فراگیر در دیماه ۹۶ ، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ بوده است. که میزان تلفات انسانی آنها به ترتیب در ۹۶ تا ۵۰ نفر در ۹۸ از ارقام ۲۲۵ تا ۵۴۷ و در جنبش اخیر فعلا تا ۴۴۰ نفر گزارش شده است.
سوال اینجا است که چرا در زمانه انقلابها ، انقلاب ۵۷ عمدتا یک جنبش مدنی و در زمانه جنبشهای مدنی حرکتهای اعتراضی اجتماعی معاصر رنگ انقلابی به خود گرفته است ؟
پاسخ را شاید بتوان تنها در یک نکته جست : ” تفاوت رفتار حکومت با معترضین ”
در دوران انقلاب ۵۷ شکل گیری تعداد کثیری راهپیمایی در شهرهای مختلف شاهدی است بر امکان پذیری اعتراض مدنی گسترده ( که معمولا همراه با پلاکارد و امکانات صوتی و با شرکت اقشار مختلف از زن و مرد و پیر و جوان بود) اما در دوران پس از انقلاب تنها تجمع اعتراضی میلیونی مربوط به روز ۲۵ خرداد ۸۸ میگردد و لاغیر که آن هم پس از سرکوب جنبش سبز دیگر بساطش برچیده شد و امکان راهپیمایی اعتراضی از بین رفت.
در متاخرترین اعتراضات مردم که تحت عنوان جنبش زن زندگی آزادی شناخته می شود و ابتدا بیشتر بر اعتراض مدنی به سبک زندگی اجباری بود نشانه ها حاکی از برخورد شدید نیروهای امنیتی – انتظامی برای مقاومت در مقابل تجمع و امکان شکل گیری یک اعتراض گسترده اجتماعی می باشد. و این باعث شده تجمعات بسیار متکثر و پراکنده بوده و سطح خشونت اعمالی برای پراکندن معترضان همراه با خسارات جانی فراوان باشد.
باید از خود پرسید چرا در دورانی که تقریبا در اغلب کشورهای دنیا حق برگزاری تجمعات اعتراضی مدنی به رسمیت شناخته می شود در ایران پس از انقلاب این حق اگر چه اسما در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده ولی در عمل امکان بروز نیافته است و حقی که خود انقلاب در فرآیند به ثمر نشستنش بارها از آن استفاده نموده از آن پس در لیست ممنوعه قرار گرفته است؟
پاسخ را شاید در یک چیز میتوان جستجو کرد و آن نگاهی اراده گرایانه به کنترل خواست اکثریت جامعه است و اینکه برای جلوگیری از نمود خارجی پیدا کردن این اکثریت معترض اصولا حق تجمع فیزیکی از آنان سلب شده است ، طرفه اینکه محدودیتهای اینترنتی حاکی از آن است که حتی در دنیای مجازی نیز امکان اعتراض بشدت رو به محدودیت است.
این اکثریت که خواستار تحول شرایط است بارها در گزینه های مسالمت آمیز برای تغییر از طریق صندوق شرکت نموده و در مقاطع 76 و 88 و 92 این اقبال را به منصه ظهور رسانده و لااقل در پای صندوق نتیجه مثبت از آن گرفته است اگر چه در صحنه اجرا نتوانسته خواست خود را از طریق منتخبین به کرسی بنشاند.
از انتخابات ۹۶ مهر خاتمه بر فرآیند تغییر از طریق صندوق زده شده است و وقتی در کنار آن هر گونه اعتراض مدنی نیز بطور سیستماتیک از ملت ایران سلب میگردد چه نتیجه ای را باید انتظار کشید ؟
به نظر می آید چشم انداز چنین انسدادی در مقابل خواست اکثریت منجر به گسیل اجباری مردم به سوی گزینه هایی خواهد بود که دیگر نه الزاما میتواند مدنی باقی بماند و نه خشونت گریز، وگرنه موقعیت انقلابی خواست طبیعی و معاصر مردمان نیست !
✅@mellimazzhabi