خشونت کلامی سیستماتیک علیه زنان معترض

روایت اول؛ زنی جوان از قلب پایتخت: «من بیشتر در مرکز تهران رفت‌وآمد می‌کنم و هیچ ‌وقت در تجمعات شرکت نکرده‌ام. اما پس از کشته شدن ژینا امینی سعی کردم تا در حد ممکن بدون روسری در خیابان باشم. در روزهای ابتداییِ اعتراضات مأموران نیروی انتظامی با من راحت برخورد می‌کردند، حتی به من نگاه هم نمی‌کردند و از کنار من می‌گذشتند. شاید هم دوستانه تذکر می‌دادند. نمی‌دانم این از روی ترسِ آن‌ها بود یا از روی سهل‌انگاری. اما تقریباً بعد از دو هفته روند تغییر کرد. نگاه مأموران به من بیشتر شبیه هیزی کردن بود. بعد از چند بار متوجه شدم که این رفتار تعمدی است. حتی گاهی افرادی که از نظر ظاهری مشخص بود که حزب‌اللهی هستند مستقیماً در خیابان به شکل کلامی به من توهین می‌کردند، متلک می‌انداختند و حرف‌های رکیک جنسی می‌زدند. این رفتار هنوز هم ادامه دارد و چیزی فراتر از مزاحمت خیابانی است که در گذشته ما زن‌ها در ایران می‌شناختیم. الان آن دست مزاحمت‌ها از سمت شهروندان عادی از بین رفته و مشخصاً مزاحمت از سوی افراد خاصی است که حکومتی‌بودن خود را پنهان نمی‌کنند و بر آن تأکید می‌کنند. به نظرم می‌خواهند با این روش ما را به گوشه‌ی خانه‌ها برگردانند.»

روایت دوم؛ دختر معترض در کرج: «فرقی ندارد که با دوستانم در خیابان باشم یا تنها به خیابان بروم. مهم نیست که خیابان خلوت باشد یا شلوغ. سرکوبگران جوری به خانم‌ها نگاه می‌کنند که مجبور می‌شویم سرمان را پایین بیندازیم. آن‌ها در واقع زل می‌زنند به ما و نگاه کاملاً هیزی دارند. اگر نزدیک باشند حتی تیکه هم می‌اندازند و الفاظ جنسی به کار می‌برند. لباس‌شخصی‌ها، که بسیجی‌بودنشان کاملاً مشخص است، وقیح‌ترند و معمولاً دسته‌جمعی گوشه‌ی خیابان می‌ایستند و وقتی در حال رد شدن هستیم، به شکلی در پیاده‌رو قرار می‌گیرند که مجبور باشیم دقیقاً از وسط آن‌ها رد شویم. نگاه آن‌ها بسیار خیره و بد است. اگر کسی با آن‌ها هم‌کلام شود و بخواهد پاسخ آن‌ها را بدهد، از الفاظ جنسی دریغ نمی‌کنند و ترسی از دعوا ندارند. به گمانم علتش مسلح‌بودن و پشتوانه‌ای است که از طرف حکومت دارند و خیالشان در این مورد راحت است. اما در اوایل اعتراضات آن‌ها ترجیح می‌دادند که سکوت کنند و فقط در مواقع حساس ما را آزار دهند. الان حتی اگر ماشینی رد شود که خانم داخل آن بدون روسری باشد از هیچ حرکت شنیعی کوتاهی نمی‌کنند.»

روایت اول؛ سختی‌های کار در یک بانک در اصفهان: «من در یکی از بانک‌های اصفهان کار می‌کنم. از زمان اعتراضات سعی کردم تا در بانک جوری شالم را روی شانه‌ام بگذارم که انگار سهواً افتاده است. در ابتدا کسی با این رفتار مشکلی نداشت، و حتی افراد مذهبی و طرفدار حکومت هم تنها اخم می‌کردند یا تذکر می‌دادند اما از یک جا به بعد، شاید بعد از یک ماه، رفتارها عوض شد. متلک‌های رکیک جنسی از سوی طرفداران حکومت بیشتر شد. حتی متوجه شدم که یک جوان کم‌‌سن ‌و ‌سالِ بسیجی بدون اینکه در بانک کاری داشته باشد در محل انتظار مراجعان می‌نشیند و با شهوت به من نگاه می‌کند. مشخصاً می‌خواست که او را ببینم.» / آسو