در این که ایران طی ۱۵ ساله میان ۱۲۸۵- ۱۳۰۰خورشیدی، یعنی از مشروطه تا برآمدن رضاخان، ناپایدارترین و پرتنش ترین دوره تاریخ معاصر را طی کرد اجماع وجود دار .در این دوره ایران بی نظم، سست بنیاد، بدون ارتش ملی و زیر کنترل و نفوذ دولت های روسیه (شمال)، عثمانی(باختر)، بریتانیا و کمپانی هند شرقی (جنوب) بود. در هر گوشه ای کسی پرچم رهبری ملی یا منطقه ای برافراشته و عملا ایران چندین پارچه شده بود. در همین دوره کوتاه، دستکم نیمی از جمعیت ایران به دلیل قحطی و آنفلوآنزای اسپانیایی مردند.
علاوه بر این، در بیشتر سال های جنگجهانی نخست (۱۹۱۴-۱۹۱۹)، باوجود اعلام بیطرفی، بریتانیا، روسیه و عثمانی، با نادیده انگاری آن و به دلیل ناتوان بودن دارالخلافه تهران، بخش های بزرگی از کشور را تسخیر و حاکمیت قاجار نادیده انگاشته شد.
با این همه، پس از پایان جنگ جهانی با این که عثمانی به کلی متلاشی شد و از دل آن امپراتوری گسترده، تنها جمهوری کوچک ترکیه زاده شد؛ و روسیه تزاری نیز فروپاشید، ایران درهم ریخته ، نابسامان، بی ارتش، کم جمعیت، تنگدست و بدهکار، نه تنها یکپارچه ماند، که دوباره مدعی الغای عهدنامه های ترکمنچای و گلستان و برگرداندن قفقاز جنوبی شد.
به راستی چرا حکومت رو به مرگ و سست بنیاد قاجار ، توانست بر خلاف امپراتوری قدر قدرت عثمانی، از یکپارچگی ایران، در برابر گرگانی چونان بریتانیا، روسیه و عثمانی، رسما پاسداری کند؟ چرا پادشاهی سست بنیاد قاجار نابود نشد و ایران حتی پیش از برآمدن پهلوی، یکپارچه مانده و جهانیان همگی در یک راستا و هماوا، مدافع پاسداری از یکپارچگی اش شدند؟!!
در بخش نتیجه گیری کتاب “جغرافیا؛ نخست در خدمت صلح”، تصنیف ۱۳۹۶، پاسخ این پرسش داده شده است. لطفا در همین کانال به آن بنگرید. ولی دراینجا پاسخی کوتاهتر برای این پرسش مهیا شدهاست:
گرچه با این سخن پرزیدنت ترامپ که ایرانیان هیچگاه در نبردها پیروز نبوده اند، موافق نیستم، ولی با بخش دیگر سخنش که ایرانیان در کار دیپلماسی همواره(بیشتر) موفق عمل کرده اند، به خوبی موافقم. همان گونه که در کتاب آمده است، بهترین و کارآمدترین استراتژی ایرانیان در تاریخ، سازش مقتدرانه و یا ناگزیر (دوم) سازشکارانه، با دشمنان و رقیبان حتی با وجود ضعف حکومت مرکزی بوده است.
آن چه در کنفرانس “ورسای” در پاریس پس از پایان جنگ جهانی اول رخداد، حاکی از پیروزی شایان و شگفت انگیز هیات دیپلماتیک کارکشته ایران بود.
گرچه در این کنفرانس که کارش تهیه نقشه راه، برای بقایای عثمانی و آلمان و حتی روسیه بود، ایران را به دلیل اتخاذ موضع بیطرفی در جنگ، به عنوان یکی از دول پیروز نپذیرفته و به کنفرانس راه ندادند، ولی با درایت و خرد ورزی تیم نخبه و زباندان(فرانسه- انگلیسی، آلمانی) ایرانی در پاریس، دولت های پیروز رسما بر پاسداشت یکپارچگی ایران صحه گذاشتند.
وثوق الدوله و همراهانش با ترتیب دادن مهمانی های پیاپی شبانه غیر رسمی و گفتگو و مذاکرات خصوصی و نیمه رسمی با دیپلمات های آمریکایی و فرانسوی و بریتانیایی آنان را به سوی خود جلب کرد.به گونه ای که آمریکا و فرانسه، طی بیانیه ای رسمی، بر حفظ یکپارچگی ایران تاکید کردند. سپس برای جلب نظر بریتانیا، قرارداد غیر الزام آور ۱۹۱۹ با بریتانیا بسته شد. همین قرارداد، لندن را واداشت تا در به رسمیت شناختن
یکپارچگی ایران، به دیگر دولت های پیروز بپیوندد. گرچه مجلس شورای ملی، سپس قرارداد ۱۹۱۹ وثوق- بریتانیا را ملغی اعلام کرد.
موفقیت ایران در ورسای بدانجا رسید که هیات دیپلماتیک ایران حتی خواهان الغای کامل ترکمنچای و بازگرداندن قفقاز به میهن شد. در عین حال، جمهوری نوپای ترکیه ناگزیر به خارج کردن نیروهایش از آذربایجان و نواحی کردنشین ایران گردید.
کانال نویسنده