فمینیسم در ایران از دوجنبه نژادپرستانه ضربه میخورد
چندی پیش یک جامعه شناس در سخنرانی خود مدعی شد که قیام ژینا یک جنبش فمینیستی نیست چون هنوز با معیارهای فمینیسم غرب و الفبای آن فرسنگ ها فاصله دارد و بسیار ابتدایی ست. چنین طرز ارائه ادله رد و انکار، مبنی بر خوانشی انحصارگرایانه و تک بعدی از فمینیسم است، چراکه معرفت فمینیستی با طریقه شناخت و تعریفی در تضاد است که درصدد حذف چشم انداز سرکوب شده برآید و در برابر هرگونه تلقی واحد یک جانبه از سوژه شناخت مقاومت میکند. بطور مثال انتقاد اصلی فمینیسم این است که نظام های کنونی علمی، سیاسی، دینی، اجتماعی اقتصادی، زنان را از قلم انداخته اند و تماما بر مبنای عقل مذکر و از دریچه نگاه مردانه و برای مردان بنا شده اند آن هم مرد سفید غربی.
حال چگونه میتوان فمینیسمی که شالوده اش بر مبنای انتقاد بر اقتدار شناختی مرجعی تک محور و بر مدار تکثرگرایی و رد دیگری سازی ست را بر مبنای همان اصولی که بر آن نقد دارد، حاشا کرد و ادعا داشت تنها یک فمینیسم وجود دارد و آن فمینیسم غربی است و چیزی بنام فمینیسم و جنبش فمینیستی در ایران وجود ندارد؟
این دیدگاه فرمایشی از بالا به پایین، نه تنها انحصارگرایانه و دیگری ستیز است و تنها یک مرجع معتبر پیوند خورده با قدرت غربی را به رسمیت می شناساند و مشروعیت بخش نگاه استثماری و فرودست انگارانه کشورهای توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه است و همچون نژادپرستی، مبتلا به کوررنگی ست و ناتوان از دیدن و شنیدن صداهای متفاوت است، بلکه در داخل نیز نقش خفه کننده و سرکوب گر را اعمال می کند تا هرگونه مجاهدت های فمینیست های بومی داخلی را حاشا کرده و بی اهمیت جلوه دهد و در نهایت آنان را به مقلدان ناآگاهی فرومی کاهد که درصدد سلب مشروعیت آنان بر می آید.
در حالیکه بدون مراجعه به تاریخ فمینیسم در غرب فراموش می کند که مطالبات امروزی فمینیسم در غرب نیز حاصل تطورات و سیر تکاملی از مطالبات ابتدایی تا مطالبات پیشرفته تر بوده و حقی نیست که از ابتدا به آنان داده شده باشد بلکه بابت یکایک آنان جنگیده اند و آنها را بدست آورده اند و هیچ یک از مطالبات آنان به اتهام ابتدایی و پیش پا افتاده بودن، غیر فمینیستی خوانده نشده و اصولاً هرگونه تلاش برای رهایی و آزادی زن اکتی فمینیستی خوانده می شود که به فراخور موقعیت زنان در هر جامعهای میتواند جلوه های گوناگون به خود گیرد و در منطقه ای مبارزه برای حق انتخاب پوشش باشد و یا در منطقه ای دیگر حق بر بدن و برداشتن موانع قانونی پایان خودخواسته بارداری و هیچ یک از این مطالبات ولو جزیی و به ظاهر بی اهمیت نمیتواند ناچیز خوانده شده و از جرگه فعالیت های فمینیستی طرد شود و چیزی نیست که در دوگانه ابتدایی/پیشرفته محکوم به حذف شود، امتداد همین دیدگاه است که مطالبه حق انتخاب پوشش را برای زنان در ایران پیش پا افتاده می داند و از آن با عنوان «تقلیل»! مطالبات زنان یاد میکند.
سلب سوژگی از زن شرقی در مدل «فمینیسم جهان سوم» در انتخاب نوع و موضوع مطالبه گری، میتواند علاوهبر برتری بخشی به فمینیسم غربی و تاکید بر مدل فمینیسم صادراتی، بر عادی سازی رنج زن شرقی هم منجر شود و این رنج را در دایره فرهنگ شرقی نرمالیزه کند و رنج زن شرقی را متناسب با خواست و انتخاب وی تفسیر کند که حتی نتوانسته در قرن بیست و یکم به الزامات کف هرم مازلو دسترسی پیدا کند؛ لذا او یا ناآگاه است و یا راضی. بنابراین جایگاهی در بستر آگاهی فمینیستی ندارد پس ادعای فمینیسم او نیز توهمی بیش نیست و این امر در جهت نادیدنی سازی دستاوردهای زنان در سایر کشورها عمل می کند و تقویت کننده افسانه بیگانه هراسانه ی زن شرقیِ غیرعقلانی، غیرقابل درک و اسرار آمیز است.
«اوما نارایان» فیلسوف هندی در توصیف این وضعیت از اصطلاح «تصویر بسته ای» استفاده می کند؛ در تصویر بسته ای، دیدگاه های جوهرانگارانه در خصوص مولفه های فرهنگی وجود دارد که مانع از توجه به بسترهای متمایز و متنوع ارزش ها و کشف ارتباط بین قدرت و فرهنگ هر جامعه می شود که گویی تمام جوامع از مسیری یکسان و بالتبع گرته برداری شده از نمونه اعلای غربی به سعادت می رسند.
نمیتوان مدعی شد که هیچ وجه مشترکی بین «فمینیسم ها» در میان جوامع وجود ندارد اما صرفاً زمانی می توان بر همسویی ارزش های فمینیستی اشاره داشت که هم ارز آن، از خطر «همگن سازی فرهنگی» جلوگیری شود و پای پژوهش های میان فرهنگی به میان کشیده شود. نه تنها می بایست در برابر هرگونه ادعای مرگ فمینیسم در ایران و دسیسه نامرئی سازی جنبش زنان و فعالیت های فمینیستی مقابله کرد، بلکه می بایست از خطر «فمینیسم ایرانی» نیز بر حذر بود؛ فمینیسمی که با رویکرد ناسیونالیستی و ایرانیزه کردن کلیت فمینیسم، ما را از پرداختن به «فمینیسم ها» در ایران باز میدارد و فمینیسم کورد،ترک، عرب، لر، گیلک و بلوچ و سایر اتنیک های در حاشیه را با مصادره به مطلوب سازی «فمینیسم فارس» زیر چتر واحد دیگری ستیز فمینیسم ایرانی گردهم می آورد و سوژه ای منفرد و یکدست و آسیمیلاسیون فرهنگی از وضعیت ویژگی فمینیسم در ایران ارائه می دهد که میتواند همدست نظام های سرکوبگر اقلیت ستیز و درست مخالف مانیفست فمینیستی عمل کند این مانیفست، در برابر هرگونه سلب صدا و سوژگی از عناصر سرکوب شده مقاومت می کند و در پی دیدنی سازی رنج دیگری ست.
بنابراین میتوان گفت فمینیسم در ایران از دو جنبه نژادپرستانه ضربه میخورد؛
نخست گفتمان استعماری ست که در پی استیلابخشی به فمینیسم غربی ست و مدعی اقتدار معرفت شناختی فرهنگ غربی ست و مانع از تحقق و رسمیت بخشی به فمینیسم در ایران می شود و هرگونه فعالیت و جنبش زنانه را یا به تقلیدگری غربی ارجاع می دهد و یا هرگونه نسبی گرایی فمینیستی متناسب با فرهنگ و جغرافیای متفاوت داخلی را با عنوان انحراف از آرمان های فمینیستی اصیل با تعریف تنها یک الگو، میزان و مرجع غربی پس میزند و از آن مشروعیت زدایی می کند و نسخه دوگانه غرب اصیل و شرق غیر اصیل را ارائه می دهد.
و دوم گفتمان ناسیونالیستی ست که میکوشد با تمرکز و تریبون دادن بر پارادایم فمینیسم مرکزنشین، صدای فمینیسم های موازی در فرهنگهای متفاوت ایرانی و یا طبقات اقتصادی حاشیه فرودست را نادیده گیرد و از آنان سلب مرجعیت کند و درصدد است تنها یک نوع فمینیسم با نام فمینیسم ایرانی را بعنوان نماینده تمام زنان ایران معرفی کند، بدون اینکه زیست جهان و تجربیات متفاوت زنان در حاشیه را درک کرده و از امتیازات فمینیسم مرکزنشین سخنی به میان آورد و یا درصدد مرکز زدایی از گفتمان مسلط برآید.
فمینیسم فارس مرکز نشین برای اثبات حقانیت خود در دفاع از آزادی و برابری می بایست به همان میزان که در برابر مصادره سازی فمینیسم غربی واکنش نشان می دهد از رویکرد نژادپرستانه خود و خطر اولویت بخشی بر ستم وارد بر زن مرکز نشین و ادعای چشم انداز ممتاز خود آگاه شده و اعلام برائت کند.
دموکراسی شناختی، تکثرگرایی معرفت شناختی را که حاوی اعتقاد به برابری مراجع نظری و فکری ست، در دستور کار دارد و فمینیسم در خلال همین خودانتقادی و بازبینی مداوم در رویکردهای خود میتواند به پویایی مبارزه بر علیه در هم تنیدگی ستم نژادپرستی و مردسالاری و ناسیونالیستی دست یابد.
کانال جامعه شناسی زن روز