گزارشی از وضعیت نابسامان کانون بازنشستگان تامین اجتماعی تهران
برای اولین بار به کانون بازنشستگان برای عضویت مراجعه کردم . حدود شش ماه است که بازنشسته شدم. شنیده بودم که کانونی به نام کانون بازنشستگان تامین اجتماعی وجود دارد که مسائل بازنشسته ها را پیگیری میکند. محل کانون بازنشستگان چهارراه ولیعصر مقابل پارک دانشجو توی خیابان رازی است. پیش خودم فکر کردم که خوبه بلاخره جایی است که همه بتونیم مشکلاتمان را مطرح کنیم. حدود یازده صبح به درب کانون رسیدم. حدود شش تا هفت نفر زن و مرد بازنشسته بیرون ایستاده بودند و داشتند صحبت می کردند. داخل شدم. یک دفعه خشکم زد.
جمعیت دم باجه های پاسخگویی مشغول داد و قال بودند. صدا به صدا نمی رسید. خوش بینانه دنبال دستگاهی گشتم که بتوانم نوبت بگیرم ولی ظاهرا دستگاه خراب بود. دنبال جایی بودم که راهنمایی کند. اما من ظاهرا خیلی خوش خیال بودم. صدا به صدا نمیرسید. در سمت چپ سالن میزی بود که آقایی پشت آن ایستاده بود.و البته دورتادورش را صندلی چیده بودند که کسی نتواند نزدیک شود. چند تا کاغذ به پشت سرش چسبیده بود. به آن سمت رفتم شاید بتوانم راهنمایی بگیرم. آنجا هم جمعیتی جمع شده بود. یک دفعه آقای پشت میز داد زد، وام برای امسال تمام شده فعلا وام نمی دهیم. خیلی خسته و درمانده بود.
دیدم از او آبی گرم نمیشود. متوجه خانمی با لباس فرم اداری و تعدادی کاغذ در دستش شدم که در جلوی باجههای پاسخگویی مثلا در حال پاسخگویی بود مجبور بود داد بزند و مرتب از جمعیت میخواست که نوبت را رعایت کنند. معلوم بودکه کارمند آنجاست. به سمت او رفتم. به خانم کارمند گفتم می خوام عضو شوم. گفت حکم بازنشستگی را بده. شانس آوردم که حکم را از توی سایت پرینت گرفته بودم. به او نشان دادم. یک فرم آبی رنگ از کاغذهایی که دستش بود در آورد و گفت این را پر کن و با کپی کارت ملی بیار بده به باجه.
کدام باجه معلوم نبود. باز آقای پشت میز که این دفعه اومده بود وسط سالن، با صدای بلند اعلام کرد که بابا برای امسال وام تمام شده هر وقت دولت اعلام کرد برای سال دیگه وام می دیم.
رفتم به سمت اتاق کپی که دم در بود. توی صف ایستادم برای کپی گرفتن، کارمند گفت کپی را برای چی می خوای؟ گفتم برای عضویت. گفت پس حکمت را بده و از روی هر دو یک کپی گرفت. آقایی که توی صف بود گفت برای چی عضو میشی؟ با این کارت عضویت هیچی گیرت نمی آید. گفتم به من گفتن مسائل بازنشسته ها را اینجا پیگیری میکنند. اگر کارتش را داشته باشم می توانم بیام از این جا حقم را بخواهم.
گفت مگر بیکاری؟ خندهای کردم و گفتم آره بیکارم چون بازنشسته شدم.
بلاخره در آن شلوغی و هیاهو موفق شدم که با دادن ۵۰ هزار تومان پول برای عضویت ثبت نام کنم و برگهای بهم دادن و گفتن برو و یک ماه دیگر بیا و کارتت را بگیر. با وجودی که توی ذوقم خورده بود ولی عضو شدم. حس عجیبی داشتم با دیدن این همه شلوغی و بیبرنامگی در کانون بازنشستگان تهران که شان و منزلت بازنشسته ها را زیر سوال میبرد فکر کردم که این وضعیت دارد به ما بازنشسته ها اعلام میکند که بعد از ۳۰ سال خدمت تو دیگه به درد نمی خوری. انگار صاحبان قدرت به تو میگویند تو دیگه برای ما سود نداری. در همین فکرها بودم که خانم بازنشستهای که سرخوردگی من را دیده بود بهم لبخندی زد و گفت:
فقط کف خیابون به دست میاد حقمون
یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱
بازنشسته تازه وارد