چه زمانی اعتصاب مبارزه است وچه زمانی انفعال تبدیل میشود؟
تقریبا سه ماه است که از آغاز جنبش ژینا و پیوندخوردن دانشجویان با این جنبش میگذرد. روزهایی که دانشجویان را مانند تمام اقشار جامعه به اندیشیدن دربارهی نقششان در تعیین سرنوشتشان واداشت و سرانجام پس از دوسال خاموشی دانشگاهها، در دوران کرونا، دانشجویان امکان این را یافتند که بار دیگر زیست سیاسی دانشگاهی را تجربه کنند.
اکنون، در آستانهی ۱۶ آذر و در میانهی راهی که در آن قدم گذاشتهایم و در زمانی که چشمهای جامعه به پیشروی دانشجویان دوخته شده است دربارهی ایدهی اعتصاب در جنبش دانشجویی گفتگو میکنیم و به این پرسش میپردازیم که اعتصاب چه زمانی صورتی از مبارزه و چه زمانی فقط خالی کردن میدان است.
برای اینکه نسبتمان را با اعتصاب مشخص کنیم، ابتدا میخواهیم بگوییم که اعتصاب به چه معنی است. اعتصاب غذا، اعتصاب کارگران، اعتصاب بازاریان، اعتصابات سراسری و چه و چه . وجه مشترک اعتصاب غذایی که یک زندانی در زندان میکند و اعتصاب کارگران چیست؟ همهی اینها نخست به این واقعیت مشترک اشاره دارند که ما انسانها مدام درون وضعیتهایی از پیش تعیینشده میافتیم که قرار است حفظ نظام موجود را تضمین کنند، و اعتصاب ما نشاندهندهی ارادهی فردی یا جمعی ماست برای خروج از این وضعیت. کارگرانی که قرار است با مزد کم کار کنند، زندانیای که قرار است با اعتراف اجباری و شکنجه سرخمکند و جامعهای که هرروز با مصرف کالاها قرار است پول خود را درون چرخهی اقتصادی به چرخه بیندازد تا امکان کسب سود را برای صاحبان سرمایه تضمین کند. پس میشود گفت اعتصاب به معنی امتناع از پذیرش نقشی اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی است که پایداری وضعیت موجود را تضمین میکند. دانشجویان نیز در همین راستا در هفتههای نخست سال تحصیلی جاری دست به اعتصاب زندند. اعتصاب ما دانشجویان هم به معنای امتناع و سرپیچی از پذیرفتن نقشمان به سان شبهدانشجویانی بود که قرار است فرمانبرداری و سر زیر برف کردن را بیاموزند و هم اساسا نشان داد که این خواست جمعی به دگرگونی در دانشجویان نیز وجود دارد؛ دانشجویانی که قرار است به زودی وارد مناسبات کسبوکار شوند و پایایی نظام را تضمین کنند، خود به این نظام اعتراض دارند.
با اینحال یادمان باشد که اعتصاب تنها یکی از صورتهای مقاومتمان است. راستش همهی ما برای حفظ بقای خود همواره به ناگزیر به مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مقرر شده تن میدهیم، اما کم کم یاد میگیریم که با امتناع از پذیرش کامل آن نقشها و امتناع از درونی کردنشان تا مغز استخوانمان بین وضعیت موجود و زندگی مطلوبترمان فاصله بیندازیم و اینگونه به سمت آنچه میخواهیم به راه بیفتیم. یاد میگیریم که نه بگوییم. حتا یک روز اعتصاب کارگران به تنهایی نشان میدهد که چقدر چرخههای اقتصادی به کار کارگران وابسته است، یادمان میآید که این کار ماست که مهم است، این وجود تک تک ماست که به جامعه معنا میدهد. زمانی هم که به این آگاهی رسیدیم، وظیفهی ما این است که آن را به سایر افرادی که در زمین مشترکی با ما هستند یاد بدهیم. حتا قدرتمندان باید این موضوع را بفهمند که آنها هستند که باید خواست ما را برآورده کنند، نه برعکس.
شاید بهتر باشد برای تبیین ضرورت این کنش نفی کننده، به جای واژهی اعتصاب از واژهی امتناع استفاده کنیم و اعتصاب را تنها یک صورت از استراتژی امتناع بدانیم. گفتیم که اهمیت امتناع کردن هم برای برجسته کردن نقش و عاملیت خودمان است و هم برای ضربه زدن به چرخهای که بقای دم و دستگاه حاکمیت را ممکن کرده است. از واژهی امتناع که استفاده کنیم، میبینیم که گاهی میشود به شکلهای دیگری نیز این دو محتوا را پیش برد. اگر بخواهیم بزرگتر ببینیم، مهم است که در نظر بگیریم تصمیمان برای اعتصاب چقدر به دستیابی به این دو محتوا کمک میکند و در نسبت با آن چقدر امکان قدم زدن از وضع موجود به سمت خواستههایمان مهیا میشود؛ برای مثال بارها شنیدهایم که اگر کارگر کارخانهای هستیم و نمیتوانیم اعتصاب کنیم، میشود عامدانه دستگاهی را در کارخانه خراب کرد و از این طریق میزان تولید آن روز و میزان سود آن روز را کاهش داد و بدین شکل در وضعیت مداخله کرد.
در دانشگاه هم به همین صورت باید دید که اعتصاب چقدر میتواند کارکرد استراتژیک داشته باشد. البته در روزهایی هستیم که اعتصاب به یک خواست سراسری در مبارزات آزادیخوهانهی مردم ایران تبدیل شده است و به ضرورت نیاز است که همبستگیمان را نشان دهیم و بنابراین با درایت و جسارت به توان مداخلهگریمان بیندیشیم و از مسئولیتمان به سان بخشی از بدنهی جامعه، که همراستا با کل جامعه خواست تغییر دارد، شانه خالی نکنیم.
بگذارید کمی دقیقتر شویم: این روزها فراخوانهایی مبنی بر اعتصابهای سراسری در فضاهای مجازی منتشر شده است. نخست باید بدانیم شرکت کردن در این جریان سراسری چه اهدافی را دنبال میکنند. همانطور که پیشتر هم گفتیم اعتصاب جمعی قرار است در چرخهی اقتصادی خدشه وارد کند و هم به ما و هم اقتدارطلبان یادآور عاملیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادیمان شود. حال باید دید که اعتصاب دانشجویان میتواند در این راستا باشد یا نه؟ و بهای آن چیست؟
در مورد اختلال در چرخهی اقتصادی باید گفت که در هنگام اعتصاب سراسری اختلال در چرخهی اقتصادی نه تنها در مرحلهی تولید، بلکه در همهی مراحلی صورت میگیرد که در یک روند تکرار شدنی باعث افزایش سود صاحبان سرمایه میشود. البته که نمیشود چرخهی اقتصادی را به تمامی متوقف کرد! یادمان نرود که ما خودمان خواسته یا ناخواسته درون همین سیستم زندگی میکنیم. به همین دلیل شاید بهتر باشد که باز واژهی امتناع را به جای واژهی اعتصاب به کار ببریم تا بهجای دیدن ناتوانیمان در پیوستن به این خواست سراسری به صورتهای مشارکتمان در این خواست نگاهی بیندازیم. برای نمونه همهی انسانهایی که در این سه روز در مختصات این حکومت زندگی میکنند میتوانند از خریدن کالاهای غیرضروری امتناع کنند. قرار نیست بخاطر اینکه این سه روز قرار است چیزی نخریم روز پیشینش برای این سه روز خرید کنیم، بلکه همدگیر را تشویق کنیم آنچه شدنی است را حتما انجام دهیم؛ از خرید کردن از فروشگاههای زنجیرهای امتناع کنیم، از خرید رفتن برای کالاهای غیرضروری امتناع کنیم، از استفاده از اسنپ و تپسی و تمام شرکتهای خدماتی بزرگی که سود اصلیاش به عدهای محدود میرسد امتناع کنیم. اینها همان عدهای هستند که از فقر و تنگدستی مردم به نفع خودشان سود میبرند. اگر کارمند یک شرکت خدماتی هستیم که برای شرکتها و سازمانهای بزرگ خدماتی ارائه میدهد و نمیتوانیم با همهی همکارانمان به تصمیم جمعی اعتصاب برسیم، با آنهایی که همراهتر هستند گفتگو کنیم و از فروختن نیروی کارمان در آن روز یا دست کم حل کامل مشکلاتشان امتناع کنیم، یا دست کم با سرعت بسیار کمتری از آنچه میتوانیم حل کنیم. به یقین تنوع حضور ما در جامعه و در محیط کار بسیار گستردهتر از آن است که بشود نسخهای کلی برای شیوههای امتناع در زمانهی اعتصاب سراسری صادر کرد، یا دست کم نویسندگان این متن دانش کافی در این حوزه را ندارند. اما باور داریم که اگر به اهمیت نقشمان در جامعه پی ببریم، میتوانیم با خلاقیت در این چرخه مداخله کنیم.
تمام آنچه تا اینجا گفتیم شامل حال دانشجویان نیز میشود. دانشجویان مستقیما نقشی در چرخهی تولید کالا ندارند، اما در چرخهی مصرف کالا موثر اند. دانشجویان نیز ممکن است با اسنپ به دانشگاه بیایند، بعد از کلاس به یکی از شعبههای کافههای زنجیرهای بروند، از روی تفریح پس از کلاسها به خرید بروند و … . در روزهای اعتصاب سراسری باید همگی آگاهانه از مصرف غیرضروری بپرهیزیم.
اما اگر واقعبین باشیم، حضور یا عدم حضور ما در کلاس نسبت مستقیمی با چرخهی اقتصادی ندارد. اما همانطور که پیشتر گفتیم در دلیل دوم اعتصاب ـ یعنی به سان راهی برای نشاندادن همبستگی ما و توان ما در سرپیچی و مداخله در نظم موجودـ ضروری است. اکنون باید دید که آیا تنها راه و بهترین راه ما در نشان دادن توان ما در این سرپیچی اعتصاب است؟ آیا اگر به جای اعتصاب در گسترهی استراتژی امتناع بیندیشیم چه امکانهایی بر روی ما گشوده میشود؟ به باور ما، اعتراضات دانشجویی نیز خود نشانی از سرپیچی و امتناع هستند و در مواردی تاثیر بسیار بیشتری از امتناع از راه در خانه ماندن داشته باشد.
در اینجا تاکید این نکته ضروری است که ما دانشجویان اعتراض خود را درون نهادی پیش میبریم که ما دانشجویان را بردههای سیستم تلقی میکند و بخشی از اعتراض ما از این جهت است که نشان دهیم ما دانشجویان بخشی از بدنهی تاثیرگذار جامعه و نه شبهدانشجویانی احمق هستیم. و از همین روست که همواره بخشی از مبارزهی ما در جهت تبدیل فضای دانشگاه به آن فضایی است که با ایدهمان از دانشگاه همخوان است. ما همواره میکوشیم که دانشگاه را از کسانی که میخواهند شکل بودن ما در آن را تعریف کنند پس بگیریم و نشان دهیم دانشگاه به دانشجو تعلق دارد. بنابراین یکی از شیوههای مبارزهی دانشجویان تسخیر و بازپسگیری فضا نیز هست. هرچند که در خانه ماندن این امکان را از ما سلب میکند. شاید در دانشگاه شما هم پیشآمده باشد که با گسترش اعتراضات و مشارکت بیشتر دانشجویان و در آستانهی ۱۶ آذر بسیاری از دانشجویان و کارکنان مخالف اعتراضات دانشجویان را به اعتصاب، رفتن به شهرهایشان و خالی کردن دانشگاه تشویق میکنند. اینکه دانشگاه را تعطیل کنیم در مواقعی ضروری است، اما از خودمان بپرسیم که آیا این ورنام دانشجو که با خود حمل میکنیم در خانه هم کارکردی دارد؟ البته خیلیها میگویند که ما به دانشگاه میرویم و در کلاسها شرکت نمیکنیم و اینگونه این مساله حل میشود، که البته ما نیز از این ایده دفاع میکنیم. اما همچنان معتقدیم که صرف این حرف کفایت نمیکند. بلکه نیاز است در هر دانشگاه و هر دانشکدهای مانند کارخانه و شرکتهای مختلفی که بسته به شرایطشان به گونههای متفاوت از استراتژی امتناع پیروی میکنند، دانشجویان نیز بسته به شرایط دانشگاهیشان در این خط مشارکت کنند. مثلا آیا اگر دانشگاه در اعتصاب باشد و از دانشگاهی ۴۰۰۰ نفری در بهترین حالت ۱۰۰ نفر دانشجو متشکل از معترض و بسیجی و امثالهم در دانشگاه حضور داشته باشند بهتر است یا اینکه دانشجویان به دانشگاه بیایند تا دانشگاه را با انواع مختلفی از کنشهای سیاسی زنده نگه داریم؟ کنشهایی که در راستای امتناع از پذیرش نقشمان به سان شبهدانشجو است؟ نمیشود به این اندیشید که چگونه کلاس درس، حیاط دانشگاه، کتابخانه و … را سیاسی کنیم؟ آیا میشود از خانه خواست لغو تفکیک جنسی سلف را پیش برد؟ آیا میشود به لایهی خاکستری حس لذت و شوری که در فریادزدن جمعی یک خواست مشترک هست را منتقل کرد؟
در نهایت، یادمان باشد که بخش عمدهی آن چیزی که در این چندماهه خیابان را با دانشگاه پیوند زد از دل کنشهایی بیرون آمد که دانشجویان با حضورشان در دانشگاه به انجام رساندند. بودند دانشجویانی که در شعار دادنها شرکت نمیکردند اما با دیدن فضای جسورانهی دانشجویان با فاصله و با قدمهایی نزدیک شونده به دانشجویان معترض پیوستند. حتا دانشگاه هم برای ساکت کردن اعتراضات در بسیاری از موارد به دادن امکانات و مجوزهایی تن داد که پیشتر با هزاران مانعتراشی جلویش را میگرفت. دانشگاه یکی از سنگرهای آزادی جامعه است و مهم است که در این روزها دانشگاه را خالی نگذاشت.
کانال سرخط