جنبشی که با نام زیبای ژینا آغاز شد و پرچم زن، زندگی، آزادی را در سراسر کشور برافراشت و آن را در منظر دیدگان جهان گذاشت، بیگمان مهمترین رویداد سال گذشته بود؛ گرچه با قتل دردناک مهسا امینی آغاز شد.
این جنبش هم اکنون نیز با نشیب و فرازهایش ادامه یافته و نماد اعتراضات مردم ستمدیدهی ماست و برای تمامی خواستههای مردم چه اقتصادی و چه آزادیطلبانه شکل گرفته است.
اگرچه اعتراضات بازنشستگان عمدتاً صنفی بوده، اما در شش ماهی که از آغاز جنبش ژینا میگذرد، همدلی و همراهی تمامعیار خود را با تمام کسانی که پای به این میدان گذاشتهاند، نشان داده است؛ زیرا نیک آگاهیم که در سایهی پیروزی این جنبش، خواستههای بازنشستگان نیز برآورده خواهدشد.
ما جوان از دست دادهایم پس بدیهی است که طراوت بهار پیشِ رو به چشممان نیآید، اما یقین داریم که با امید و اراده شاهد پیروزی را در آغوش خواهیم کشید.
آری شاید بهاری بیطراوت در راه باشد؛ چرا که جوانهها در خاک تپیدهاند اما لالههای سرخ سر بر میآورند و شهرها را رنگین میکنند.
از یاد نمیبریم که لابهلای اندوه رخسار کرمی و حسینی صداقت موج میزد و دستان خستهی رهنورد، شکاری و ابراهیمی قصهی رنج بود. این پنج اعدامی، دستان “کار” بودند، سختکوش برای “نان” و در آرزوی “آزادی” … و اینک خواب از چشم بهار گرفتهاند اما میدانیم که بهار سراسيمه به خانه میآید و فریاد میزند: ما زمستان دیگری را سپری کردیم با عصیان بزرگی که درونمان هست و تنها چیزی که گرممان میدارد آتش مقدس امیدواری است!
ما از مهسا و نیکا، خدانور و کیان آموختیم که نگذاریم فریاد آزادی خاموش شود. محمد مرادی قصهی دستفروش تونسی را زمزمه کرد و محمد ما شد. ندا در زندگی ما حضور دارد و امیر جوادیفر و تمامی آن سروهای سهی.
ما سعید زینالی را همچون سعید سلطانپور عزیز میداریم.
َقلب ما آکنده از عشق به جوانانی است که قدم در راه بیبازگشت گذاشتند تا دردهای مشترک را با هم فریاد کنیم.
میخواهیم از زمستان گذر کنیم و نسیم بهار را به خانهمان خوشامد بگوییم اما بسی دشوار است، چون دلسِتانهای ما در زمستان جا ماندهاند. همانها که بهار را با همه جان خویش فریاد میکردند. میخواهیم شادباش بگوییم زبانمان نمیگردد وقتی کودک بلوچمان شادیندیده، زندگیش به یغما رفت. میخواهیم مبارک باد بگوییم چهرههای عروسان و تازه دامادهای در خاک خفته به چشممان میآیند.
آه، میخواهیم بگوییم رنگینکمان در راه است یاد کیان، جانمان را از مهر و اندوه لبریز میکند. با قلبی مملو از رنج و سوگ از این زمستان گذشتیم اما آرامهایِ جانمان امروز با ما نیستند این جان ربودگی رسم تازهای نیست، تا یادمان میآید دست ستم و تطاول بر جانها و زندگیهای ما دراز بوده اما سختجانی و ایستادگی هم رسم ما بوده است. خاطره نیمی از سال چراغی در دلمان روشن نگاه میدارد چون میدانیم که این مقاومت و سرزندگی و ایستادگی را پایانی نیست. داریم هم سرنوشتیمان را میفهمیم، به دلهای یکدیگر راه یافتهایم، شادی و اندوه جمعی را در خیابان دیدهایم.
ما بازنشستگان آموختیم تا معیشت را با آزادی بخواهیم و دهلیز ِ تاریک ِ جداسری را با نور اتحاد درخشان کنیم.
ما بازنشستگان، با چشمانی پرامید و با همهی بار سالیان به پای جانهای جوان ایستادهایم. ما تا پایان همپیمان فرودستان میمانیم.
سال نو و نوروز و بهار را به یاد همهی عزیزانی که دیگر نیستند، به یاد فرزندان زندانیمان و به یاد آزادیخواهان عدالتخواهی که در میان ما نیستند، سپری میکنیم.
بهاران خجسته باد!
۱۴۰۱/۱۲/۲۹
اتحاد بازنشستگان