زنگ‌های خطر سیلاب، رحیم قمیشی

تمام تعطیلات عید، پرسش‌هایی ذهن مرا درگیر خود کرده بود.
اینکه تصور می‌کنم سیلی (در جامعه) در راه است، تنها یک توهم است؟
اینکه احساس می‌کنم کشور برای این سیل آمادگی ندارد و خطراتی مهم تهدیدمان می‌کند، آیا بدبینی من است؟!

مهم نیست ما قبلا زلزله دیده‌ایم، آتش‌سوزی داشته‌ایم، نمی‌توانیم به سیل بگوییم ما خیلی خوبیم، خیلی دردکشیده‌ایم، لطفا نیا!

سیل اگر در راه باشد با انکارش ناپدید نمی‌شود، خطرش رفع نمی‌شود، منصرف نمی‌شود، سیل تنها دیواره‌هایی محکم می‌خواهد، سدهایی بزرگ، تا آب سیلاب تبدیل شود به سرمایه‌ زندگی، سرسبزی و آبادانی، آیا آن سیلبندهای قوی را داریم؟

پرسش‌های ساده‌ای نبودند که بتوانم بی‌خیالشان شوم.
نترسیدن از احتمال خطر، شجاعت نیست، یک حماقت است!

همین شد که تصمیم گرفتم پرسش‌های مهم ذهنم را با دوستان اندیشمندم در میان بگذارم.
من مفتخرم در جمعی چند هزار نفره حضور دارم که غالبا اهل مطالعه‌اند، در دل جامعه هستند، به ایران علاقه دارند و همه، دغدغه آینده ایران و نسل‌های پس از خودمان را دارند.
و البته با تنوع دیدگاه‌ها، تحلیل‌ها و عقاید.

من آنچه که در این جمع، با نظردهی قریب به چهار هزار نفر، به اشتراک رسیدیم را سخاوتمندانه و دردمندانه با جامعه ایران و به‌ویژه اندیشمندان و مقامات، در میان می‌گذارم و اخطار می‌دهم زنگ‌های خطر به صدا درآمده‌اند. با گرفتن گوش‌هایمان چیزی تغییر نمی‌کند.

۱- تنها ۳ درصد از جمعیت ما معتقد بودند سال ۱۴۰۲ سال آرامی خواهد بود!
۵۶ درصد فشار اقتصادی را
۳۵ درصد عدم وجود آزادی‌ها را
و ۶ درصد سایر مشکلات را زمینه‌هایی برای ناآرامی‌های اجتماعی می‌دیدند.
نیاز به تاکید نیست
وقتی تنها سه درصد منتظر سالی معمولی هستند، یعنی زنگ خطر بلند.
وقتی بر خلاف انتظار من تقریبا دو سوم، مشکلات اقتصادی را غیر قابل تحمل برای مردم می‌دانند، یعنی زنگ خطر بلند.

۲- بر خلاف انتظار من، تنها ۳۴ درصد به تلاش تشکل‌های خارج از کشور تاحدودی و یا زیاد امیدوار بودند.
نزدیک به دوسوم نظرشان آن بود همه چیز در داخل رقم می‌خورد، و آن تشکل‌ها و شخصیت‌ها توان مدیریت مردم و یا جلب نمایندگی آنها در بحران‌ها را ندارند.
اینکه یک سوم معتقدند آنقدر فضا در داخل بسته است که بالاخره باید به خارج از کشور دل بست، یعنی زنگ خطر.
کافیست سخت‌گیری‌ها بیشتر شود!
اگر این یک‌سوم رشد پیدا کند، همه چیز از دست آنهایی که با گوشت و پوست‌شان دردها را چشیده‌اند بیرون خواهد رفت.
به تشکل‌های بیرون بدبین نیستم، بسیاری‌شان دلسوزند و قصد خدمت به کشور را دارند، اما لابد تحلیل‌گران و حاکمیت بخوبی می‌فهمند رفتن مرجعیت بیان خواسته‌های مردم به خارج از کشور یعنی چه!

۳- برایم باورکردنی نبود.
من شک نداشتم اصلاح‌طلبان به‌عنوان مهمترین تشکل داخلی، مقبولیت خود را تا حد زیادی از دست داده‌اند. اما باور نمی‌کردم تنها یک‌درصد از نظر دهندگان معتقد باشند اصلاح‌طلبان با ادامه همین روند در جامعه مقبولیت دارند، و می‌توانند مؤثر باشند!
۷۵ درصد معتقدند اصلاح‌طلبان حتی با تغییر رویکرد و انتقادهای ساختاری هم، بین مردم مقیولیت ندارند و یا بسیار کم مقبولیت دارند.
گر چه همچنان ۲۰ درصد امید به تجدید رویه آنها برای اثرگذاری دارند.
توده‌های مردم که سازمان لازم را ندارند، مهمترین تشکلِ غیردولتی کشور یعنی اصلاح‌طلبان، افول کرده‌ و در حل بحران‌ها، قدرت اثرگذاری لازم را دارا نیستند.
و این یک زنگ خطر مهم است.

۴- اینکه حاکمیت نرمش قهرمانانه نشان داده، انتخابات آزاد را عملا محقق نموده، به خواسته‌های مردم تن داده و جلوی تورم وحشتناک حاضر را بگیرد، برای اکثریت مهم، یا غیر قابل باور است یا غیر قابل پذیرش، برای اعتماد سازی!
شاید با یک عذرخواهی غیررسمی از عربستان بشود رابطه را مجددا برقرار کرد، شاید بشود حتی با آمریکا هم به توافق سیاسی رسید، اما نرمش قهرمانانه متاسفانه در داخل پاسخگو نیست.
وقتی خون ریخته شده، وقتی مردم احساس تحقیر از سوی حاکمیت را کرده‌اند، وقتی ناکارآمدی حاکمان را با تمام وجودشان حس کرده‌اند؛
۷۸ درصد معتقد می‌شوند تغییر بنیادی سیاست‌ها از سوی حاکمیت فعلی پاسخگو نیست و یا اصلا چنین توان و اراده‌ای را دارا نیست (۳۰ درصد).

امیدوارم محققان، اندیشمندان، دلسوزان، احزاب، شخصیت‌ها، دولتمردان، باور کنند، سیلی در راه است.
اگر کمی سکوت کنیم صدای غرشش را می‌شود شنید.
باید به فکر چاره بود.
وضعیت اقتصادی بسیار بد است.
وضعیت اعتماد به پایین‌ترین حد خود رسیده.
احزاب و تشکل‌های داخلی از قافله مردم جامانده‌اند.
و حاکمیت در خواب و خیال، باتوم و شوکر وارد می‌کند، ظرفیت در زندان‌ها ایجاد می‌کند، اینترنت کنترل می‌کند…

اندکی سکوت کنید. اعتقاد به ماوراء و کمک‌های غیبی غیرمنتظره را کنار بگذارید، اندکی واقع‌بین باشید
این صدای زنگ خطر است!
در سال ۱۴۰۲