️دیوها و دلبرها، مهدی تدینی

شخصیت‌های تاریخی ما یا «دیو»ند یا «دلبر» . هم عامۀ مردم و هم عمومِ اهل نظر فهمی سیاه‌وسفید از شخصیت‌های تاریخی دارند. مردان تاریخ ایران یا خائن، ناتوان، وطن‌فروش، بی‌لیاقت، بی‌سواد و عصارۀ رذایل ترسیم و تصور می‌شوند، یا قهرمانانی بی‌نقص، نجیب و قدیس‌گونه.

رضاشاه یا فردی مستبد، دیکتاتور، دست‌نشانده و حتی ترسو ترسیم می‌شود یا ــ آن‌گونه که تازگی پرطرفدار شده است ــ مردی بی‌نقص و قدیس که ایران را از نابودی نجات داد.

همین تصورات در مورد محمدرضاشاه هم وجود دارد. عقب‌تر که می‌رویم، نگاه به شاهان قاجار غالباً «تاریک» است. دیگر از آن دوگانۀ «سفیدیِ بی‌لک» و «سیاهی محض» هم خبری نیست؛ آنجا همه تاریکند. شاهان قاجار همگی افرادی بی‌لیاقت، بی‌سواد، خودخواه و ناتوان تصور می‌شوند که هیچ کار مفیدی نکردند و با وجود «تاریک» خود مانع بروز «نور» شدند. (حال اینکه این شخصیت‌های نورانی چه کسانی و کجا بودند، کسی نمی‌داند.)

اما این دوگانه‌انگاری، این نگاه سیاه‌وسفید، فقط در مورد اعلاحضرتان نیست؛ شخصیت‌های پایین‌مرتبه‌تر نیز در چارچوب دوگانه‌هایی دیگر تعریف می‌شوند: یا خادمند یا خائن؛ یا وطن‌فروش یا وطن‌پرست؛ یا نوکر استعمار یا دشمن استعمار؛ یا نوچۀ زورمداران یا آزادی‌خواه… تصور می‌شود امیرکبیر مردی بی‌نقص، هوشمند، دانا، نترس، فداکار و سراپا نیکی بود که یگانه منجی ایران می‌توانست باشد و در مقابل طبعاً مخالفان او عصارۀ رذایل و زشتکاری و نادانی بودند. همین دوگانه در مورد مصدق هم وجود دارد (البته در مورد مصدق دو روایت معکوس از مصدق‌دوستان و مصدق‌ستیزان می‌شنویم). رجال سیاسی، سرداران، نخست‌وزیران و شخصیت‌های برجستۀ تاریخی همه در قاب‌هایی تاریک یا روشن ترسیم می‌شوند.

چرا در تصورات ما شخصیت‌های تاریخی چنینند؟ بگذارید پرسش را کمی دقیق‌تر بازنویسی کنم: «چرا انسانِ تاریخی ایرانی در دوگانۀ خیر و شر ترسیم و تعریف می‌شود؟»
آیا نمی‌شود شخصیتی تاریخی هم پاره‌ای ویژگی‌های مثبت (روشن و خیر) و هم پاره‌ای ویژگی‌های منفی (تیره و شر) داشته باشد؟ نمی‌شود یک نفر، یک دولتمرد، وزیر، شاه یا فرمانده، در کارنامه‌اش هم تصمیمات درست و هم اشتباه وجود داشته باشد؟

اگر کسی مرتکب اشتباهات یا شرهایی شد، همۀ کرده‌هایش شر و اشتباه است؟ و اگر کسی چند کار درست کرد همۀ کرده‌هایش درست است؟

پاسخ چنین پرسش‌هایی روشن است. هر انسانی آمیزه‌ای از ویژگی‌های پسندیده و ناپسند است و اصلاً ممکن است یک ویژگی منفی و ناپسند در جای خاص اثر مثبتی در پی داشته باشد و بالعکس. پس چرا در تصورات نهایی ما آدم‌ها یا قدیسند یا ابلیس؟

این نگرش سیاه‌وسفید به شخصیت‌های تاریخی ربط ندارد، بلکه در اصل به نگاه ما مربوط است. نگاه ما به انسان وجهان چنین است. دوگانه‌انگاری، یعنی دیدن جهان وشناخت دنیا بر اساس دوگانۀ خیر وشر، قدمتی به اندازۀ تاریخ ایران دارد!

مسئله دراصل به «دینداری» ما ربط دارد. انگارۀ «خیر و شر» در اصل انگاره‌ای دینی است. فقط در دین «قدیس» (روح قدسی یا انسانی سراسر نیکی) و«ابلیس» (روح پلید یا انسانی سراسر شر) معناو وجود دارد (و البته پیش از دین در اسطوره‌ها نیزجهان برپایۀ دو نیروی خیر وشر است). در واقع اتفاقی ناخودآگاه در اینجا رخ می‌دهد.

ما یکی از انگاره‌های «دینی» را باخود به ساحتی «غیردینی» حمل می‌کنیم. دوگانۀ خیر و شر هم درآیین زرتشتی وجود داشت و هم پایۀ آیین مانَوی بود ودر اسلام نیزطبعاً شیطان رجیمی هست که دست‌اندرکار گمراه کردن مؤمنان است.

این دوگانه درتشیع به شکل شدیدتری قالب «حق وباطل» گرفته است. خیر وشر درون دین کاملاً موجه است واصلاً اساس دین است.

دین می‌خواهد با این شیوه انسانها را هدایت کند، پس باید نیک وبد را دقیق و موبه‌مو تعریف کند و هر چیز یاحق است یا باطل. اما درمرحلۀ بعد ناخودآگاه تعمیمی صورت می‌گیرد. «انگارۀ خیر وشر» درپی جهان‌بینی دینی چنان بر الگوهای فکری ماغلبه می‌کند که آنرا مانند عصای دست همه‌جا می‌بریم.

ما انگاره‌های الهیاتی را ناخودآگاه به ساحتی غیرالوهی تعمیم می‌دهیم. هنگام فهم تاریخ، شخصیت‌ها و رخدادها، الگوهایی دینی را به کار می‌بریم. ناخودآگاه دنیای ما تابع الگوهای الوهی می‌شود. ما قالب‌های ذهنی‌ (و معرفت‌شناختی‌) خود را که ریشه‌های الهیاتی ودیندارانه دارد(و در جای خودپسندیده و ممیز حق وباطل است) با خود همه‌جا می‌بریم.

این الگوی نور وظلمتِ مانَوی بی‌درنگ برنگاه و فهم ماچیره می‌شود و اصلاً اجازه نمی‌دهد تمایزهای دیگری تعریف کنیم. از این پس دیگر مهم نیست مافرد دینداری باشیم یا نه! ناخواسته تابع الگوهای الهیاتی می‌اندیشیم.

این نگرش دوگانه‌انگارانه (دوئالیستی) به الگوی مسلطِ معرفت‌شناسی درفرهنگ ماتبدیل می‌شود. نتیجه این می‌شود که شخصیتهای تاریخی یا دیوند یا دلبر!

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»