امین بزرگیان
خاتمی در بیانیه اخیرش «اجرای قانون» و «اصلاح خود» را پیش کشیده است، در مقابل با «تغییر قانون» و «مجلس مؤسسان» که موسوی در نوشته جدیدش مطرح کرده است.
خاتمی خطاب به حکومت تلویحاً گفته است که اگر طرح من را انتخاب نکنید، ناگزیز طرح موسوی اجرایی میشود.
خاتمی همچنان امیدش به «تصمیم» رهبر است هرچند امیدش را به اصلاحات بروکراتیک (یعنی نوع سیاستورزی خودش) از دست داده است. خاتمی از خودش عبور کرده اما از رهبری نه، و این وضعیتی بهغایت آیرونیک است.
در واقع تفاوتی از همان ابتدا بین خاتمی و موسوی وجود داشته است: خاتمی همواره رو به رهبر ایستاده، با او حرف میزند و امیدش به اوست؛ اما موسوی پشت به رهبر بوده و با مردم حرف زده است.
خاتمی اصلاحات را اراده رهبر میداند و خودش را چندان جدی نمیگیرد، اما برای موسوی اراده مردم تعیین کننده است.
خاتمی بنظرم نماد نا-سوژه سیاسی است، سوژهای لیبرال که ارادهاش را تماماً به سیستم واگذار کرده است. موسوی اما چیزهایی از دنیای کهنه دارد، دنیایی که هنوز افراد ارادهشان را بهطور کامل به دولت (یا قدرتهای بینالمللی) واگذار نکرده و چیزی از «ایمان» را در خود زنده نگه داشتهاند.
*عنوان منتخب سایت