مقایسه دو نسل: “حمایتگران خمینی”، ابوالفضل محققی

انقلاب از راه رسید. نیروی عظیم جمع شده از طیف های وسیع مردم که دل در گرو جامعه ای خیالی که خمینی وعده آن داده بود پیروز مندان میدان بودند. نیروئی که بقول بازرگان مانند سیل روان شده بود .

سیلی بنان کن رها شده از اعماق جامعه. با ترکیبی گوناگون در حمایت از خمینی. نیروئی که از همان روز نخست توسط نمایندگان خمینی تقسیم کار شده بودند. اکثر لات ها ،دو اسمی ها، علاف های درب گجیل ،بخشی شاگرد فرشباف ها ، شاگرد کفاش های بازار تبریز در کمیته ها و دسته جات سرکوب اولیه سازماندهی شدند.تا دیگر نیرو ها زیر فشار قرار دهند .نیروئی که در ادامه کار نسق کشی و تحمیل خواسته ها و نظرات حکومت خمینی را عهده دار شد.

ما چریک ها که اعتبار مبارزه مسلحانه و مبارزه با رژیم  را شاه داشتیم. هنوز از گیجی انقلاب در نیامده بودیم .نمی خواستیم بپذیریم که سهم ما چیزی فراتر از همان محدوده دانشگاه ،محیط های روشنفکری نیست.هنوز توده مردم در خیابان بودند و دیگ انقلاب می جوشید. ما سرگرم بحث و جدل خیابانی .خمینی در حال بنیان گذاری حکومت اسلامی.

ما ترسمان از خمینی نبود. ما قرابت فکری عجیبی بی آن که خود بدانیم  بااو داشتیم. دغدغه وحساسیت ما نسبت به لیبرال ها وعناصرجبهه ملی بودو به باقی ماندگان حکومت قبلی و….کسانی که طرفدار غرب وشکل زندگی غربی بودند.

حساسیت زیادی نسبت به پلشتی ،عقب ماندگی وقانون شکنی نیروهای بی سر،کف خیابانی و متعصب خمینی نداشتیم.چنین نیرو واعمال را ازویژگی های خلقی بودن انقلاب می دانستم که تهدیدی نبود.

ما خود بر آمده از دل یک مبارز مسلحانه بودیم که قانون شکنی بعنوان یک اصل در بطن آن جای داشت. کلمه ای بنام “انقلابی” صفتی بود که با  تشخیص ومعیار های ما به این، یاآن جریان داده می شد ومیزان حمایت ویاعدم حمایت ما رامشخص می کرد.

نگاه رادیکال ما نسبت به رژیم شاه و امپریالیسم امریکا به اندازه ای بود.که تمام اعدام های تلخ وبدون یک محاکمه عادلانه را قبول داشتیم وخواهان تداوم آنها بودبم. کوچکترین اعتراضی نسبت به بی قانونی و پایمال شدن حق شهروندی اعدام شدگان نداشتیم .

هیچ گونه بر خورد  منطقی ،عادلانه و آینده نگر! نسبت به کار های انجام شده مثبت و پایه ای حکومت شاه نداشتیم .از این رو اجحاف و فشار حکومت اسلامی نسبت به فرهیختگان دانشگاهی،سرمایه داران ملی،واحد های تولیدی،متخصصین و… اعتراض ما را سبب نمی شد.ما نیز مانند خمینی خواهان مصادره سرمایه های آنان و رفتنشان از ایران بودیم .اعتراضی هم به اعدام آن دسته که قادر به خروج از ایران نشدند نکردیم .

خشونت بدوی استوار بر بینش ایدئولوژیک سطحی ،که خمینی از نوع اسلامی داشت و ما مارکسیست ،لنینیستی. در عمل به حمایت و دنباله روی از خمینی منجر می گردید.هرگز مخالفت ما با خمینی بر سر آزادی های دمکراتیک نبود .

سکوت ما در همان ماه های نخستین نسبت به حجاب اجباری. بگیر ببند ها ،یورش ها، شکست آزادی ودموکراسی از این آبشخور بود. بر پایه تحلیل غلطی که تداوم بخشیدن به انقلاب از طریق خمینی با تاکید بر عدالت اجتماعی و مبارزه با امپریالیسم امریکا را مهم تر و ارجح تر می دانست.

مجاهدین وضعیتی بمراتب بدتر داشتند .چرا که هنوز امید وار بودند که بعنوان نیروئی مذهبی و انقلابی درون حکومت پذیرفته شوند.از همان روز نخستین مبارزه مجاهدین با جمهوری اسلامی هرگز برای دمکراسی و آزادی های فردی و رعایت منشور حقوق سازمان ملل نبود.همیشه کشمکش و مبارزه برای گرفتن قدرت بود بهر قیمت.

بیشتر کارمان شده بود افشای ضد انقلاب ،لیبرال ها. توطئه امپریالیسم ،تحلیل طبقاتی حکومت که بر اساس آن داشتیم لباس دمکرات انقلابی را  برتن خمینی می دوختیم. لگد پرانی های اورا در چهار چوب ویژگی و افت خیزهای این گونه رهبران در تبدیل شده به یک دمکرات انقلابی توجیه می کردیم .با تمام نیرو از حمله به سفارت امریکا دفاع می کردیم.تمام نیروی خود را برای تظاهرات و حمایت از این کار به میدان می کشیدیم.

حمله و فشار های روزانه از طرف هواداران سازمان یافته خمینی را نیز به نفوذ عناصر ضد انقلاب و لیبرال های رخنه کرده در حکومت نسبت می دادیم. شعارهایمان چندان تفاوتی با شعار های رادیکال  خمینی نداشت و بیشتر تاکید بر اجرای آن ها بود.

قصد نوشتن یک مقاله تحلیلی وجز بجز را ندارم .هدفم این است که نشان دهم  ما سازمان چپی که خود را نماینده تفکری پیشرو خواهان جامعه ای سالم ومبتنی بر عدالت و آزادی می دانستیم . از نظر ماهوی  تفاوت زیادی با دیکتاتوری خمینی نداشتیم . شوراهای کارگری ما همان ،انجمن های اسلامی می توانست باشد. ارتش خلقی ما هم که شعار می دادیم .”ارتش ضدخلقی ملغا باید گردد.ارتش انقلابی ایجاد باید گردد.”نهایتش نوعی از همین سپاه پاسداران می توانست باشد . ادامه دارد.