در اجاقی، طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز؟ علیرضا کفایی

مهندس میرحسین موسوی در بیانیه ای که واکنش های بسیاری داشت؛ ایران را نیازمند و آماده برای تحولی «بنیادین» دانسته و “لجاجت‌، اصرار بر روش‌های سرکوبگرانه به جای گفت‌وگو و اقناع و خودداری از برداشتن کوچک ‌ترین گامی در جهت احقاق حقوق مصرح شهروندان” توسط حکومت را عاملی دانست که جامعه را از اصلاح در چارچوب ساختار موجود مأیوس کرده است و تأکید نمود که “این قدرت غيرپاسخگو و مسئوليت‌ناپذير است که روزگار را بر ما تاريک می‌سازد و راه را بر بهروزی مردم رنج‌ديده می‌بندد”

وی با ارائه سه پیشنهاد خواستار برگزاری همه‌پرسی، تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی به منظور استقرار نظامی مبتنی بر حاکمیت قانون و مطابق با موازین حقوق انسانی و برخاسته از اراده مردم شد و البته خود مهندس موسوی با تردید و ابهام پیشنهاد داده است و لذا  کنکاش، بررسی و برآورد سیاسی این پیشهاد لازم است.

آقای خاتمی هم در بیانیه ای امکان براندازی را به “لحاظ توازن قوا و امکانات و توانی که حکومت دارد” رد نموده و اصلاح‌طلبی به شیوه و روال تجربه ‌شده گذشته را قابل قبول نمی داند و معتقد است “اگر نگوییم ممتنع شده است دست‌کم به صخره ستبر بن‌بست برخورد کرده است و مردم هم حق دارند از آن مثل خود نظام حاکم نومید شوند و به نوعی مانند آقای موسوی از “اجرای بی تنازل قانون اساسی” برای انجام اصلاحات عبور کرده ولی آن را با ” بازگشت به روح و نص همین قانون اساسی” میسر دانسته است.
بی شک حق تعیین سرنوشت؛ حقی مسلم است و هیچ حاکمیتی اجازه ندارد جامعه را از آن محروم نماید ولی آنچه که مورد نظر و اشاره مهندس موسوی و آقای خاتمی است به همان دلیلی که خود آنان گوشزد می کنند و بر خشونت و سرکوبگری حاکمیت صحه می نهند امکان پذیر نیست.

ذکر چند نکته لازم است
۱-     هر دو عزیز می دانند و موکد گفته اند که راه حضور همگانی بسته است.

۲-     کشور و نظام در شکلی کاملاً امنیتی و نظامی اداره می شود.

۳-  تکلیف دین و مذهب و ایدئولوژی و سکولاریزم را مشخص نمی کنند، پیش فرض ها بر نظامی مبتنی بر دین قرار دارد و آقای موسوی و آقای خاتمی می بایست از هم اکنون موضع صریح خود را عنوان کنند که اگر مردم دین را برنتابند چه خواهند کرد.

۴-  تغییر در ساختار و اصلاحات بنیادین سخن و نظر جامعه شناسان، جمعی از سیاستمداران و بخشی از مردم است و بخشهایی هم آن را ناممکن دانسته و یا غیر ضرور و تسهیلگر برای همین حاکمیت می دانند، آیا مهندس موسوی و آقای خاتمی در نظر دارند با رفرمی به شکل خاصی همین نظام حفظ شود و آیا حاضر می شوند از “جان بیدار” هم عبور کنند.

۵-  تجربه نشان داده است نیرویی که به واسطه ناتوانی و ناکارآمدی حکومت ها در جامعه آزاد می شود، به شکلی مهندسی می شود و جامعه را در چرخه ای از تکرار مکررات و در مدار قبلی با شیوه ای جدید می اندازد خاصه آن که نقش اصلی را دین بر عهده بگیرد.

۶-  جامعه در وضعیتی آچمز شده قرار دارد و از طرفی نسبت به اصلاحات و اصولگرایی نه تنها بی رغبت که علیه هر دو جریان فکری شده است.
راه را باید از طریق اصلاح و رفراندوم جست ولی نه با این شیوه و پیشنهادهایی که در جای خود بسیار خوب و تاثیر گذار هستند اما فی الحال با این نظام مقدور نیست که نظام آنچنان دچار فاجعه شده است و هر معبر و منفذی را مسدود کرده که امید از مردم ستانده شده و علیرغم تحلیل های سیاسی و اجتماعی با شتاب بسوی فروپاشی گام بر می دارد.

نظرات و پیشنهادات مهندس موسوی و آقای خاتمی در چنین شرایطی کاربردی نیست، شاید خواص توجیهی بیابند و توجه نمایند اما مردم با آن همدل نمی شوند، مردم خسته جان فکر سیاسی نمی کنند؛ دغدغه اصلی امروز معیشت و اقتصاد است و به هر سودایی نمی توان این خانه ویران کرد، باید قبل از هر نظریه پردازی، از فروپاشی اجتماعی جلوگیری کرد و شرایطی را برای حداقل های زندگی فراهم آورد و پس از آن برای تغییرات اساسی و ساختاری اقدام نمود، نباید در دام ساده سازی و تسهیلگری افتاد.

فعلاً نمی توان دلخوش به این روش و پیشنهادات بود، از شور و شرر مردم نباید کاست بلکه باید همره آنان اعتراض را ادامه داد.

در اجاقی، طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز؟