گزارهای در مورد زندانیان سیاسی مصطلح شده است که فرد در بند نمیتواند تحلیلی درست و واقع بینانه (یا از سر انتقام و خشم و یا سر ناآگاهی) ارائه کند. آقای احمد زیدآبادی هم ظاهرا با تکیه بر این گزاره نادرست، نقدگونهای با عنوان «اسارت الفاظ» بر تحلیل خانم بهاره هدایت که بتازگی از زندان اوین منتشر کردند، نگاشته است.
شکستن قهر و سکوت سیاسی جناب زیدآبادی در مورد «مسائل ایران» را به فال نیک گرفته اما ذکر چند نکته در مورد یادداشت ایشان را ضروری میدانم:
– آقای زیدآبادی در مورد کلیت تحلیل خانم هدایت و درونمایه آن که تاکید بر اصلاح ناپذیری حکومت بوده و اینکه برقرار ماندن حکومت ج.ا چیزی جز خسارت به بار نخواهد آورد، کلامی به زبان نیاوردند. رد کردن این تحلیل در شرایطی که بحران ناکارآمدی در ج.ا فاجعهها به بار آورده کار سخت و ناممکنیست چراکه با این عملکرد مشعشعِ چهار دهه حکمرانی، حتی حامیان و منسوبان حکومت نیز توان و امکان حمایت صرف از آن را ندارند.
– بهاره هدایت از تجربه زیسته خود و همنسلانش گفته و سیر کنشگری که فعالین دانشجویی دهه هشتاد در دانشگاه و پس از آن در جامعه داشتهاند را با دیدگاهی نقادانه واکاوی کرده است. از جنبش سبز و نقش آوانگارد جنبش دانشجویی در شکلگیری و شکوفایی آن تا بر کشیدن مهندس میرحسین موسوی و شکل گیری هویت «جنبش سبزی» برای طیفی از فعالین سیاسی آن دوره سخن رانده است. از کنشگری نسلش بعد از ۸۸ که با هزینه سنگین همراه بود و از ائتلاف ناگزیری که بعد از آن با اصلاح طلبان داشتند و اینکه چرا در نهایت ره به جایی نبرد و این ائتلاف تنها موجب هدر رفت اعتبار نسلی شد که سراب اصلاح طلبان را از نزدیک دید و از آن برید.
– در متن آقای زیدآبادی اینگونه به مخاطب القا میشود که اشتباه دستگاه امنیتی حکومت در بازداشت «پیشگیرانه» خانم هدایت سبب رادیکال شدن مواضع ایشان شده و بنوعی کلیت تحلیل ایشان را از سر «خشم به زندان افتادن» عنوان کردهاند. آقای زیدآبادی اگر شما از مواضع خانم هدایت بعد از سال ۹۶ اطلاع داشته و این یادداشت را نگاشتهاید که باید دلیل اینگونه بی پروا نواختن یکی از شریفترین کنشگران سیاسی معاصر را اعلام کنید. و اگر هم از مواضع ایشان خبر نداشته و صرفا جهت اینکه به مذاق حضرتعالی خوش نیامده است با این حربه سعی در تخطئه ایشان داشته اید، عذر بدتر از گناه بوده و کمترین کاری که میتوانید انجام دهید عذرخواهی از خانم هدایت است، بابت نگارش یادداشتی که ظاهرا از سر هیجان و خشم آنی! نگاشتهاید.
– بحث مهندس موسوی و «جان بیدار» خواندن آقای خمینی: خانم هدایت در تحلیلشان عنوان کردند که آقای موسوی با تاکید بر ارادتی که به آقای خمینی داشتند به نسل کنشگرِ جنبش سبز پشت کردند. درستی این گزاره را براحتی میتوانید در نقدهایی که فعالین سیاسی تحولخواهی که همان زمان انتشار، به بیانیه آقای موسوی داشتند ملاحظه فرمایید. این بخش از تحلیل خانم هدایت اصلا موضوع جدیدی نبوده که بواسطهی آن شما خود را برآشفته سازید و یک فعال سیاسی ریشه دار و شریف را چنان بیرحمانه بنوازید. طوریکه گویی نوجوانی از سر خشم از جفایی که بر او رفته، مطالبی را عنوان کرده و شما هم با گریزی بر آن و تحت عنوان «یاد کردن از بهاره هدایت» به کل آنرا تخطئه کنید و با نگاهی از بالا و مغرورانه او را نصیحت کنید.
– آقای زیدآبادی قصد شما هر چه که باشد برای مخاطبی که مطلبتان را میخواند تنها چیزی که دستگیرش نمیشود یاد کردن (نیک) از خانم هدایت است.
– حال سوالی که پیش میآید این است که: چرا سکوت و قهر سیاسیتان را (که بر اثر همین بی پروایی که خودتان نیز در اظهارنظرتان داشتید، اتخاذ کرده بودید) با نقد و تخطئهی منتقدین و مخالفین حکومت شکستید؟ یعنی مسائلی چون صدور حکم اعدامهای فلهای شتابزده و غیرقانونی، اعدامهای انتقامجویانه، کشته شدن نزدیک به ۵۰۰ نفر که بیش از ۶۰ کودک در بین آنها بوده، یا بازداشت بیش از ۳۰ هزار نفر و… وجدان شما را قلقلک نداد که سکوتتان را بشکنید؟
– آقای زیدآبادی در این برهه که مردم ستمدیده که از هر سو زیر فشارهای خُردکنندهای هستند، اگر با مظلوم نیستید برای ظالم دست نزنید. اینکه قهر و آشتی شما با «ایران» هر دو بواسطه نقد و تخریب و تخفیف دو نفر از منتقدین و مخالفین سرشناس حکومت بوده است، بهیچوجه شایسته کسی که زمانی «شرف اهل قلم» خوانده میشد، نیست.
🆔️@tahkimmelat