رژیم نمیتواند دست به انقلاب از بالا بزند
تا جایی که به آرزو و خیالات مربوط می شود، می توان آقای محسن رنانی را برای خیالبافی و داشتن آرزویی چون جوانان درباره انقلاب از بالای جمهوری اسلامی فهمید و با ایشان همدلی کرد، ولی تا جایی که واکاوی پدیده ی اجتماعی مبتنی بر داده های عینی است، ساختارها قدرت شکل گرفته یک رژیم، هیچ نسبتی با آرزو و خیالات ما ندارد.
جمهوری اسلامی نمی تواند دست به انقلاب از بالا بزند، نه آنکه نخواهد، بلکه نمی تواند و این ناتوانی دقیقا به ساختار آن و نقش بلوک های قدرت در آن باز می گردد.
جمهوری اسلامی وقتی با نسیم اصلاح طلبی روبرو گردید، به جای استقبال از آن، کوشش کرد با تغییر و بازتعریف وظایف ساختارهای خود، به مقابله با آن برخیزد. صدا و سیما، نیروهای امنیتی و شورای نگهبان و گروه های مذهبی خاص را به مقابله با آن خواند. اوج این مقابله را قتل های هولناک زنجیره ای توسط سربازان گمنام و بدنامش رقم زدند!
البته بهتان و دشنام و تحقیر جماعت روشنفکر و منتقد و مخالف که هم چنان سکه رایج رسانه های حکومت و گروه های مذهبی و سیاسی وابسته به آن بود. پس از اعتراضات اصلاح طلبانه جنبش سبز، و به ویژه پس از اعتراض و خیزش های براندازانه ۹۶ و ۹۸، جمهوری اسلامی به شدت ساختار خود را به سوی یک نظام الگارشیک تغییر داد، چون بقای خود را در آن می دید.
شیوه شکل گیری این ساختار چندان دشواری نیست، افراد وفادار را به نقش های این ساختار که موهبت ثروت و مال اندوزی را هم در پی دارد، بالا کشیدند، و معامله ای را شکل دادن که برای هر دو طرف سودآور بود؛ در این نقش از قدرت و توانت برای حفظ رژیم استفاده کن، از مواهب آن بهره ببر و کمتر نگران نظارت بر خود باش!
در چند سال اخیر گروه گروه آخوند را وارد آموزش و پرورش و سایر ادرات می کنند، برای بسیجیان که بزرگترین جنگ شان، جنگ با مردم معترض است، انواع رانت و امتیازها بر قرار شده است، همه این امیتاز و رانت های روز افزون علاوه بر رانت و امتیازات قبلی برای نیروهای خودی بوده است.
هوشمندی جمهوری اسلامی که امروز اصلاح و انقلاب از بالا را برایش به غایت دشوار کرده آن است، که به همه نقش های ساختار کنترل و سرکوبگر خود در دستگاه های مختلف امنیتی، نظامی، رسانه ای و فرهنگی می فهماند، در اعمال قدرت خود برای دفاع از حکومت دستانی گشاده دارند، و تا زمانی که برنامه ها و کردارهای آنان در چارچوب حفظ رژیم باشد، می توانند بدون نگرانی چندانی از نظارت آنها را انجام دهند و البته از مواهب ثروت و گسترش دامنه نفوذ و قدرت هم به تناسب عملکرد وفادارنه شان برخوردار خواهند شد. قدرت در این ساختار اولیگارشیک در حال جابجایی است، و کانون های اصلی قدرت به استقلال عمل نسبی نقش های آن برای بهره بردن از توان کامل شان نیازمنداند.
امروز دیکتاتوری در ایران از آن یک یا چند نقش نیست بلکه ساختاری الگارشیک این دیکتاتوری و سرکوب مورد نیاز آن را اعمال می کند که از قِبلِ آن، نقش های مختلفش از منافع گوناگونی برخوردار و اهداف مختلفی را دنبال می کنند. در چنین ساختاری حتی اگر نقش و افرادی دارای این خردمندی باشند که سقوط نزدیک است و این بار به منزل نخواهد رسید، بخش های دیگر، از چنین زمزمه هایی بشدت نگران منافع و اهداف خود شده، مانع از بروز عملی آن می گردند.
آقای محسن رنانی به درستی گفته است تا سقوط راه چندانی نمانده است ولی خون و خشونت چنین تغییری به تمامی بستگی به نوع مواجه ی حکومت بخصوص سازمان سرکوب با مردم معترض دارد. هر گونه دست یازیدن برای خشونت و سرکوب مردم می تواند موجب گردد مردم هم خشونت بورزند و شود آنچه نباید بشود.
اگر نخواهم آقای رنانی را از آرزوهایش ناامید گردانم، نویدش می دهم شاید بخاطر ایستادگی دلیرانه زندانیان سیاسی و مردم معترض سرکوب شده، در پیشانی و نیروهای صف سازمان سرکوب، بدگمانی هایی و ترک هایی شکل بگیرد. و باز در میان مدیران ارشد و میانی سازمان سرکوب مهیب، هستند افراد و نقش هایی که چنین مواجهه با مردم و چنین سرکوبی را درست و وافی به مقصود نمی دانند و نسبت به آینده خود و کشور و مردم بیمناک هستند. و شاید این نیروهای بدگمان و خردمند، موجب آغاز ریزش نیروها و ساختار سرکوب گردند، و هزینه های تحول و تغییر را پایین بیاورند.
۲۸ بهمن ماه ۱۴۰۱، کرانه کویر