مدتی است که مدارس دخترانه در شهرهای مختلف ایرانی تحت حملات شیمیایی قرار گرفته اند. زمزمههایی شنیده و نوشتههایی خوانده میشود که نیروهای دینیی سنتی مسؤول اینگونه حملات اند. برخی از جریانهای دینیی هزارهگرا سخن گفته اند.
چندین دهه است که زنان ایرانی سدها و موانع اجتماعی را با هزینههای زیاد از پیش پای خود برداشته اند و جهان اجتماعیی ما را فتح کرده اند. با جنبش زن، زندهگی، آزادی نیز آنان گامی بلند برای فتح جهان اجتماعی برداشته اند.
اما اکنون برخی از نیروهای اجتماعی که معلوم نیست (یعنی من نمیدانم) از کجا حمایت میشوند و پشتشان به کجا گرم است (مستظهر به کدام نیرو هستند)، به مدارس دخترانه حملهی شیمیایی میکنند و امنیت و آرامش دختران دانشآموز ما را به خطر انداخته اند و والدینشان را سخت مضطرب و نگران ساخته اند. این نیروها گویا میخواهند به نارضایتیی مردم بیش از پیش دامن بزنند.
در کنار این پدیدهی شگفتانگیز که تلاشی مذبوحانه علیه حضور اجتماعیی دختران ایرانی است و قطعاً محکوم به شکست است، در جامعهمان ما با پدیدههای متعدد ضدزن مواجه هستیم: تلاش برخی اعضای خانوادههای پدرسالار برای به انقیاد کشیدن زنان و دختران ایرانی، خشونت علیه زنان، نقض حقوق زنان، فشار بر روی زنان و دختران تا حد خودکشیی آنان، و نیز پدیدهی بسیار دردناک و اسفبار زنکشی.
میزان زنکشی در جوامع مسلمانان رقم بسیار بالایی دارد و حاکی از قدرت فرهنگ پدرسالار و جهان انفسیی مشترک قبیلهای (بیناسوبژکتیویتهی قبیلهای) در این جوامع است.
فقدان حضور اجتماعیی زنان، فشار بر روی دختران و زنان، قواعد حقوقی و فقهی علیه زنان، پدیدههایی مثل زنکشی و خودکشی و خودسوزیی بالای زنان و پدیدههای از این قبیل همهگی نشان دهندهی فقدان توسعهی اجتماعی یا پایین بودن توسعهی اجتماعی در اینگونه جوامع است.
حضور اجتماعیی امن و آزادانه و بیدغدغه و همهجانبهی زنان در جهان اجتماعی را میتوان از شاخصهای مهم توسعهی اجتماعی دانست. هر گاه در هر یک از کشورهای منطقه این ویژهگی را ملاحظه کردیم، شک نکنیم که آن کشور به مرحلهی بالایی از توسعهی اجتماعی نائل شده است.