در آستانه ی یک حبس (برای سارا سیاهپور، فعال صنفی)، امراله نصرالهی- معلم

بانوی بالنده ی بلند؛

می دانم از تو نوشتن دلیری دیگری می خواهد درست از جنس دلیری های خودت بانو. و مرا ببخش که دیر از تو می نویسم. بی گمان این را بگذار به حساب نادلیری های من و نیز حال و روز روزمره گی هایم. در هجوم مرگزای فاشیسم نمی خواهم تنها در خود بخزم و در لابه لای کتاب ها در زیرزمینی نمور بلولم و یا هم سرنوشت داستان آقای هال رومن گاری باشم که تصور می کرد سطرها حاوی سویه های ایمان و نجات اند. نه، نه، حاشا که چنین بوده باشم. نوشتن آن گاه رهایی بخش است که با رگه های تعهد و مسئولیت انسانی همراه باشد. باری زنگ هشدار صدای سارتر را در گوش خویش زمزمه می کنم که می نوشت و می نوشت از برای رسالت اجتماعی ای که خود برای خود قائل بود. و نوشتن کمترین کاری است که می کنم. تا این بار از تو بنویسم بانو.

می دانی گاه احساس می کنم برای آدم بودن به سکوت نیازمندترم. سکوت نه در مقام توطئه، که در شمای یک کنش راستین. در اتمسفر این سکوت، زبان محملی نخواهد داشت. و این خودِ مقوله یِ عمل است که در پیشانی این سکوت پیش می رود. در این جنبش ما اگر اهل زبان و کلام بوده باشیم، تو در قلمرو سکوت هایش گام نهاده ای. سکوت هایی که در نهانِ خود، مقوله ی عمل و دخالت ورزی و اندیشیدن را همزمان با هم می زیست و ذخیره ی استراتژیکی برای جنبش دست و پا می کرد. در نوشتاری کوتاه درباره ی کنشگر دربندمان محمود ملاکی، از گرامشی و ورق پاره های زندانش و تأکیدش بر حفره های فروگذاشته شده از جانب فعالان مدنی به هدف تقویت جامعه ی مدنی پرداختم. گام نهادن در درون این حفره ها به استراتژی تأملات سکوت نیز سخت نیازمند است.

با تعریفی که از سکوت ارائه دادم؛ اکنون راحت تر می توانم شمار گام هایت را در میدان عمل چون آن رفیق مصمم و بی ادعای جنوبی در بستر این حفره های سیاست زدوده معنا کنم و تو را رفیق خطاب کنم یا که به اصطلاح پیر بوردیو در میدان تولید این سیاست سهم گام های تو را انکار ناشدنی بدانم. آنجا که امر سیاسی با امر اخلاقی گره می خورد و تصویری تراژیک از حامل این نگاه برمی سازد. در حجم این تصویر، سوژه بودگی سوژه ی فعال صنفی و سیاسی نمایان تر خواهد بود و زندان مکانی برای تحقق و آشکارگی همین سوژه و زیست_جهان ویژه اش. حاشیه ای که هرگز از پس متن های منقح سوژه های برسازنده برنیامده و چند معنایی آنها را درنیافته و یا که برنتافته است. آنها زندان را هم به شکست می کشانند و سراسربینی قدرت شبکه ای مدرن را در حجم اراده های آهنین خود می شکنند. و تو بانوی سکوت پاک و غمناک سربلند می دانم آنجا هم سربلندتری. شاید آنجا در آستانه باشی و در گذارت از این آستانه ی ناگزیر؛

پژواک آواز فرو چکیدن خود را
در تالار خاموش کهکشان های بی خورشید
چون هرّست آوار دریغ می شنوی
اما نه، ناگاه در می یابی که بار امانت انسان بودن و در غم انسان نشستن را به تمامی در خود به دوش کشیده ای.

رفیق؛
در این ورق پاره ها ی بی سرنوشت مبادم که مدحی یا که نصیحتی کرده باشم، تنها غرضم نوشتن از هستی به آیین تو بود در آینه ی شکسته ی ضمیر من. زنگاری اگر دیدی آن را به کژی و ناراستی من حوالت کن.

بامداد بیست و سوم بهمن ماه ۱۴۰۱

کانال صنفی معلمان ایران