تنها چیزی که به زن برای پیوند با دنیا عرضه می شود، بدن اوست. این تنها بدن است که زن میتواند بواسطه آن وجود خود را توجیه کند و در جهانی که متعلق به او نیست، چنگ اندازد؛ یگانه میدانی که برای زن مهیاست تا خود را ثابت کند. تمامی حالاتی که به منزله تایید و تشویق زن بکار می آیند، در خدمت مدح تنانگی اوست. ستایش ها در قبال بیولوژی زن، زیبایی، اندام، چهره و حتی کارایی زیست شناختی تولید مثلی او زبان به مدح می گشایند.
زن جایی جز همین بدن برای ریشه انداختن و ظهور ندارد. پیش از او تمامی راه ها برای فراروی از محدوده بدن و جسم و طبیعت به سمت ذهن و فرهنگ بسته شده است. زن جز با اسارت خود در همین زندان تن آزاد نمیشود. آزادی مثله شده ویژه که او را در حیطه زنانگیِ از خود بیگانه، به مثابه یک زن (نا-مرد) و نه برابر با مرد می پذیرد.
برای زن حتی همین مقام زن بودن به مثابه انسان ثانوی و مرد ناقص، مستوجب ایفای نقشی نفس گیر است. او جز با انصراف از هرآنچه مختص مردانگی که ادعایی بر دنیای برتر داشته باشد، نمیتواند زن باشد. پذیرش اجتماعی او منوط به فراگیری کلیت آداب زنانگی اعم از طنازی، زیبایی، عشوه، دلبری و خنده های فرمایشی ست. حتی بدن، این تنها سهم زن از کل دنیا که به او داده می شود، متعلق به خودش نیست. بدن زن همچون محل کشت، مأمن آرامش، تفریح و رضایت مردانه ست. این یگانه حیطه ای که برای زن باقیمانده، نه از آن خود زن، بلکه لعبتی امانتی ست که به او واگذاشته شده تا مطابق با برنامه ریاضت مستمر و روزمره سازمان دهی شده، تا زمان موعود، آماده تسلیم به مردی شود .
کلیت جامعه پذیری زن به محض تولد، از او برهنگی در برابر مردی را میطلبد که مشتاقانه خود را در اختیارش قرار دهد تا به آسمان و مقام فرشتگی عروج کند. بدنی که با او چون غنیمت و سرزمین فتح شده رفتار می شود که اختیار تصاحب آن از زن سلب می شود. اموالی عمومی که میان ابرقدرتان مذکر پدر و همسر و برادران و سیاستمردان و حتی تمامی مذکران بیگانه ولی پیشاپیش صاحب امتیاز محق بر این غنایم، تقسیم می شود. بدنی که زکاتش، برهنه شدن و لمس شدن به دستان مردی ست که اختیار گریزی از آن ندارد و قدرت بر زن را نه تنها از مسیر قانونی به دست دارد، بلکه این تسلیم شدن را جز با رضایت خاضعانه زن و نمودی توأم با ابراز عشق نمی پذیرد. این قدرت نمی تواند تنها با مانور قدرت فیزیکی مرد بر زن و یا قدرت حقوقی مختص مرد، به اعلادرجه کمال خود دست یابد، این قدرت بر ذهن و روان زن و حاکمیت بر اندیشه زنانه است که مثلث قدرت (حقوقی_فیزیکی_روانی) بر زن را تکمیل میکند.
دختر یاد میگیرد که برای سعادتمند بودن باید مورد علاقه مردی باشد و برای این جلب خوشایند، می بایست زیبا باشد و انتظار بکشد، تزویر عشق را درونی کند تا تضمینی باشد بر عدم تخلف زن. رویاها او را به سمت خود می کشاند. برخلاف پسران که کارعملی در دنیا برایشان مسیر سعادت است، این دست شستن از دنیا و غوطهور شدن در نقش قربانی انصراف داده از آمال دنیا است که برای زن والاترین ارزش را بهمراه دارد. برای مکمل بودن با مردی که برای سرنوشت میجنگد، می بایست مطیع ترین بود در برابر سرنوشت. تا آنگاه که در میان بازوان مردی در آغوش کشیده شود و به منزله مامنی رها شده از دنیا همچون آسایش بازگشت به طبیعت را برای مرد بهمراه بیاورد. زن به طبیعت پیوند خورده تا مرد بتواند خستگی خود از خلال پیوند با فرهنگ وقدرت را در استراحتگاهی بنام زن در کند. فرامین بکارت زن از او میخواهند چون طبیعتی بکر، بدن خود را به مردی بسپارد تا خودمختارانه نقش و نگار و طرح های خود را بر این صفحه سفید بیفزاید.
بنابراین بدن زن، این تنها سهم او از دنیا، به اختیار تام او واگذار نشده بلکه محلی ست برای ممارست و تمرین آمادگی برای پذیرش قدرت های مردانه؛ میدانی برای مانور قدرت که خنثی کردن مین های زنانگی خاطی برعهده زن گذاشته شده تا در کمال فروتنی بدون هرگونه ردی از مقاومت و تدبیر برای دگرگونی تقدیر، بدن های رام شده ی خالی از ادعای قدرت را در اختیار گذارند.
برهنگی های اجباری مهندسی شده برای زن سرنوشتی ست که آیین ها و آداب، او را به سمت ازدواج و فرزندآوری سوق می دهد. این بدن نمیتوانست بدون سوگند خوردن به عضویت در تشکل نیروی کار برای مردسالاری و پیوستن به بازوی قدرت آن برهنه شود؛ چراکه در غیر اینصورت بمنزله تضییع سرمایه ای ست که در تنظیم فرهنگ و سیاست برای جامعه پذیری دختران صرف شده است. این سیاست برهنگی اجباری که ازدواج را به زن تحمیل می کند، در صورت سرپیچی از این سیاست های انضباطی، او را تنبیه و مجازات می کند. حتی او را از مقام زنانگی ساقط می کند و او را با لقب پیردختری ترشیده و بالغ زنی ناشایست به دست جامعه ی دست پرورده فرهنگ زن ستیز رهایش می کند تا بلکه ابزار تأدیب کارگر آید و زن را با سرنوشت محتومش آشتی دهد و این بدن را به کارکردهای اجتماعی اش پیوند زند.
کودک همسری، تن فروشی، تقدیر ازدواج، این برهنگی های تحمیلی مهندسی شده زن، می بایست محل ظهور و بروز قدرت های مردانه باشد و نه محلی برای منازعه قدرت و سهم خواهی زن از دنیای مردانه.
هرنوع نمودی از بدن زن که بازتابی از تایید اقتدار مردانه و محملی برای بازتایید ید قدرت مردمحور نباشد و بعبارتی بدنی که متعلق به زن و در اختیار او باشد، محکوم به داغ ننگ و انگ است.
درحالیکه سالیان سال تجاوز و تعدی به این بدن ها و برهنه سازی اجباری ابدان زنانه چه در قالب تجاوزهای جنسی بیگانگان، چه در قالب تجاوز در بستر زناشویی، چه در قالب ازدواج های اجباری، چه در قالب کودک همسری حساسیت نگران های اجتماعی را برنمی انگیزد و از آنها چشم پوشی می شود و حتی تشویق و تحسین نیز میشوند، اکنون کشیشان مصلحت اندیش مان در ردای دلسوزان اجتماعی در تقبیح بدنی زنانه که به اختیار خود زن درآمده و به ایفای نقش های مألوف به کارگردانی سناریوهای سنتی مردسالارانه درنیامده و به قواعد بازی در این میدان تن نداده و نقشی را ایفاء کرده که برعکس نقش غالب زنانه در جهت حذف و گمنامی زن برنیامده و به آوردگاهی در جهت تقابل با قدرت مذکر بدل شده و با فاعلیت زنانه در جهت مقابله با تابوی بدن زن برآمده و میتواند زن را در سطح جهانی مطرح کرده و جایگاه اجتماعی برای او به ارمغان آورد، رخت عزا بر تن کرده و فریاد وامصیبتا سر می دهند.
چراکه اساس و فلسفه تاریخ محصور سازی زن در زندان بدن، تثبیت موقعیت فرودستانه زن بوده که هیچگاه یارای مقاومت و ایستادگی در برابر حصارهای تنگاتنگ سیستماتیک که او را در برگرفته نداشته باشد. حال چگونه می توانست همین بدن با تمرد در برابر صاحبان قدر خود و فرمان بردن از اراده زن محور، به خود جرات تصاحب موقعیت اجتماعی هم ارز با مردان دهد و برای زن جایگاهی اجتماعی دست و پا کند؟
آنانکه سعادت و شقاوت زن را به میزان درجه تمکینش به درخودماندگی و انصراف از دست و پنجه نرم کردن با قدرت و رضایت به بدن های مطیع گره می زنند، برای اثبات حقانیت خود از درِ دلواپسی پدرمآبانه وارد می شوند و کالایی شدن بدن زن را بهانه کرده و ابزاری شدن اروتیک زن را بعنوان حربه ای برای اثبات خلوص نیت خود بکار می برند.
اما هیچ گاه از زبان آنان نخواهید شنید که از همین تریبون ها بر علیه برهنگی زنان بابت یک لقمه نان در گورستان ها و یا امضای سند فروش قانونی بدن زن در ازدواج و یا معاوضه دختر در ازای آشتی دادن دو طایفه در خون بس یا دخترفروشی در ازای وام ازدواج و یا کودک همسری ها (تجاوز قانونی به کودکان) اعتراضی کنند.
آنچه محل مناقشه است نوع برهنگی زن است که در خدمت کدامین قدرت باشد قدرت مردمحور یا زن محور/ قدرت بر زن یا برای زن؟ لذا منازعه نه بر سر حقوق زنان و یا احیانا نگرانی بابت شی شدگی بدن زنانه، بلکه بر سر ناتوانی از تسکین درد «سندروم مردسالاری بیقرار» است که قدرت گرفتن، اشغال فضا و شهرت یک زن را با در اختیار گرفتن حق عاملیت بر بدنش برنمیتابد و در ماتم فرو ریختن بنای تاریخی تابوی بدن زن و پرده دری پرده نشینان و شورش بر علیه اوامر اربابان خانگی محافظان قلعه ناموس و آبرو در فراق و حسرت بازگشت به گذشته نوستالژیک زن گمنام متعلقه مهجوره و مستوره گریبان میدرد و فریاد وااسفا سر میدهد و حسن نیت خود را در قالب سکسیسم خیرخواهانه بر جامعه عرضه می کند در حالیکه بر سر گوری میگرید که جناره ای در کار نیست!
کانال جامعه شناسی زن روز