در مورد دیدار محمد خاتمی با احمد زیدآبادی
خیابان دارد قدرت و قوانین بازی را به حاکمان دیکته می کند.”یکی از ما فرو افتد هزاران بر خواهد خواست!” هر روز که بگذرد بر توان وحقانیت ما افزوده خواهد شد.نفرت از شما فزونی خواهد گرفت.
حمایت مردم ،جای گرفتنمان در قلبشان بر توان و نیروی ما میافزاید. هر پنجره که گشوده می شود صدای مرگ بر دیکتاتور چون تیری بر قلب نیروهای سرکوب می نشیند و سراسیمه اشان میکند. مرد خود شیفته و جانی به وحشت می افند. به ما قوت می بخشد.این قاعده مبارزان خیابان است.
تداوم مبارزه در خیابان نیرو های سرکوب را خسته و مسئله دار می سازد .توقعشان از حاکمیت را بالا می برد.احساس می کنند زندگی و ادامه حیات حکومتیان در دست آن هاست. زبانشان دراز تر و فرمان بریشان همراه با اما واگر. نیرویشان تحلیل می رود.چهره شان شناخته تر می شود.فضای جامعه برای نفس کشیدنشان سنگین تر.سنگینی فشار مردم همراه تف بر چهره شان اگر چه خشمگینشان می سازد اما از درون می شکندشان .
برای بسیاری سوال پیش می آید.برای چه می کشم ؟برای چه کسانی این همه لعنت ابدی را بجان می خرم؟ برای کسانی که می چاپند ومی خورند وبه ریشمان می خندند.کسانی تمام بچه هایشان در خارج در رفاه زندگی می کنند واین جا بما دستور کشتن بچه های مردم را می دهند!
فایل صوتی افشا شود یا نشود. حال روز حکومت از رفت آمد ها ،دیدارها ،فعال شدن نیروهای پاسیو شده. رانده شده به گوشه سفره رنگین حکومتی. به میدان آمدن مجددشان خبر از رسیدن سونامی به درون دستگاه حکومتی می دهد.
شاخک های اصلاح طلبان عافیت طلب بسیار حساس است.هرگز از فکر گرفتن دولت و قدرت حتی در قالب یک تدارکاتچی غافل نمی شوند. همدیگر را پیدا می کنند.خبر های رسیده از درون بیت رهبری راآنالیز می کنند.قدم به میدان می نهند.
دو روز بیش تراز نامه فدایت شوم سروش به زید آبادی که به کسوت عارفان در آمده نمی گذرد.سروش غیبی که خود را مولانای معاصر تصور می کنداز امریکا ورودش را به جرگه عارفان تبریک می گوید.
هنوز چند روزی از ارسال نامه سروش نمی گذرد! که سید خوش خنده از دار آباد به او پیغام می دهد.چه نشسته ای که زمان نشستن نیست .تنور گرم ورهبر مستاصل ! بر خیز تفرج کنان سری به دار آباد بزن وقت عاشقی و عارفی به زمان دیگر نه.
او نیز رسم ادب جای می آورد دست فرزند گرفته به دیدار مردی می رود که روزی با رای میلیون ها مردمی که امروز بچه هایشان در خیابان ها کشته می شوند به ریاست جمهوری رسید .اما دریغ از یک پیام کوچک در همدردی با همین مردم .مرد بی جربزه ای که هنوز تدارکاتچی است .بزدلی و اعتقاد به حفظ نظام را با صلح طلبی ظاهری وبه اصطلاح سلیم النفس بودن توجیه می کند.
زید آبادی هم همین است .کلامی در محکوم کردن حاکم برای این همه قتل وعام بچه های مردم ننوشته!منت سر ملت نهاده که هیچکس چون من گاندی صفت و صلح طلب نیست .
اما بمحض دریافت نامه خاتمی رخت عرفانی از تن بر میکشید که قدرت شیرین است.به دارآباد می شتابد. تا در مورد مردمی تصمیم بگیرند که بسیار وقت شد از کل حکومت از صدر تا زیرش اعتماد بریده و عطایشان را ه لقایشان بخشیده اند. اما چه سود که پای قدرت در میان است.
جالب اینکه آقای خاتمی هم گفت که چند ماه پیش در صدد انجام همان کاری بوده که من انجام دادهام یعنی اعلام کنارهگیری از سیاستِ روزمره و دلمشغولی به کارهای نظری و فکری و فرهنگی، اما تحولات ماههای اخیر وی را از این کار بازداشته است.به او گفتم به خلاف ظاهر اوضاع، یکی از احتمالات آینده، اقبالِ دوبارۀ جامعه به اوست. خندید و گفت؛ دیگه از من گذشته است!” گفتم “گردش روزگار اما غریب است.”صفحه تلگرامی زید آبادی از دیدار اخیر با خاتمی
مردم در خیابان فریاد می زنند “هدف کل نظام است “.آقایان با وقاحت از اقبال مردم به خود سخن می گویند. آن ها امیدوار از اقبال مردمند.چرا که هنوز تمامی جامعه بخصوص بخش خاکستری و محافظه کار جامعه به خیابان نپیوسته اند ! مردد هستند و هنوز خود را و شعار خود را در خیابان نمی بیند.ضمن تائید شعار “زن،زندگی، آزادی”هنوز ذهنیت غایب و طبقاتی آنها دنبال شعار مشخص خود نیز هست .
نقطه قوتی که شیرین عقل های فرصت طلب را در به میدان آمدن ،روی این بخش از مردم حساب کردن و برجسته کردن صلح ، پایان دادن به خشونت ، رونق بخشیدن به اقتصاد در هم ریخته تصور “دون کیشیوتی ” می دهد.