آقای سعید رهنما در شماره جدید نشریه «نقد اقتصاد سیاسی» مقالهای افقگشا تحت عنوان «فرایند و موانع تدارک قانون اساسی» نوشته و هشت نمونه و مصداق عینی را در کشورهای گوناگون مرور کرده است: یونان، پرتغال، اسپانیا، روسیه و کشورهای بلوک شرق، برزیل، آفریقای جنوبی، عراق و نپال.
اینک اکثرا به گذار از ج.ا و تدوین قانون اساسی جدید رسیده اند. اما دو دیدگاه در این روند وجود دارد. یک دیدگاه معتقد به «سرنگونی» حکومت است، شبیه انقلابات در دیگر کشورها و یک دیدگاه نیز معتقد به «گذار تحولخواهانه» است یعنی فرسایش از پایین (از طریق جامعه مدنی و جنبش اجتماعی) و فرسودگی و ریزش از بالا و ایجاد تردید در نیروی سرکوب، که در آفریقای جنوبی و لهستان و… اتفاق افتاده است.
ما باید از این تجارب بیاموزیم؛ البته مشکل ما الآن نوشتن قانون اساسی، منشور و تعیین رهبر و رهبران نیست!، مشکل ما «جمعیت» است. ما نیازمند جمعیت بیشتری برای اعتراض جهت تغییر تناسب قوا هستیم.
رابطه مردم با حکومت در ایران به یک طلاق عاطفی رسیده است. مردم حکومت را نمیخواهند. حکومت هم نمیخواهد تسلیم خواست مردم شود. ما اینک شاهد یک همصدایی ملی شده ایم. مولوی عبدالحمید خواهان رفراندوم و تسلیم شدن به خواست اکثریت ملت شده است. میرحسین موسوی از ضرورت تدوین یک قانون اساسی جدید یاد کرده است. از تاجزاده تا شاهزاده! همه دارند همین را تکرار میکنند.
در حالتی که هیچکدام از دو طرفِ طلاق عاطفی حاضر به تغییر موضع نیستند، ما یک فرایند ماراتنی را در پیش داریم تا یک دوی سرعت. سوگ و حماسه در ایران به هم پیوند خورده است. یاس و استیصال از اینکه حکومت هیچ تغییری را نمیپذیرد، هم هست. همچنان فساد و رانت و سرکوب، و سیاست خارجی مخرب و ضدملی نیز، به موازات هم وجود دارد. این مجموعه، مردم را عصبانی و خشمگین و مرتب تولید انگیزه اعتراضی میکند.
حکومت گاه تلطیف و تزویرهایی هم میکند(مثل آزادی بخشی از زندانیان و حفظ بسیاری از آنها، سیگنالهایی برای آزادی گروگانها در سیاست خارجی، از جرم خارج کردن «بد حجابی» ضمن خط و نشان کشیدن در باره «بی حجابی»)؛ اما اینها چیزهایی نیست که مردم را راضی کند.
بیانیه ۱۱۲ امضایی در اعتراض به حکومت و اینکه یک دیکتاتوری جدید به نام دین و مذهب جای دیکتاتوری پیشین را گرفته است، منشور حداقلی مشترک بین بیست تشکل صنفی و مدنی در داخل کشور و…؛ همه گامهایی مثبت است. باید در مسیر حرکت جنبش به همسوییها و همگراییها، ضمن حفظ اختلافات، بیفزاییم و تلاش هم بکنیم که تا حد ممکن هزینه مبارزه سیاسی پایین بیاید.
انتخاب اصلی با حکومت است که ما را به چه سمت از دو راه «سرنگونی» و یا «گذار تحولطلبانه» سوق دهد، ولی ما نیز باید بر اساس دانش و تجربه سیاسی، سناریوهای مختلفی را متصور بدانیم.
در هر دو راه ما نیاز به آزادسازی نیرو برای تقویت و توسعه جمعیت معترض از یکسو و ایجاد تردید و ریزش در حکومت سرکوبگر داریم.
گفتگوی رضا علیجانی با بیبیسی
https://t.me/rezaalijani41