دو خطای اصلی کنشگران مدنی و صنفی در برخورد با سرکوبگران وقیح، چیست؟
کنشگران مدنی و صنفی از جامعه جدا نیستند و نمیتوانند به دلیل «تقدمهای پیشین» یا هر دلیل یا بهانه دیگری، مطالبات خود را جدا از رویدادهای جامعه پیگیری کنند.
اشتباهی که معمولا اتفاق میافتد این است که کنشگران مدنی و صنفی، تحلیلهای خود و یا یک گروه کوچک تصمیمگیرنده و متفکر را جایگزین تحلیلها و نظرات بدنه جنبش میکنند.
تحلیلها و نظرات یک گروه کوچک ممکن است معقول، منطقی و درست به نظر برسد ولی جایگزین دلایل شخصی بدنه برای همراهی کردن و یا نکردن با گامهای جنبشِ تغییرخواه نمیشود.
اگر به پرسش بالا برگردیم، میبینیم که بسیاری از پاسخها ممکن است در دسترس سران و متفکران یک جنبش نباشد. خلاقیتهای بروزپیدا نکرده بدنه جنبش یا کسانی که از جنبش که ممکن است با طرز فکر غیرمنطقیِ سرکوبگران آشنایی بیشتری داشت باشند یک گروه کنشگر را سریعتر به راه حل میرساند.
خطای دیگر کنشگران جدی و سران جنبش این است که گمان میکنند بدنه ممکن است حاضر به هزینه دادن نباشد. بر خلاف آن چه سران میپندارند، بدنه حاضر است برای اولویتهای خودش قدم بردارد ولی حاضر نیست برای اولویتهایی که در تعیین آنها نقشی نداشته پیشگام شود. انتظار حرکت و در صحنه بودن بدنه بدون شبکهسازی، شبیه رفتار سیاستمدارانی است که هنگام انتخابات به حضور مردم نیاز پیدا میکنند ولی پیش و از پس از انتخابات خودشان را ملزم به حفظ ارتباط دو طرفه با مردم نمیبینند.
در یک کلام، متفکران جنبش شاید نتوانند چیزی را به سرکوبگر بفهمانند ولی بدنه وسیع ممکن است بتواند.
تا زمانی که کنشگران با بدنه در ارتباط وسیع و دو طرفه قرار نگیرند، راه حل جایی در دسترس ولی همچنان پوشیده از انظار باقی خواهد ماند.
کانال داوطلب