در شکل گیری بنای یک نظام سیاسی و خصوصیات ان عوامل متعددی مدخلیت دارند، مثل سطح توسعه اقتصادی جامعه ، درجه رشد و بلوغ جامعه مدنی ، کیفیت و ترکیب فرهنگ عمومی و حتا موقعیت جغرافیایی کشور. افزون بر اهمیت این عوامل ، نظام های سیاسی برامده از جنبش های اجتماعی و پروسه های انقلابی به نحوی موثر و گاه تعیین کننده محصول گفتمان و فرهنگ مسلط بر ان جنبش هستند. در اغلب نظامهای سیاسی برامده از جنبش های رادیکال و مجهز به ایدئولوژی و یا نظام فکری و فرهنگی بدیل این پیوند دیده شده است.رژیم ناسیونال سوسیالیسم آلمان بدون نقش هژمونیک جنبش / حزب نازیستی قابل تصور نبود . کمونیسم روسی هم بدون پیش زمینه های فرهنگ روسی در ترکیب با جزم اندیشی ایدیولوژیک بلشویسم ناممکن بود. و در تجربه ملموس و مستقیم خود ما ، تصور نظام اسلامی بدون فکر و فرهنگ جنبش اسلام سیاسی دشوار است.ما عموما ، بعد ها از ورای تجربه این رژیم توتالیتر مذهبی بود که به معنا و ماهیت این رابطه پی بردیم و به ریشه های اصلی اندیشه و فرهنگ اسلام سیاسی که تغذیه کننده پایه های حکومت اسلامی بود اگاهی یافتیم. عملکرد حکومت اسلامی در حکم یک فلاش بک تاریخی تمام عناصر اصلی سازنده فکر و فرهنگ و زیبایی شناسی جنبش اسلام سیاسی را برای ملت معنا کرد .آن شور و عصبیت تقلید امت از امام ، جذبه شهادت طلبی ، دنیا گریزی ، ستایش قهر و قدرت ، ضدیت با سکولاریسم و لیبرالیسم غرب ، تحقیر جنس زنانه ، تقدیس ایثار گری، نفرت از روشنفکران ، تحقیر زیبایی و لذت جویی و نفی رفاه و زندگی بورژوایی .
حال اگر از همین منظر فرهنگ و زیبایی شناسی جنبش ژینا را از نظر بگذرانیم نه فقط درک بهتری از محتوا ی آزادی خواهانه و معنای زندگی که دنبال می کند بدست میاوریم بلکه تصویر روشنی از دورنمای ان در صورت عروجش به قدرت سیاسی خواهیم داشت. خود شعار زن ، زندگی ، ازادی در این رابطه برغم ظاهر انتزاعی و متافیزیکی که دارد ، اشاره روشنی به نوعی از زندگی و جامعه انسانی دارد که کاملا ماتریالیستی است .
این معنای ماتریالیستی را میتوان با نگاه به جنبه های عینی و صورت پردازی های خود جنبش درک کرد. اعم از شعارها، رفتارها و باز نمایی های فردی و جمعی، نماد سازی ها و شکل های مقاومت، پدیده هایی که بعضی نویسنده ها به درستی آن را زیبایی شناسی اعتراضات می نامند. مثل رقص دختران ، سوزاندن روسریها ، رها کردن موها، نمایش های اعتراض زنانه به صور مختلف روی ماشینها ، سکوها ، با عمد به درهم شکستن هر مرز و منع جنسیتی که اسلام مقرر کرده است . قیچی کردن مو ها و نمایش اعتراضی و تقلیدی نماد گونه مثل مرگ خدانور لجه ای ، یا خدای رنگین کمان کیان پیر فلک. و صورت و محتواهای آفرینش های هنری در همه رشته ها ، شعر ، ترانه ، طراحی نقاشی ، سرود . در تمام این جلوه ها رد پای برجسته فرهنگ دنیا گرایی ، ستایش زندگی ، زیبایی دوستی، فمینیسم، عشق ورزی، نفی خشونت، همبستگی پلورالیستی عریان و عیان است. یک نظام ارزشی بدیل که همگان ان را در آینه شعر ( برای ) که زبان جهانی پیدا کرد می بینند.
آقای رامین کامران در سایت ایران لیبرال ، برخی از ویژگی های این فرهنگ بدیل و مدرن را در شخصیت پردازی مبارزان و کشته شدگان جنبش ژینا در مقایسه با نمونه شهید پردازی انقلاب اسلامی تبیین کرده که جالب توجه است . زیرا در هر جنبش انقلابی تصویر شهدا یکی از مهمترین نمادهای پرداخت اندیشه ای است که در پشت اهداف انقلاب پنهان است.
یک طرف مرد، یک طرف زن، ( جنبش ژینا ) یک جا سیاه و سفید، یک جا رنگی، یک سو غمزده یک سو سرشار از زندگی و… در نهایت تقابل دو بینش سیاسی. قاب گیری تصویر شهدا در انقلاب پنجاه و هفت از قواعد کمابیش ثابتی پیروی می کردند مانند ، حجله هایی که در جنوب شهر برای جوانان ناکام بر پا می کردند. عکس سیاه و سفید شناسنامه ای و دو بعدی بدون هیچ پرسپکتیو از مرد جوانی که در مرکز قرار می گیرد، همراه با مقداری گل و بته در اطرافش که می تواند تنها عنصر رنگ باشد و معمولاً نیست، به علاوۀ چند خط شرح هویت و احوال که معلوم شود کجا و چگونه شهید شده است. تصاویری غمزده و قالبی که به همه طرف بوی مرگ می پراکند و منظرۀ زنان چادری عزاداری را تداعی می کرد که بر سر و سینۀ خود می زدند. در اینجا تصویر صورت شهیدان چنان از زندگی خالی است که گویی از جسد شان عکس گرفته شده. عکس هر کدام این شهدا سیر و سفری را تداعی می کند که شهادت فقط نقطه ای از آن است. پرسپکتیو اصلی متافیزیکی است و در ورای عکس قرار دارد، خط سیری است که مراحلش توسط گفتار مذهبی معین ، و علامت گذاری شده است.
شهادت فقط مرحله ایست و مرحلۀ آخر هم نیست. آخرین مرحله در جاودانگی سرای باقی قرار دارد. تصویری که می بینید در دورنمای گفتار مذهبی قرار می گیرد و معنای کامل خویش را به این طریق پیدا می کند. تصویر پردازی قربانیان جنبش جاری به کلی تغییر کرده است. اکثریت غالب تصاویر از آن زنان است. جوان و سرزنده، ترجیحاً با ژست هایی مناسب مدلینگ که ظاهراً دختران جوان ایرانی، از هر گروه و هر طبقه، آلبوم مفصلی از آنرا در صندوقخانه دارند. در اینجا پرسپکتیو متافیزیک در کار نیست. عکس ها، بر خلاف مورد قبلی سرشار است از زندگی و تصویر مرگ ناخواسته ای را تداعی می کند که نه تنها حق نیست، عین ظلم است ـ چیده شدن نابهنگام گل جوانی. کوشش در انتخاب تصاویر زیبا محض گرفتن واکنش عاطفی مطلوب از بیننده است. قرار است این زیبایی مخاطب را به بزرگی جنایت ، بهتر واقف سازد، دلش را به درد بیاورد و آمادۀ واکنش برای مجازات قاتلان یا حتی انتقام جوییش سازد.
تأکید فقط بر زیبایی شهید نیست، بر زیبایی زندگی است .از این مهم تر، هیچ ماورایی برای این دنیا قائل نیست. پرسپکتیو متافیزیکی ندارد و در چنین چارچوبی جا نمی گیرد. در اینجا فقط زندگی است که ارج می بیند و بهره وری از آن، محدودۀ بسته ایست که راهی به بیرون ندارد. برای همین است که ختمش به این اندازه دردناک است. مرگ شکستی است مطلق. اگر ادامه ای باشد، نزد همرزمانی است که در این دنیا باقی مانده اند. وگرنه شهید که برای همیشه رفته است.
فیسبوک نویسنده