دور باطل حذف زنان از عرصه اجتماع، حبیب رمضانخانی

بعد از ورود اسلام به ایران بود که نوع نگاه و نقش آفرینی زن در جامعه ایران دچار تحول جدی شده و به مرور، مخصوصا در جوامع شهرنشین، به دلیل حجاب و رخ گرفتن از نامحرم، نقش زن ها در جامعه کم رنگ شد. مثلا ما کمترین اطلاعی از همسران پادشاهان، شاعران و شخصیت های برجسته ایرانی بعد از اسلام نداریم. البته ناگفته نماند، جوامع ایلی و زنان عشایری به دلیل نقش آفرینی و محوریت در ایل و زنان روستایی به دلیل نیاز به کار جمعی در مزرعه، تا همین اواخر پا به پای مردان در جامعه و حتی گاهی بدون پوشش سر حضور داشته و نقش آفرینی کردند.

این پستو نشینی زنان شهرنشین، خاصه در دوره صفویان با گستره فقه شیعه و قدرت روحانیت نوپا، تشدید شد. شاردن، سیاح فرانسوی از تجربه خود در دوره صفوی، می نویسد: «اصولا در اماکن عمومی نه می شد زنان را دید و نه صدای ایشان را شنید. مثلا وقتی زنی در حال گذر از یک مسیر باشد، باید همه مردان از سر راهش کنار بروند… در ایران زنان بیش از همه جای دنیا محدودیت دارند»
(گزیده سفرنامه شاردن، ص۱۳۹)

این رویه تا دوره قاجار با شدت بیشتر ادامه یافت تا اینکه در دوره ناصری کم کم این سنت پستو نشینی، با سواد آموزی به سبک مدرن، دچار تغییر شد. با فعالیت اولین مدارس دخترانه به سبک جدید، زنان و دختران پیشرو آغازگر راهی دشوار شدند که سنت و ارتجاع دینی موانع سرسخت آن بودند که همچنان رسالت زن را در خانه داری و تولید مثل می دیدند. طوری که میرزا حسن رشدیه از ترس واکنش شدید، دختران خود را با لباس پسرانه بر کلاس های درس خود می نشاند.

چرا که مدارس جدید، مخالفت شدید امثال شیخ فضل الله نوری را برمی انگیخت که در یک مورد، شیخ فتوا می دهد که تاسیس مدارس دخترانه مخالف شرع اسلام است.
(ملک زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت… ج4، ص 218)
و سیدعلی شوشتری در آستانه حضرت عبدالعظیم بست نشست و تكفیرنامه ای صادر کرد و نوشت: «وای بحال مملكتی كه در آن مدرسه دخترانه تاسیس شود»
(کارنامه زنان مشهور ایران – فخری قویمی… ص 132)

یا این عتاب معروف شیخ فضل الله نوری خطاب به ناظم الاسلام کرمانی: «ناظم الاسلام ترا بحقيقت اسلام قسم، آيا اين مدارس جديد خلاف شرع نيست؟ آيا ورود به اين مدارس مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست؟ آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمى و فيزيك عقايد شاگردان را سخيف و ضعيف نمی كند؟(تاریخ بیداری ایرانیان… ج۱ص۲۵۷)

در ادامه، با پیروزی مشروطه، این نهال جان گرفت و به مرور با حضور پررنگ بانوان در اجتماع و تحصیل فراگیر، تبدیل به درخت تنومند شد و حتی ارتجاع و سنت را وادار به پذیرش پوشش انتخابی خود کرد و در نتیجه آن همه هزینه و رنج رفته در طول تاریخ را، به بدنامی عاملان ارتجاع و عبرت آیندگان در صفحات تاریخ تبدیل کرد.

مرحله آخر این کشمکش، اما در انقلاب ۵۷ رقم خورد که ماهیت آن از نظر مبانی دنیای مدرن، عقبگردی به دل سنت و دین محسوب می شد. با اینکه حضور زنان در عرصه اجتماع و فعالیت، کج دار و مریز امتداد یافت، ولی با اجباری شدن حجاب در سال های ابتدای دهه شصت، حضور بانوان در اجتماع را تحت شعاع و کم رنگ کرد.

در ادامه، این کشمکش از نظر نوع پوشش، مجدد تداعی گر و تکرار تجربه گذشته شد. ابتدا پوشش چادر، حجاب برتر و مدنظر قرار گرفت و آرایش و استفاده از مانتوهای حتی بلند و گشاد به دیده منفی و حتی بی عفتی نگریسته شد. ولی به مرور مانتو فراگیر و هر چه پیشتر رفتیم، مانتوها تنگ و کوتاهتر شدند.

در نتیجه، سنت و ارتجاع سابق که مانع آموزش دختران بود، اینبار در قامت گشت ارشاد و برای برخورد با پوشش دختران تکرار شد و آنقدر هزینه و رنج خلق کرد که نهایت آغازگر یک جنبش عظیمی در دل کشور شد.

حال حاکمیت، در حالی که زمانی مانتوی گشاد را هم برنمی تافت، فعلا بدحجابی که تا دیروز برایش کفن پوش می شدند را مجبور به قبول شده. این نشان می دهد، مردم و خواست آن ها متناسب با اقتضائات زمانه پیش خواهد رفت و مقاومت و برخورد نهایت چند صباحی را به تاخیر انداخته و باد خلق هزینه و گسست بین مردم و حاکمیت، دست آخر ساختار را وادار به پذیرش خواهد کرد. ولی افسوس آنزمانی که دیگر دیر شده، خواست مردم با اجبار بر آنان تحمیل و اعتماد اجتماعی از دست رفته!