دستاورد این روزهای زنان: بی‌روسری در خیابان

سه ماه از زمانی که در خیابان‌ها روسری از سر برداشته‌ایم می‌گذرد. خیابان‌هایی که در آنها تردد می‌کنیم ــ شامل عابران و کسبه‌و حتی پلیس و نیروهای سرکوب ــ به وجودِ ما عادت کرده‌اند اما در درون بسیاری از ما، و در لایه‌های نادیدنیِ جامعه، هنوز وضعیت غیرعادی است.

قانون و عرف پنهان، پشت این زنان را خالی می‌کرد تا حجاب را به مصونیت تبدیل کند، تا معتقدان به حجاب اجباری با خوشحالی فریاد برآرند که «حجاب مصونیت است»، و سرکوب مضمر در این جمله را در پسِ ظاهر تشویق‌کننده‌اش پنهان کنند. بسیاری از زنان دیگر نمی‌خواستند اجازه دهند که تن ندادن به حجاب اجباری به مسئله‌ای شخصی برای سپیده رشنو و ژینا امینی تبدیل شود. زنان با برداشتن روسری از سر می‌گفتند که همه‌ی ما در این خواسته شریک‌ایم. برای شمار فراوانی‌از زنان، این کمترین و و در عین حال بیشترین هزینه‌ای است که برای تغییر و حرکت به سوی فردایی بهتر می‌پردازند.

هنوز در بسیاری از محلات شهرهای بزرگ، در شهرهای کوچک‌تر، و در نواحیِ حاشیه‌ای، فشارِ نامرئیِ خانواده‌ها و همسایه‌ها شهامت دیگرگونه‌بودن را از زنان سلب می‌کند.  زنانی را می‌شناسم که باید کیلومترها از خانه و محل زندگی‌شان فاصله بگیرند تا بتوانند روسری از سر بردارند، زنانی که از اعضای خانواده‌ی خود حتی بیشتر از نیروهای سرکوبگر حکومتی می‌هراسند زیرا سرپیچی از خواستِ خانواده پیامدهای هولناک‌تر و جبران‌ناپذیرتری دارد. زن ورزشکاری با حسرت می‌گفت اگر حکومت هم کوتاه بیاید شوهرش کوتاه نخواهد آمد. ما چقدر از زندگی چنین زنانی اطلاع داریم که می‌پرسیم چرا حجاب از سر برنمی‌دارند؟

دیالوگِ ماندگاری از فیلم «گوزن‌ها»ی مسعود کیمیایی را به یاد می‌آورم که در آن سید رسول (بهروز وثوقی) به قدرت (فرامرز قریبیان) می‌گوید: «وقتی رفتی، نفهمیدم کی داره می‌ره، حالا که اومدی می‌فهمم کی اومده.» آزادی پوشش برای بسیاری از ما چنین چیزی است. وقتی در سال‌های اول انقلاب آن را از دست دادیم، نفهمیدیم که چه چیز را از دست داده‌ایم و حالا که به صورت محدود و نیم‌بند آن را به دست آورده‌ایم با تمامِ وجود قدرش را می‌دانیم. این به معنای واقعی کلمه دستاورد است، یعنی با دست‌های خودمان، با سال‌ها مبارزه، دستگیر شدن، ترسیدن، و دوباره جرئت به خرج دادن و حقِ خود را فریاد زدن به دست آمده و حالا در خیابان با خواسته‌ی آزادی و بازپس‌گیریِ ایران همراه شده است.

شاید شما هم دیده باشید که بعضی می‌خواهند این دستاورد را کوچک بشمارند؛ شاید به این هم فکر کرده باشید که چنین اشخاصی آن ترس و دلهره‌ی درونی و حتی تکانه‌های بیرونی را نمی‌بینند. نگران‌اند که به همین دستاورد بسنده کنیم و تمامِ چیزی که از آزادی و زندگی در ایران می‌خواهیم همین باشد. بنابراین، تا جایی که می‌توانند نادیده‌اش می‌گیرند و بهای چندانی به آن نمی‌دهند و فقط به چشم همراهی برای خواسته‌ای بزرگ‌تر به آن توجه می‌کنند. به عقیده‌ی من، آنها هنوز به لایه‌های عمیق سرکوب و تحقیری که حجاب اجباری در زنان و حتی مردان به جا گذاشته، پی نبرده‌اند. /نشر آسو