چگونه میتوان از بروز گذار درونی پیشگیری کرد؟
در وضعیت کنونی تحولات، شتاب گذار درونی در قدرت، بر شتاب مخالفان برای سرنگونی، مزیت رقابتی دارد. در انقلاب مصر عکس این گزاره برقرار بود ولی همچنان در خدمت گذار درونی بود. در واقع باید این طور نوشت که نرخ افزایشی شتاب مخالفان در شرایط بهینه سازمانی سودمند است.
همه ارکان اجتماع انسانی نیاز به مدیریت برای بهرهوری و بهرهبرداری موثر از منابع از هر نوع دارد. اگر بر اساس رویکرد نگاه کنیم، دید سازمانی مخالفان درون و بیرون از ایران، شبیه سازی از ستاره داوود میتواند باشد. هر یک خود را در رأس اثرگذاری اساسی میبیند.
این موضوع در اجرا به سود مخالفان قدرت مستقر است. بر یک معنا در لوح زمرد: [هر آنچه که در پایین است در بالا نیز وجود دارد تا معجزه واقعیت را تجسم بخشد] این مطلوب سازماندهی در چشمانداز است که ترسیم غایی آن، هواداران را از انزوای سیاسی دور نگاه میدارد و از بازی مجموع صفر جلوگیری میکند.
این توصیف بر این مبنا ارائه شده است که تصویر مطلوبی که میتواند از تجربهی سوریه ما را در مصونیت نگاه دارد و مراقبت کند، انطباق رویکرد بیرونی بر رویکرد درونی از مخالفان یا انقلابیون است. اگر زنجیرههای منابع انسانی از هر طیف در خارج از کشور نتواند خود را بر به زنجیره های درون کشور متصل و منطبق کند، بر شتاب موثر گذار جویان در داخل ساختار قدرت تاثیر مثبتی میگذارد و این فاجعهای ست که هیچ سیاستمدار دوراندیشی پس از رویدادها در سوریه نمیخواهد دوباره آن را در جغرافیایی دیگر تجربه کند.
حال با این پرسشها روبرو میشویم: چگونه میتوان از بروز گذار درونی پیشگیری کرد؟ چگونه میتوان در صورت بروز هر نوع مدلی از گذار درونی با آن مقابله کرد؟ این نوشته تلاش نخواهد کرد که به پرسش های بالا پاسخ دهد، تنها تلاش میکند که نشان دهد اگر معنای اضطرار را درک نکنیم بازنده هستیم.
گذار درونی قدرت، بخشی قابل پیشبینی دارد و بخشی با متغیرهای ناشناخته. در مورد دومی شاید هنوز زود است که چیزی بگوییم یا دستکم هنوز چراغی برای تابیدن بر آن نداریم. در بخش اول، در دسترس ترین پیامد شتاب گذار درونی، بازسازی اصلاحطلبان و همچنین گروههای سازماندهی شده از پیش است.
ارتش یا سپاه یا ترکیبی از هر دو به طور بالقوه این بخت را دارند که با تغییر معادلات اقتصادی_سیاسی، قدرت متزلزل شده را تصاحب کنند. مرگ علی خامنهای برای عینیت بخشیدن به این سناریو کمک بزرگی است. آن هم به این علت که طی ۳۳ سال گذشته علی خامنهای اجازه نداده است که مرجع قدرتمندی با او همآوردی کند.
گرچه برای او ضمانت اقتدار برای تصمیمگیری نهایی در بزنگاهها و حذف مخالفان را همراه داشته اما در لحظات اضطراری بحران مشروعیت برای مجموعه جمهوری اسلامی به شدت آسیبرسان بوده است. نیروهای نظامی به خوبی این فرصت را میبینند و قطعا برای آن از هماکنون آماده خواهند بود.
بین دو سناریو در بالا، اگر همزمان حمله نظامی از طرف اسراییل به کشور صورت گیرد، با در نظر گرفتن دامنهی حمله احتمالی، قدرت گرفتن اصلاحطلبان بسیار بیشتر از سابق قوت خواهد گرفت. در شرایط نیروی نظامی از هم پاشیده، نیروی سازمانی اصلاحطلبان به کمک بازوهای امنیتی که در اختیار دارند، زمینه مناسبی به آنها برای تصاحب قدرت خواهد داد.
شاید فعال شدن بخشی از نیروهای برانداز برای نزدیکی به اصطلاح طلبان را باید ناشی از نشت اطلاعاتی از حمله قریب الوقوع اسراییل در نظر بگیریم.
سناریوی چهارم برای قدرت در خلأ، جنگ داخلی است. تکرار تلخ تاریخ و این بار در ایران. این سناریو در فقدان مثلث سازمانی در خارج از کشور، به سمت رادیکالیزه شدن مبارزات از شکل خیابانی و مقاومت مدنی به سمت مسلحانه و ایدئولوژیک حرکت خواهد کرد. گروههای مسلح و دارای تجربه سازمانی گرچه در این سناریو دست بالا را خواهند داشت اما موفقیت قطعی برای آنها نیز در آشوب وضعیت به سادگی در دسترس نخواهد بود.
راه حل پیشنهادی: اگر شورای ائتلاف یا همکاری اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور به درستی شکل بگیرد. سه ماموریت فوری و مهم با اولویت بالا را ضروری است که در دستور کار خود قرار دهد. یک: تشکیل کارگروه و تیم سیاست ورزان بینالملل که مسوولیت رسمی مذاکرات با غرب را بر عهده میگیرند. دو: کارگروه و تیم تخصصی از مشاوران مقاومت مدنی که برای تسریع و تسهیل براندازی کار خواهند کرد و سه: تیمی ویژه از متخصصان برای دیدهبانی گذار درونی.
تیم سوم باید بتواند به صورت روزانه و هفتگی گزارشات دقیقی از تحولات داخل ایران تهیه کند. تیم بینالملل باید تلاش کند منابع اطلاعاتی تازه را برای جلوگیری از غافلگیری امنیتی و نظامی جستجو کند تا با اطلاعات تیم دیدهبان گذار درونی قابل ارزیابی و تحلیل باشند. همواره باید در نظر داشت که ویسکی برای نوشیدن است و آب برای جنگیدن.