بیانیه اخیر میرحسین موسوی را که از اجرای بدون تنازل قانون اساسی، به تغییر قانون اساسی گام نهاده است؛ باید از نوع گامی بلند برای بر نداشتن و سنگی بزرگ برای نزدن تلقی کرد.
رسانههای خارجی و نیز کسانی که سطر و ستون این بیانیه را کاویدهاند، از آن با تعبیر عبور میرحسین از اصلاحات و بلکه تمامی شاکله نظام، یاد کردهاند.
مفاد بیانیه هم ظاهرا چیزی جز این نمیگوید.
حتی نهضت آزادی هم در بیانیه چند ماه پیش خود، گام خود را به این فراخی و بلندی ننهاد و طی درخواست از پوزیسیون و اوپوزیسیون داخلنشین و خارجنشین ایران، صرفا اصلاح قانون اساسی را خواستار شد.
آنچه که مسلم است، مفاد بیانیه اخیر میرحسین موسوی معطوف به هدف و اهداف اعلامشده در بیانیه نیست و خودش نیز این را بهتر از هر کسی میداند.
تالیران، سیاستمدار برجسته فرانسوی، زمانی گفته بود: “یک سیاستمدار، غالبا از زبان خود، فقط برای پنهان کردن اهداف خود بهره میگیرد”.
اگر این فرضیه را عجالتا در این تحلیل مفروض بدانیم، باید گفت که آقای میرحسین موسوی، دیروز سیاسیترین بیانیه عمر سیاسی خود را با پنهان کردن هدف واقعی خود در لابهلای سخنانی صادر کرده است که هیچ رنگوبویی از واقعگرایی در خود ندارد.
اما چرا او در این موقعیت زمانی، یک بیانیه غیرمعطوف به هدف صادر کرده است؟ و مهمتر از آن، هدف و یا اهداف اعلامنشده این بیانیه چیست؟ برای رسیدن به پاسخ این دو پرسش، لاجرم باید متغیرهای دخیل در صدور این بیانیه را ردیابی و رصد کرد.
آنچه که آشکار است در مفاد بیانیه، به شعار “زن، زندگی، آزادی” تاکید مکرر و مصرح شده است. اما به نظر نمیرسد که آن شعار و آن حرکت متغیر دخیل و تمامکننده در صدور این بیانیه باشد.
بهرغم تاکید مکرر بر واژههای این شعار، کلیات آن خاستگاه و انگیزه اصلی این بیانیه نیست. خاصه که از آغاز این شعار و پیامدهای آن، بیش از پنج ماه میگذرد و چنین دیرهنگامی و تاخیر بهرغم تاکید بر شاکله آن از منظر سیاسی، قابلتوجیه نیست.
در این میان، تنها متغیری که اخیرا رخ داده است، پروژه وکالتخواهی رضا پهلوی است که در محوریت این شعار با یک گام به پیش زعامت و وکالت این شعار را مدعی و یا خواستار شد.
میرحسین موسوی بهخوبی میداند که ای بسا این شعار علاوه بر رضا پهلوی برای دیگرانی نیز انگیزه زعامت و وکالت فراهم سازد و چشم این غزال، برای بسیاری دیگر نیز رغبت صیادی بیاورد.
این تنها متغیری است که از یک نگاه سیاسی، باعث این واکنش و این بیانیه دیرهنگام موسوی با گذشت بیش از پنج ماه از طرح این شعار در خیابانها و میادین داخلی و خارجی است تا بهنوعی نشان دهد چنانچه این حرکت وکیلی نیاز داشته باشد، او بیشتر از رضا پهلوی و هر کس دیگر، استحقاق آن زعامت و آن وکالت را دارد.
موسوی بهشدت نگران است که علاوه بر رضا پهلوی و… افراد و اشخاص و حتی احزاب و سازمانهایی دیگر نیز درصدد تصاحب این شعار و تولیگری آن باشند.
خاصه که در متن بیانیه، هم از شعار “زن، زندگی، آزادی” سخن رفته است و هم تمامیت ارضی ایران را از خلیجفارس تا خزر با الهام از یک سخن شاعرانه یادآور شده است که بهنوعی ابتکار عمل را از زعیمان و وکیلان مدعی بگیرد و به خود معطوف دارد.
این بیانیه بیش از آنکه چنگ انداختن در چنگ حاکمیت جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن باشد که مفاد آن در جملات بیانیه آشکار است، جنگ وکالت و زعامت است که مفاد آن در بیانیه آشکار نیست و مصداقی از سخن تالیران، که گاهی زبان سیاستمدار برای پنهان کردن هدف اوست، نه آشکار کردن آن.
اما اینکه اقبال و ادبار به این کنشها و تقابلها چه خواهد بود، فعلا سخن این یادداشت در این مجال و مقال کوتاه نیست. اگرچه واکنشهای موجود به چنین کنشهایی تاکنون از مرز سکوت، فراتر نرفته است و به زبانی گفتهاند ما نخواهیم لطف مه از واسطه.
کارشناسارشد علومسیاسی
راهبرد