سال نو با امید به آزادی و پیروزی
بوی باهار؟ بوی عید؟ من هنوز دچار بوی خون ماندهام.
هفت سین من؟ خط چشم نیکا شاکرمی، سلام بچههای سارینا اسماعیل زاده، نفسکشیدن بلند وسط حرفزدن کیان پیرفلک، چشمهای مهرشاد شهیدی، عشق بزرگ بهنام لایق پور، غم صورت دخترک فرشته احمدی و غریبی محمد حسینی. باید با “س” شروع شود؟ مشکلی نیست. قبل از هرکدام یک “سوگ” بنویسید. بله، من سوگوارم. در باهار میخندم، میرقصم، میگریم، شاید دل ببندم، شاید سفر بروم. اما در همه حال سوگوارم. و سوگ، چراغ راه من تا آزادی است. مثل همرزمانم، از مشروطه تا صبح آزاد وطن.
و با شما هستم، عملهگان قدرت. زبان باز کردهاید که “انقلابتان تمام شد؟” نه، انقلاب ما تمام نمیشود و همین است که زمینگیر کرده شما را. ما در پی نوریم و واقفیم تغییر تدریجی است و این دوی امدادی باشکوه را ادامه میدهیم، مثل تمام سال هایی که در میدانهای شهر سرمست رقصیدیم و شما عربده کشیدید و چوب چرخاندید تا ترستان پنهان بماند. ما زنده و جنگجوییم، و مسلحیم به خون و شرف…
رفیق، چه زن و چه مرد، با دلی که خون است اما پر از امید و با بانگ بلند اعتراض و حق طلبی به رسم چهارشنبه سوری باورهای پوسیده و عقب افتاده را آتش بزن و از روی آنها بپر وبه پرواز درآ. و همراه شو با قلم و قدم در راه آزادی و رهایی. و با آمدن نوروز نو شو و جوانه های امید را در دلت آبیاری کن ، زندگی کن. دل ببند، بخند، برقص، گریه کن، آواز بخوان. زندگی کن.
با امید به حالی بهتر و فردایی روشن تر سال را تحویل کنیم. سالی که من یقین دارم، یقین دارم شاهد رهایی و آزادی ملت ایران و نابودی جمهوری اسلامی خواهیم بود. نوید زندگی و آزادی را از نیم سال گذشته زنان و مردان ایرانی با شعار زن زندگی آزادی به ما داده اند. سالی پر از زندگی و امید برای همه شما آرزو می کنم.
وام گرفته از تلگرام حمید سلیمی @hamid_salimi59