به مناسبت ۱۵فوریه روز جهانی آگاهی از تجرد
متفکرانی چون کی یر کگور واژه (existence) را بر نحوه وجود خاص انسان اطلاق میکنند که به عقیده آنان، با اراده، انتخاب و فردیت همراه است، کی یرکگور نظام فلسفی هگلی را نقد میکند که هیچ جایی برای فرد و هستی خاص او باقی نمیگذارد، برای هستی داشتن نباید خود را در جمع یا کلیت غرق کرد. به عقیده او انتزاع و جماعت، خود حقیقی را نابود می کند، و به اعتقاد وی به خاطر بزدلی و بی همتی نسبت به هستی است که مردم میخواهند در جمع و توده ذوب شوند زیرا لیاقت ندارند که خود “کسی” باشند و به همین سبب در زیر لوای جمع تبديل به” چیزی” مثل بقیه چیزها می شوند، هر انسان تا آنجا که خودش است تنهاست و دائما در حال شدن و انتخاب است پس مهمترین ویژگی های هستی انسان فردیت، تنهایی، گزينش و شدن است.
اما ما آموزش دیده ایم و تربیت شده ایم برای وصل شدن و در رابطه بودن و تعریف شدن و هویت پذیری در ذیل دیگران ، حتی ادبیاتمان نیز در مدح” وصل” است و در ذمّ “فصل” ، همواره در کتاب های درسی مان این جدایی را بد و مذموم معنی کرده اند.
ما را همواره از جدا شدن و تنهایی و در خود بودن ترسانده اند، به گونه ای که احساس میکنیم حتماً باید رابطه ها را به هر صورت که شده حتی روابط سمی را حفظ کنیم خودمان را تحمیل کنیم، از خواسته های مستقل و خلاف عرف مان چشم بپوشیم، همرنگ جماعت شویم، تا جایی که هیچ خودی به مفهوم مستقلش موجود نباشد، همچنان که مطلقه بودن، مجرد بودن و بیوه بودن و پسر عزب، در فرهنگ ما بار منفی دارد و بسیاری از مشکلات را به همراه دارد، از نگاه منفی دیگران تا… حتی مصائب یافتن یک خانه برای فردی با این شرایط!
فرهنگ ما ارزشی به فردگرایی نمیدهد و این جمع گرایی و ارزش های جمعی ست که مهم تلقی میشود تشکیل خانواده مثبت تلقی میشود اما طلاق منفی.
حتی نمونه های دیگر نظیر یونیفورم ها در مدارس و لباس های متحدالشکل و یا حتی فرهنگ تقلب کردن در مدارس و… نشانه هایی از ارزش دهی به جمع گرایی و سازش و همنوایی ست که مؤلفه های فردیت را میپوشاند در حالی که همین فعل تقلب کردن در سایر جوامع که بر مبنای فردگرایی ست و ارزش زیادی برای هویت های مستقل انسانی قائل است ممکن است ضدارزش باشد.
بنابراین به دنبال زیستن در چنین فرهنگی، وقتی تنها میشویم احساس میکنیم مقصریم و کاری بر ضد هنجارها انجام داده ایم و قوانین را زیر پا گذاشته ایم پس تلاش میکنیم برای اینکه خود را جدامانده از این ساختار و تافته جدا بافته نشان ندهیم، تماماً آن هویت فردی را در جهت آرمان های جمعی زیر پا گذاریم که” قربانی کردن خود” و “خودفراموشی” و” از خودبیگانگی” کمترین ثمرات آن است.
همانطور که در کتاب “تا طلاق نگرفتند کتاب ننوشتند” و همچنین کتاب” اتاقی از آن خود” می خوانیم، میبینیم که زنان چقدر استعدادهای نهفته شان در ذیل این دیدگاه که انان را تشویق به حل شدن در فرهنگ جمعی میکند، مدفون میشود که ممکن است حتی تا سالها و یا حتی تا پایان عمر فرصت و مجال بروز و ظهور نیابد.
ما زنان نیاز داریم تا ابتدا خود را به عنوان یک فرد و شخصیت مستقل بپذیریم و این نیازمند تجربه یک زندگی مجردی حتی برای یک مدت کوتاه دارد و یا لااقل اتاقی، میزکاری ،مختص به خود،در خانه ای داریم که اتاق نشیمن و پذیرایی و اجبار به همسان سازی اهدافمان با برنامه ریزی های جمعی سهممان نباشد.
در این صورت است که بدنبال آن، فکری و اندیشه ای از آنِ خود، خواهیم داشت و گرنه که صرفاً با هویت همسری و مادری با حل شدن در خانواده با تمام ظرفیت های شکوفا نشده وجودی مان از دنیا خواهیم رفت…
@Zane_Ruz_Channel