توسعه پایدار تمدن غرب مبتنی بر دموکراسی است
توماس هابز متولد ۱۵۸۸ میلادی معتقد بود که:
۱_انسان ها چیزی بنام حقوق طبیعی ندارند.
۲_پادشاهی خودکامه بهترین نوع حکومت داری است.
۳_انسان موجودی غیر اجتماعی و ذاتا خودخواه است.
۴_مردم فقط می توانند شاه را انتخاب کنند و چون پادشاهی حق الاهی است و پادشاه بر دین، وجدان و قانونگذاری تسلط مطلق دارد لذا مردم به هیچ روی حق ندارند پادشاه را سرنگون نمایند.
در عوض جان لاک، فیلسوف دیگر انگلیسی متولد ۱۶۳۲ میلادی معتقد بود که:
۱_برخلاف هابز معتقد به حکومت جمهوری و در نتیجه هوادار انقلاب ۱۶۸۸ علیه دیکتاتوری جیمز دوم و مدافع سرنگونی او بود.
۲_به حقوق طبیعی انسان ها مثل حق آزادی، اختیار، مالکیت و غیره اعتقاد داشت.
۳_او معتقد بود حاکمیت از آن مردم است و اگر مردم برای حفظ امنیت و ایجاد قانون، دولتی انتخاب کردند و ان دولت نتوانست خواسته های آنها را برآورده سازد، حق دارند آن دولت را سرنگون کرده و جایگزین نمایند.
۴_از آنجایی که حاکمیت حق مردم است لذا دولت موظف به حفظ آزادی های مردم بوده و اجازه دخالت در امور شخصی و مذهبی را نداشته و حق ندارد مردم را بخاطر اینها کیفر یا مجازات کند.
نظریه سیاسی جان لاک طرفداران بسیاری پیدا کرد و نهایتا نظریه مسلط در ایجاد نوع حکومت ها در کشورهایی گردید که امروزه ما آنها را کشورهای دموکراتیک می نامیم. ویژگی مهم این کشورها داشتن آزادی و عدالت، تفکیک قوای سه گانه و حاکمیت مطلق قانون به جای حاکمیت علایق یک گروه خاص است.
اما مهمترین ویژگی حکومت های دموکراتیک برخورداری از پدیده ای نادر است که فقط و فقط مختص نظام های دموکراتیک است و تا پیش از آن در طول تاریخ سابقه موجودیت نداشته و آن «توسعه پایدار» است. یعنی توسعه بدون انقطاع و پیشرونده در حوزه های علم، تکنولوژی، فلسفه و …. . لذا می توان نتیجه گرفت کل تمدن غرب مبتنی بر توسعه پایدار و خود این پدیده نادر مبتنی بر دموکراسی است. اگر غرب به جای مسیر جان لاک، مسیر توماس هابز را پیموده بود، امروز ما در جهانی زندگی می کردیم که هنوز به جای خورشید، زمین را مرکز جهان می دانستند.
کانال نویسنده