دمکراسی از همین امروز، جواد کاشی

سیاست اصیل، میدان دادن به ظهور ووجود دیگری است

جوانانی بودند که چندین ماه خیابان شهرها را اشغال کرده بودند کم کم به خانه بازگشتند و بازمی‌گردند. آنها که بودند، چه می‌گفتند، چه می‌خواستند؟

اینک صدای بزرگ‌تران است که به گوش می‌رسد. از نظر نظام، آنها هیچ نبودند و هیچ سخن قابل شنیدنی نداشتند. به نظرشان همه چیز خاتمه یافته است. در یک برنامه تلویزیونی مجری به شعر «من رشته محبت خود پاره می‌کنم، شاید گره خورد به تو نزدیک‌تر شود»  اشاره کرد و نتیجه گرفت اعتراضات مثل پاره شدن رشته محبت با نظام بود، اما هدف نزدیک‌تر شدن به نظام بود. مردم با مشارکت در راه‌پیمایی بیست و دوم بهمن بارگشتند در حالیکه به نظام نزدیک‌تر شده بودند.

مخالفین نظام، پرچم‌های گوناگون بلند کرده‌اند و هر کدام به نحوی داعیه‌دار نمایندگی آن جوانان هستند. یکی خواستار اصلاح ساختاری نظام است، دیگری اصل و فرع نظام را انکار می‌کند. یکی سودای سلطنت دارد دیگری در خیال جمهوری سکولار است.

میان آن جوانان و این مردان و زنان سیاست، فاصله‌ای هست که هیچ کس به آن توجه نمی‌کند. آنان کم کم محو می‌شوند و تبدیل می‌شوند به موضوع تفسیر. هر کس به مراد خود دست به تفسیری از آنان می‌زند و به سمت مقصودی توصیه می‌کند. گویی آنان به سایه‌ تبدیل شده‌اند و کسانی در آفتاب چهره نشان می‌دهند.
کسانی که دردهای زیرپوستی داشتند. منطق کسب قدرت را نمی‌دانستند و اهل مباحث نظری و فلسفی و جامعه شناختی هم نبودند.

کم کم کسانی از راه می‌رسند که منطق کسب قدرت را می‌دانند و مباحث نظری و جامعه شناختی هم بلدند اما درد زیرپوستی ندارند. در شکاف میان دردهای فاقد زبان و زبان فاقد درد، سویه بیگانه ساز سیاست خانه می‌کند.
دقیقاً در همین شکاف است که معترضان به سکوهای تماشاگری رانده می‌شوند و اهل سیاست و سخن و نظر، در صحنه نمایش با هم رقابت می‌کنند.

سرانجام یکی بر دیگران غالب می‌شود. مردم امیدهای فراوان می‌بندند و فصل تازه‌ای سرانجام در سیاست آغاز می‌شود. آنگاه این تماشاگرانند که با هم آه می‌کشند و با خود می‌گویند چه می‌خواستیم چه شد.

هیچ‌کس نمی‌خواهد همان معترضان سخن بگویند. اگر هنوز توان این کار را ندارند، به امکان‌های به سخن آمدنشان بیاندیشند. اگر نماینده معینی ندارند، بسترهای به میدان آمدن نمایندگانشان را مهیا کنند.

قدرت، تن به منطق حقیقت نمی‌سپارد. یکی به حفظ قدرت فکر می‌کند و هر چه زودتر می‌خواهد صورت مساله را پاک کند، دیگری در جستجوی امکانی برای کسب قدرت است و این کار را با سرمایه‌ای انجام می‌دهد که آن جوانان در میان نهادند و رفتند.

حقیقت دست‌کم به طور موقت می‌تواند منطق قدرت را معلق کند. این کار تنها با گشودن میدان حضور نسل معترض فراهم می‌شود. باید اجازه داد آنها در یک فضای آرام‌ خود سخن بگویند. یکدیگر را در فضایی امن‌تر بازیابند. باهم گفتگو کنند. آرزومندی‌ها و مرثیه‌های خود را بخوانند. از دردهای خود بنالند و راه‌های خروج از مسیرهای رنج را نشان دهند.

سیاست اصیل، میدان دادن به ظهور و وجود دیگری است، نه تنازع و حذف و غلبه بر دیگری. دردمندان با کوله بار دردهای خود باید راهگشا شوند. به جای آنکه کلمات پرطمطراق میانجی شوند، دردهای مشترک باید میاندار باشند. آنگاه می‌بینی که مسیر برون رفت یا این یا آن نیست، در بسیاری از موارد نه این و نه آن است. مسیرهای گوناگونی گشوده می‌شود که هر کدام مشکل گشای دردی است متمایز با دیگری. تنها یک نفر یا یک گروه نیست که معتبر خواهد شد، شمار کثیری اعتبار خواهند یافت و در صحنه موضوعیت پیدا خواهند کرد. آنگاه دیگر تماشاگری موضوعیت خود را از دست خواهد داد، همه بازیگر خواهند شد.
دوگانه اصلاح و انقلاب از میان برخواهد خواست، و دمکراسی به جای آنکه یک آرزوی متعلق به فردا باشد، از همین امروز آغاز خواهد شد.