یکی از بدیهیترین، دم دستترین و البته مردمفریبانهترین بهانههای بهتعویقانداختن ِ احقاق ِ حق ستمدیدگان، آن است که میگویند فعلاً وقت ِ فلان سخن یا فلان کار نیست، که اولویتهای مهمتری وجود دارند، که ممکن است چنان سخن و چنان کار، وحدت ملّی یا دینی یا آبروی قوم و عشیره و خانواده و… را به خطر بیندازد، که دشمنان کمین کردهاند تا بین ما تفرقه ایجاد شود، که دورهی تاریخی ِ فلان کار و سخن فرا نرسیده و…
نکتهی بسیار مهم و قابل تاکید این است که چنان بهانههایی را همواره کسانی و گروههایی میآورند که از «وضع موجود سود میبرند» یا همان «حقی که ستمدیدگان میخواهند، نزد آنهاست»!
همهی نظامهای سیاسی و اجتماعی ِ استبدادی، تا زمانی که نیاز به سرکوب مستقیم پیدا نکردهاند، از چنان بهانهای بهره میگیرند. تفاوتی نمیکند که آن مستبد، حاکم سیاسی باشد، یا پدر خانواده، یا قومیّت و زبان ِ غالب، یا شوهر ِ قانونی یک زن که قوانین مدنی به نفع اوست، یا مذهب و دین حاکم، یا یک همسایه که چند تا ماشین دارد و یکی دو تای آنها را ناگزیر است جلوی در کوچکِ خانهی شما پارک کند!
اما همهی آنها دروغ میگویند. هیچگاه آن زمان معهود که آنها رضایت به احقاق ِ حق ِ شما بدهند فرا نخواهد رسید. چرا که همواره میتوان دلایل لازم برای مشروعیتبخشی به آن بهانه را پیدا کرد و اگر زمانی برسد که دیگر «دلیل»ی وجود نداشتهباشد، آنها خود به «خلق کردن ِ عمدی ِ دلیلها» برخواهند خاست. آنها در این راه حتا ممکن است خود و موجودیت خود را هم به خطر بیندازند امّا حق شما را نخواهند داد. پذیرفتن ِ ستمگری «دیگران»، مقرونبهصرفهتر از دادن حق به ستمدیدگان است، چرا که به هر حال ممکن است روزی بتوان آن «دیگران» را شکست داد اما حقی که به ستمدیدگان دادهمیشود دیگر پسگرفتنی نخواهد بود!
بنابراین، هر حقی را باید «همین حالا» خواست!
انسان تنها یک بار به دنیا میآید و مدت بسیار محدود و تحقیرآمیزی مجال و توان یک زندگی ِ شرافتمندانه را دارد. بنابراین هیچ کس یا گروه یا نظامی حق ندارد به هیچ بهانهای او را از «حقوق برابر با دیگر اعضای جامعه» محروم کند. اگر با احقاق «حق برابر» ِ ما، اعصاب ِ آنها خرد میشود، یا نظم و نظامشان به هم میریزد، یا جایشان تنگتر میشود، یا از ریخت و پاش غذا و بزک و سیاحتشان کم میشود، یا دچار فروپاشی میشوند، یا با ما قهر میکنند و به قهر رفتار میکنند، به دَرَک! بروند جای دیگری «ستم» کنند.
اتحاد بازنشستگان