شکست معنایی ندارد. زن-زندگی-آزادی شعاری برای همه دوران
یرواند آبراهامیان، جامعهشناس سیاسی و تاریخپژوه اخیراً در گفتوگویی با یورونیوز مدعی شده است: «جمهوریاسلامی هنوز بین ۱۵ تا ۲۰ درصد مشروعیت دارد در حالیکه رژیم شاه دیگر مشروعیتی برایش باقی نمانده بود. در صورتی که اتفاق غیرمنتظره و عجیبی رخ ندهد، خبری از فروپاشی نخواهد بود.»
درشگفتم که چرا آبراهامیان برای تفوق حکومت و جلب حمایت ۱۵-۲۰٪ از باورمندانش واژه مشروعیت رو بکار برده است؟ بیتردید مشروعیت وقتی نمود پیدا میکند و گفتمان رژیم به پارادایم غالب تبدیل میشود که بتواند بیش از ۵۰٪ از باشندگان را به حمایت از خود مجاب کرده باشد. و جالب اینکه، در آخرین انتخابات رسمیِ برگزار شده، بنابه تایید آبراهامیان حکومت موفق شده، تنها ۴۰٪ از حائزین رای را (آمار رسمی) پای صندوقها بیاورد. بنابراین، بر خلاف نظر آبراهامیان معتقدم که؛ حکومت در چنین شرایطی استیلا(از نوع تغلب) دارد که با مشروعیت تفاوت ماهوی دارد.
این عضو سابق حزب کارگران کمونیست در ادامه مدعی شده است:
«انتظارات اغراقآمیز یا خوشبینانهای ایجاد شد که این شورشها به انقلاب منجر میشود. اما اگر از لحاظ تاریخی بررسی کنید، از قرن هفدهم و انقلاب انگلستان، شورشهای بسیاری بودهاند که تنها تعداد محدودی از آنها به انقلاب منجر شده است. ضمن اینکه در مورد نحوه استفاده از کلمه انقلاب هم اشتباهاتی وجود دارد و گاهی برخی از شورشها را به غلط انقلاب مینامند.»
گویا این شاگرد دیروز مکتب تروتسکیسم، همچون مرادش به «انقلاب مداوم» باور دارد. حال آنکه رخدادهای منتج به جنبش پسامهسایی از نگاه متخصصان علم سیاست، نه انقلاب نامیده شده و نه شورش، چرا که انقلاب سازوکار مختص خود، و رهبران و برنامههای منسجم خویش را دارد و شورش نیز یک پدیده کور و توام با آنارشیِ اجتماعی و فاقد زنجیرههای همارزی برسازندهی گفتمان(Discourse) غالب میباشد.
نگارندهی این سطور نیز وقایع شش ماه دوم ۱۴۰۱ را عموماً خیزش نام نهاده، که در واقع خروش و جوشش طیف گستردهای از مردم، از تمامی صنوف و طبقات اجتماعی بود که برای کاستن از آلام و رسیدن به آرمانی شکل گرفته بود و ذیل شعار «زن، زندگی، آزادی» قوام یافته بود.
بنابراین، در چنین موقعیتی شکست معنایی ندارد. چرا که زن، زندگی و آزادی شعاری برای همه دوران است و پدیدهای است زوالناپذیر.
آبراهامیان اما انگار هنوز در عصر کلانروایتها بسر میبَرد، و تو گویی در مکتب تروتسکی تلمّذ میکند که به زعم او؛ بر آن بود که روسیه باید به یک پایگاه انقلاب کمونیستی در جهان تبدیل شود و موج انقلاب از روسیه بیامان به سراسر جهان فرا برده شود!!
چه بسا همین درخود فرورفتگی و بازاندیشی در ماهیت خیزش اخیر، خود بزرگترین درسی بود که مردم ایران به رهبران حکومت و نیز به اپوزیسیون دادند. به حاکمان خود گفتند: اگر تغییری شگرف در سیاستهای معهود منطقهای و داخلی ندهید، خروش بعدی سهمگینتر خواهد بود. اما به اپوزیسیون نیز هشدار دادند؛ برای گرفتن زمام امور کشور و تمشیت و تدبیر مُدن، نیاز به برنامه و مانیفستی است که تنها با گعدهنشینی و شعارهای پرطمطراق امکانپذیر نیست!
از قضا دکتر کاوه مدنی نیز چنین انتقادی را به ائتلاف اپوزیسیون خارجنشین وارد کرد. او هرگز همچون عبدالکریم سروش بیشرمانه وارد احوالات شخصی اعضای اپوزیسیون نشد و برای رسیدن به مقاصدش، سیاست ماکیاولی را پیشه نکرد، بلکه منصفانه پاشنهی آشیل اپوزیسیون را عیان کرد.
از همین روی، نیازی نیست برای ایجاد تغییر مورد نظر باشندگان، و آنچنان که اصلاحطلبان فانتزی از مصاحبهی آبراهامیان خرسند شدهاند و برای بازگشت به “حلقه قدرت” غش و ضعف کردهاند، حاکمیت به بازی از پیش باخته دستیازیدن به سوپاپ اطمینان رو بیاورد و به گفتهی آبراهامیان فیالمثل به خاتمی مجال مشارکت در قدرت دهد، بلکه قدرت خیزش مهسایی چنان بود که اجزاء هسته سخت قدرت، خود دریافتند که اگر روند پیشین سیاست داخلی و رویکرد منطقهای خویش را اصلاح نکنند، توفان حوادث ساحت حکومت را درخواهد نوردید و نه از تاک نشانی خواهد ماند و نه از تاکنشین. (تغییرات معنادار در روابط ایران و دُول عربی را در همین چارچوب میتوان تحلیل کرد)
از طرفی، میبینیم که جنبش زن، زندگی، آزادی، در لایههای بیرونی پوستهی شهر، تاثیری بنیانکن برجا گذاشته و فرم بصری و برونسپاریهای اجتماعی را کاملاً تغییر داده، بهنحوی که هیچ اصلاحطلب منفعتطلبی قادر به انجام چنین دگردیسی ژرفی در لایههای اجتماعی و در قاعده هرم آن نبود.
نکته پایانی اینکه، ابراهامیان که روزگاری رفیق گرمابه و گلستان رضا براهنی بود، نتوانست از سایهی نوستالژی مبارزاتاش با رژیم پهلوی بیرون بیاید و همچنان نسبت به هر آنچه که دوران گذشته را بازتولید کند، منتقد است.
تحلیل و رصد