در جاده رانندگی میکنم. سه خودرو به هم خوردهاند، نمیتوانم نگاه کنم.
پتوهایی کشیده شده بر انسانهایی که تا دقایقی پیش میخندیدهاند.
در جاده تابلوهای هشداردهنده نبوده. کناره جاده خطکشی نشده بوده، دوربرگردانها بدون علامت هشدار بوده، خودروها بدون کیفیت بوده، لاستیکها استاندارد نبوده، لنتها کیفیت نداشته، جاده استاندارد نبوده.
به که باید شکایت کنند؟ خون آنها برعهده کیست؟
هیچکس!
خودشان.
باید در کشور دیگری به دنیا میآمدند. کشوری که کسی پاسخگو باشد.
کاش فقیهی در کشوری که فقها حکومت میکنند هم، فریادی میکشید، که این حق مردم نیست.
کاش فقه برای جان انسانها هم ارزش قائل بود.
چرا واردات خودروهای ایمن ممنوع است؟
چرا جادههای ما نباید ایمن باشند؟
ما چند برابر سایر کشورها باید کشته بدهیم تا فقها حکمی بدهند!
فقه اصلا حکمی دارد!؟
اگر ندارد چرا مقدرات کشور همه باید در دستشان باشد؟
حداقل حقوق برای زندگی معمولی شده ۱۸ میلیون تومان، ۹۰ درصد مردم بسیار کمتر از ان درآمد دارند. نظر فقها چیست؟ همه باید دزدی کنند!
اگر نخواهند دزدی کنند چه باید بکنند؟
حاکمیت ارزش پول کشور را نصف کرده، عدد پرداختیاش را ثابت نگاه داشته! مالیاتها افزایش مییابد، بهای گاز دو برابر میشود، اجاره خانهها سه برابر، خورد و خوراک چند برابر، به نظر فقها مردم چه باید بکنند؟
مگر فقها حاکم نیستند!
آی فقها!
در پاریس تظاهرات بیسابقه علیه دولت برگزار شده، یک نفر هم کشته نشده.
در اسرائیل در همین روزها تظاهراتهایی علیه دولت حاکم میشود که در تاریخشان بیسابقه بوده است، یک نابینا هم نداشتهاند. ما در پناه حاکمیت فقها میخواهیم اعتراض سادهای کنیم، چشمها کور میشوند، جانها بی ارزش میشوند، کودکان یتیم میشوند، مادرها داغ فرزند میبینند، از نظر فقه تکلیف مردم چیست؟
فقه هیچ دستوری ندارد؟!
هیچ توصیهای ندارد؟
راه گریزی، راه نجاتی؟
مردم اکثرشان نظری دارند، حاکمان بیاعتنایند، حتی برای تغییر قانون اساسی هم کمترین نرمشی نشان نمیدهند، مردم تهدید میشوند، اهانت میشنوند، فقه چه میگوید؟! حرفی ندارد؟ نظری ندارد؟
در زندان برای اعترافگیری میگویند شکنجه شدهاند، در یک اعتراض صد نفر کشته میشوند با یک تیربار، با دو موشک هواپیمایی میافتد، همه سرنشینانش زنده زنده در اتش میسوزند، فقه چه میگوید؟
نظری ندارد! برای او مهم چیست؟
اگر فقیهان کاری به کار مظلومان ندارند، چرا ما باید اول ولایتشان را بپذیریم تا بتوانیم اجازه زندگی داشته باشیم؟!
آی فقیهان ساکت
آی فقیهان حاکم
آی فقیهان بینظر
راستش را بگویید…
بگویید ما برای حاکمیت صلاحیت نداریم.
بگویید ما نمیخواهیم خون مردم به پای فقه ما نوشته شود.
بگویید ما پایمان در صدها سال پیش گیر است.
بگویید و نترسید!
حکومت بر کشوری که مردم شما را نخواهند
حکومت بر مردمی که از شما خستهاند
مزهای هم دارد؟
تا کجا میخواهید دین را فدای ترس خود کنید؟
تا کجا میخواهید برای حکومت ظالمانه خود از خدا خرج کنید؟
چقدر باید کشته بدهیم تا شما به خود بیایید!
چقدر یتیم، چقدر بی فرزند، چقدر داغدار؟
آی فقیهان
اگر مردم شما را نخواهند فقهتان دستوری ندارد؟
اگر فقهتان دستوری برای مسائل امروز ما ندارد
که ندارد
چرا ماندهاید…
آی فقیهان متعهد
آی دینداران واقعی
گوشی برای شنیدن ندارید؟
تا کجا زندگی در حاکمیتی با ننگ،
برای شما ممکن است
تا کجا قرار است سکوت کنید
تا کجا رضایت به ظلم
آی فقیهان…
کانال نویسنده