عصیان”کودکان” نشانگر رویکردی نو در تاریخ جنبش‌های ایران، بیدا میرحسینی

این نسل بر قله‌ای از کنشگری ومیدان‌داری ایستاده است

پرداختن به امر کودکی تاریخ چندانی ندارد و به جرات می‌توان بیان نمود که به مدرنیسم و تحولات آن برمی‌گردد.در واقع کودکان به عنوان سوژه مورد غفلت بودند و در مقام کنشگرانی مستقل که نیازها، علائق و دنیای خود را دارند، دیده نمی‌شدند. تغییر نگاه به امر کودکی به عنوان امری نه تنها زیست شناختی بلکه مهم‌تر از آن به عنوان امری اجتماعی، دورانی را طی کرده است سرشار از گفته‌ها و ناگفته‌ها. اما گفتمان هژمونیک دنیای کنونی، نشان از پذیرش کودکان به عنوان سوژه‌های صاحب حق انتخاب و پرسشگری دارد به شرط عدم به انقیاد کشاندن آن‌ها.

در واقع در دنیای امروز کودکی به عنوان امری اجتماعی مورد توجه قرار گرفته و  به خودی خود قابل تامل و ارزشمند گردیده است. متاسفانه در دنیای سرمایه داری و نیز کشورهای توتالیتر و انحصارگرا همانند بقیه عرصه‌های زیست انسان‌ها، دنیای کودکی و جوانی را نیز مورد استثمار و بهره کشی قرار داده‌اند و تبدیل به عروسک‌هایی گردیده‌اند که از آن‌ها برای تحریک میل سیری ناپذیر مصرف، بهره‌کشی شده و یا سربازان بی‌جیره و مواجبی هستند که یا تبدیل به دیوار دفاعی برای حفظ آرمان‌های پوسیده گردیده یا با انباشت ذهن آن‌ها از بایدها و نبایدهای کلیشه‌ای، زیبایی، شکوفایی و زندگی خلاقانه این دوران، از آنان ستانده می‌شود. این امر در ایران نیز مستثنی نمی‌باشد.

نگاهی به حداقل چند دهه اخیر نمایانگر حضور این طیف سنی در عرصه‌های انقلاب، جنگ، مانورهای نظامی و خیابانی مختلف و لطمه‌های وارده به آن‌ها می‌باشیم. این آسیب‌ها ناشی از دیوانی شدن بدون عقلانیت، تفوق دیدگاه شبه نخبگانی بر عرصه‌هایی که نیازمند  اخلاق و دانش اجتماعی است و دست یافتن به درک ناهمانندی دوران‌های مختلف زندگی در عین هم پیوندی، استیلای ایدئولوژی دین‌مدارانه سخت‌گیرانه بر تمامی جنبه‌های حیات انسان ایرانی و از جمله کودکان و نوجوانان، تمامیت خواهی و الگوسازی‌های یکسان بدون اقتضائات قومی، جنسی، سنی و منظومه زیست نسل جدید، نگاه قیم‌مابانه به تمامی شوون زندگی، تقابل با پرسشگری‌ها و مطالبات بر اساس سیستم آموزشی تک محورانه، به حاشیه راندن خیل عظیمی از کودکان در منظومه زیست انسانی که بنا به دلایل مختلف مجبور به کارهای سخت و طاقت فرسا هستند و در مناطق کم‌برخوردار شهری و روستایی، با پایین‌ترین استادندارهای کیفیت زندگی، جهان پیرامون را تجربه می‌نمایند و در هیچ کجای چرخه تصمیم‌گیری‌ها و سیاست گذاری‌ها، نماینده‌ای ندارند و …؛ می باشند و متاسفانه کشور را به سمت انفجاری چرنویلی هدایت می‌نماید که باید با عقلانیت، خرورزی و احساس مسوولیت مضاعف مورد توجه و کنکاش قرار بگیرد.

موارد بیان شده موجب استثمار زیست جهان کودک ایرانی و به قول هابرماس موجب”اختلال در هویت‌ها، شیوه‌های زندگی سنتی، شکل‌های مختلف انسجام اجتماعی و سنت‌های فرهنگی” شده است و این یعنی بقای جامعه و تمامی گروه‌های آن مورد تهدید قرار گرفته و به قول سیدمن “خود ویرانگری” که در دیدگاه مارکس وجود داشت و نیز در نگاه هابرماس و بسیاری دیگر، دهه‌هاست که آغاز گردیده و با نادیده انگاریِ هر گونه عقلانیت و دموکراسیِ مشارکتی و فشار، تک صدایی و نگاه فرادستانه؛ با تمامیت‌گرایی و انحصارگرایی مسیر خودتخریبی هموار و به شدت تبدیل به عرصه استثمار گردیده است، عرصه زندگی‌های با زیست بدون پرسشگری و بسته، کلیشه‌ای و القای تفکرات قالبی ناشی از اندیشه ایدئولوژیک زده در زیست جهان کودکان و نوجوانان کشور را رقم زده است.

زیست جهان غارت زده‌ای که از هر گونه خلاقیت، امید و شکوفایی تهی گردیده و به عرصه تاخ و تاز سیستم آموزش و پرورشی تبدیل گردیده که یارای پاسخ به سوال‌ها، خواسته‌ها و دنیای اکنون و فردای این نسل را نداشته و ندارد. این سیستم با ویژگی عدم چابکی، درگیر شدن در مناسبات و سازوکارهای بروکراتیک ناکارآمد و فرتوت، هدایت متون درسی و کتاب‌های مقاطع مختلف، به سمت محتواهایی که تفکر جنسیتی، قالبی و ناهمگون با دنیای امروز را تقویت می نماید و تمام تلاش خود را در هدایت فرزندان این کشور به سمت زیست غیرمسوولانه، غیر مطالبه گرانه و غیر خلاقانه سوق داده و در راستای تربیت ربات‌های کاملا تسلیم و گوش به فرمان؛ تلاش گردیده است.

ضروری است که عنوان نمایم  که با تمام مطالبی که در مورد این سیستم فرسوده و تک صدا بیان شد، آنچه که در میدان خودابرازگری شاهدیم، یک باره تمامی معادلات پذیرفته شده را به هم ریخته و با نسلی فراتر از انتظار روبرو گردیده‌ایم. نسلی که با توان خود، کهن الگوهای دیکته شده را مورد پرسشگری قرار داده و به سمت تحولی دیگرگونه در سبک زندگی، دیدگاه و نگاه به زندگی، گام برداشته است.

این نسل زندگی‌های نزیسته نسل پیشین و تمام رواداری‌هایش را، ترس‌ها و بیم‌های آنان را به کناری زده و بر قله‌ای از کنشگری و میدان‌داری ایستاده است. اگر گادامر بیان می‌کند بشریت، خود گفتگو است، باید اذعان کنیم کودکان و نوجوانان ایرانی؛ خود سوژه‌ی میدان‌دار هستند. سوژه‌ای که شروع به پرسشگری مدنی کرده و تا پاسخ‌های قانع کننده دریافت نکند، عرصه را خالی نخواهد کرد. اما جای اندوه است که با مسدود بودن تمامی کانال‌های گفت و گو، مفاهمه و حذف تمامی گروه‌های واسط و مرجع که امکان انتقال پیام و دریافت پاسخ منطفی را موجب می‌گردیدند، آنچه که شاهدیم برخورد قهری است و آنچه که شاهدیم نمایانگر از دست دادن تمام مشروعیت نظام در مقابل زیست جهان استثمار شده اینان دارد.

در اینجا ما با  کنش‌های انفرادی و جمعی معنادار و داینامیکی و در مسیر بازتولید ساختاربندی اجتماعی نوپدید و بازاندیشی بنیادین در تمام سطوح و مرجعیت‌های پیشین روبرو می‌باشیم و به قول گیدنز “انسان‌ها صرفا به سمت عمل بر اساس منافع و علائق، ارزش‌ها و نیازها سوق داده نمی‌شوند، آن‌ها صرفا خود را با هنجارها و عرف اجتماعی وفق نمی دهند، بلکه کنش آنها حاوی دانش عملی از جهانشان و قابلیت تامل در شرایط کنش‌شان و به کار گرفتن این دانش در رفتارشان است. انسان‌ها عاملانی مطلع، اهل بازاندیشی و صاحب مهارت‌اند”. در واقع عصیان این نسل در کف خیابان، نشانگر رویکردی نو در تاریخ جنبش‌های ایران و نمایانگر بازاندیشی عمیق در تمامی آموزه‌های پیشین است، آموزه‌هایی که در تلاش بوده بر پایه سنت و دین، دنیای آنها را رهبری کند و او را موجودی تفکیک یافته از جامعه جهان تربیت نماید.

در واقع فرزندان این زاد و بوم در تلاش برون رفت از حالت اوتیستیکی و اوتیسم وار زندگی کردن به سمت به چالش کشیدن بسیاری از امور مسلم و از قبل تعیین شده، گام برداشته‌اند، در این میان بر اساس خبر برخی خبرگزاری‌ها حدود 50 کودک و نوجوان کشته شده و تعدادی نیز به دلایل مختلف در بازداشتگاه‌ها به سر می‌برند، دانش‌آموزان و دانشجویان در مدارس و دانشگاه‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند و این به معنی نگاه مقابله گرانه در مقابل نسلی است که اتوپیای آنان فراتر از معادلات مفروض و فرهنگ مسلط می‌باشد. راه برون رفت از این وضعیت از مشت‌های بسته و قفس آهنین نمی گذرد بلکه از عقلانیت، تسامح و مدارایی عبور می نماید که نیازمند یک چرخش اساسی در بدنه قدرت است که متاسفانه این چرخش به دلایل مختلف امکان‌پذیر نمی‌باشد و ساختار قدرت به هیچ وجه حاضر به ورود به هیچ گفت و گویی تا کنون نبوده و نیست.

در این میان نقش برخی مربیان، معلمین و دیگر متولیان سیستم آموزش و پرورش، بیانگر حضور حمایتگرانه حداکثری می‌باشد و به معنی این است که کنشگرانِ صفوفِ مقدمِ سیستم آموزش و پرورش به سطحی از پذیرش خطاهای این سیستم و نیازمندی به تغییرات بنیادین در سیستم جامعه رسیده‌اند و هم پیوندی نسلی را در موارد بسیاری شاهدیم. این هم بست بودن و درک متقابل در میان دانش‌آموزان و معلمین و کادرهای دفتری جرقه‌های امیدی هستند که باید در جامعه ملتهب کشور مورد توجه قرار گیرد و بی توجه نباید از کنار آن عبور نمود.

جامعه خودویرانگر، جامعه بدون عقلانیت و خردورزی است، جامعه فرتوتی است که تمامی بسترهای گفتگو را مسدود و با هر نوع دیگرگونگی و صدایِ متفاوت سرِ سازگاری ندارد، جامعه‌ای است که گام‌هایش بر اثر یک سانی مسیر و عدم پذیرش آزمون راههای نو سست است و لرزان. این جامعه نیاز به پوست اندازی دارد و رسیدن به تفکرِ هموار نمودن مسیر پیش رو.

۱۲ آذر ماه ۱۴۰۱

* بیدا میرحسینی، دکترای جامعه شناسی فرهنگی

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»