استیصال، اعتراض و رسمیت یابی، روایتی از اعتراضات موسوم به شورش اسلامشهر، زهرا توحیدی؛ دانش آموخته علوم سیاسی و فعال سیاسی 

آنچه در ادامه میآید گزارشی است درباره یکی از مهمترین و شدیدترین اعتراضات بعد از انقالب؛

اعتراضات موسوم به »شورش اسلامشهر«. این گزارش برگرفته از پایان نامه ی نگارنده با عنوان » بررسی کنش سیاسی تهی دستان شهری« در فاصله سالهای ۷۴ تا ۸۴ است که در بهمن ماه ۱۳۹۷ به دانشگاه تهران ارائه و از آن دفاع کرده ام. انتشار این بخش از متن پایان نامه به بهانه سالگرد این رخداد در ۱۵ فروردین ماه، از چند جهت مورد توجه ام بوده است.

نخست آنکه ؛ در شرایطی که جامعه ایران در سالها و به ویژه در ماههای اخیر جنبشها و شورشهای مختلفی را رقم زده است و در چشم انداز آتی نیز بالا گرفتن اعترضات مختلف حول موضوعات مختلف پیشبینی می شود؛ بنابراین ارائه روایتی از یک اعتراض مردمی در اواسط دهه ۷۰ خورشیدی و توجه به نقاط اشتراک و افتراق آن با جنبش زن زندگی آزادی، می تواند در تحلیل و کنش کمک کننده باشد. البته در خود این متن به تحلیل اشتراکات و اختلافات نمیپردازم اما در فرصتی دیگر در حد توانم درباره اش خواهم نوشت. اما فارغ از تحلیل در شرایط جنبشی )و حتی انقلابی( جامعه ایران، شناخت حرکتهای اعتراضی پیشن، بر درک و دانش تجربی جامعه افزوده و می تواند راهگشا باشد.

دوم آنکه؛ در پس روایت اعتراضات اسلامشهر، به پی آن بودم که به توجه جامعه را به انواع و اشکال دستاوردهایی که جنبشها و اعتراضات چند دهه اخیر،جلب کنم. چرا که به نظرم جنبش زن، زندگی، آزادی در به رسمیت شناختن دستاوردهای خود تا حدودی دچار غفلت است. در روایت اعتراضات فروردین ،۱۴۷۴ به دستاوردهای آن از پس سرکوبی سهمگین، توجه شده است. از این دو منظر به گمانم خواندن این روایت کوتاه از حوادث فروردین ۱۳۷۴ میتواند مفید باشد.

ضروری است که یادآوری کنم نسیم شهر که در آن مقطع به آن اکبرآباد میگفتند و اسلامشهر به عنوان مهمترین محدوده مورد مطالعه، در حال حاضر بسیار تحول یافته و وضعیت فعلی آن چه به لحاظ امکانات و چه به لحاظ شکل و انگیزههای اعتراض تغییرات زیادی کرده است و یافتههای مربوط به دهه ،۷۰ لزوما قابل تعمیم به شرایط کنونی این محدودهها نیست. – اعتراضی کوتاه و سرکوبی شدید پس از تعطیالت نوروزی سال ،۱۳۷۴ در ۱۵ فروردین ماه در اولین روزهای کاری سال جدید، بخش هایی از محدوده های سکونتی در اطراف محور جاده ساوه، مراکز دولتی و نظامی، فروشگاه ها و غیره درگیراعتراضاتی شد که اگر چه به نام »شورش اسلامشهر« شهرت یافت، از اکبر آباد آغاز شده بود. محدوده ای که پس از آن نسیم شهر نامگذاری شد. در این زمان اکبرآباد، با سرعت بسیار زیادی در حال جمعیت پذیری بود. علاوه بر گزارشهای آماری دقیق، مصاحبه های میدانی بر این نکته نیز تأکید دارند. مردی که در سال ۷۴ یکی از کارمندان شهرداری ناحیه اکبرآباد و ساکن آنجا بود، در این باره می گوید: »من در اکبرآباد زندگی میکردم، به معنای کامل کلمه کوچه هایی بود که ظرف چند روز ساخته می شد. شبانه خانه می ساختند. جمعیت خیلی زیاد بود. افرادی که آنجا ساکن بودند عموما خارج از اکبرآباد بود، بیشتر تهران و اسلامشهر. از روستاهای ً محل کارشان اطراف هم که جمعیت شان زیاد شده بود صبحها می آمدند اینجا اکبرآباد برای رفتن به محل کار. صبح ها جمعیت خیلی زیادی در ایستگاه مینی بوس و به صورت محدودتر سواری جمع می شدند، از ساعت ۴ صبح تردد شروع میشد.« ماجرا در آنجا شروع میشود که آن روز صبح اختلالی در روند حمل ونقل مردم از اکبرآباد به تهران میدان گمرک تهران ایجاد شده بود. درباره ی دلیل این اختلال، هیچ سندی یا وجود ندارد و یا در دسترس نیست و روایت واحدی نیز وجود ندارد. به روایتی رانندگان مینی بوسها به خاطر افزایش قیمت بنزین دست از کار کشیده بودند و روایتی دیگر علت خشم مردم را افزایش کرایه مینی بوس میداند. به نظر باید احتمال بیشتر را برای ترکیب هر دوی این موارد قائل بود. مردی از ساکنان بومی سلطان آباد درباره ی آن روز میگوید: مسافرها اکثراًکارگر- بنا و خدماتی بودند، تعدادی هم دانشجو بودند و همه فقط یک‌چیز می خواستند: برسند سر کاردر واقع مهم ترین نکته همین بود. جرقه از همینجا زده شد. افرادی‌که نتوانستند از مینی بوس ها استفاده کنند و به سرکارشان دیر می رسیدند، تبدیل شدند به توده مردم . افرادی که دردشان یکی بود. بعد از آن]مشکل حمل و نقل[ مشکالت د یگری مثل نبود آب هم ]به مطالبه ی معترضین اضافه شد.« نسیم شهر »درکل شبانه روز شاید یک ساعت فقط آب داشتند .او میگوید: داخل نسیم شهر یا اکبرآباد ماجرا از -۷ ۷:۳۰ صبح شروع شد و تا ساعت ۲ بعد از ظهر ادامه داشت. توده ای از مردم به سمت اسلامشهر حرکت کردند و توده جدید ی که در نسیم شهر شکل ً گرفت به سمت شهرداری و پایگاه بسیج حرکت کرد این زمان بود که اجازه تیر داده شد و کشته هم بر جا گذاشت.از اکبر آباد که به سِر کُلمه رسیدند جاده را، کمی به سمت سلطان آباد رفتند و چند بانک هم آتش زدن.بعد به سمت اسلامشهر رفتند. یک سردخانه دولتی را غارت‌کردند. همه یک جا نبودند.از اکبرآباد که جمعیت بیرون آمد، مدام به تعداشان اضافه میشد. به سمت جاده ها رفتند و جاده ها را بستند و عملارفت وآمد را از بین بردند.خبر که به سلطان آباد رسید مردم این منطقه هم به اکبرآبادی ها امکان رفت. اکبر آباد نام پیشین نسیم شهر، مرکز بخش بوستان شهرستان بهارستان در استان تهران است که در ۱۵ کیلومتری جنوبغرب تهران

قرار گرفته است.سلطان آباد نام پیشن شهر گِلستان، مرکز بخش گلستان در شهرستان بهارستان از توابع استان تهران است. شهر گلستان در ۲۴کیلومتری جنوب غرب تهران قرار دارد. (اصطلاح »غارت« در نقل قول از مصاحبه شونده ذکر شده است).پیوستند و به سمت اسلامشهر حرکت کردند آن زمان یک سردخانه هم تخریب کردند و اموالش را غارت کردند سردخانه مواد غذایی بود. یک پمپ بنزین را هم تخریب کردند . جمعیت به اسلامشهر رسید اسلام شهر را رد کرد و توی چهاردانگه با یگان ویژه که از تهران آمد سرکوب شدند.]معترضین[پاسگاه سه راه آدران را هم تصرف کردند ولی در چهاردانگه سرکوب شدند. تیراندازی زیادی شد و کشته های زیادی داشت. تعدادش را نمی دانم ولی هم در اکبرآباد هم سلطان آباد و هم اسلامشهر، چندین نفر را می شناسم که کشته داده اند.شاهدان عینی در اکبرآباد می گویند در ابتدای شکل گیری اعتراض، زنها را در میان جمعیت ندیده اند. ولی پس از حرکت کردن جمعیت و در جاده ساوه زنان هم در جمعیت بودند. معترضین در گروه های سنی مختلف بودند. اگرچه در اسلامشهر بیشتر جوانان بودند که تظاهرات می کردند. بر اساس مصاحبه های۴ صورت گرفته، نکته حائز اهمیت دیگر آن است که با وجود نقش بر قومیت در هر تجمع عمومی و هرنوع کنش سیاسی در محدوده ی مورد نظر، در اعتراضات ۱۵ فروردین ،۷ تمایزهای قومیتی دیده نمی شد وهمه قومها بودند.

مرد کاسبی که ساکن اسلامشهر است و در آن دوران دانش آموز دبیرستانی بوده و روز اعتراض را از نزدیک دیده است می گوید: آن موقع بعد از جنگ بود فشار جنگ و بعدش هم که دوران رفسنجانی بود، فاصله بین مردم زیاد شده بود . فاصله بین کارگران و کارمندان، کارگران واقعاً فقیر شده بودند کاسب هاواقعاً پول دار و از کارگران و کارمندان جلو افتاده بودند .

او ادامه می دهد: درگیری ها که از اکبرآباد شروع شد آمد و رسید به سردخانه ای که مال دولت بود. سردخانه بهمن. شروع کردن به بردن اموال آنجا ، سردخانه ی مواد غذایی بود و بعد به اسلامشهر رسید. به اسلام شهر هم که رسید فروشگاه کفش ملی، ایران خودرو، فروشگاه سازمان تبلیغات همه را مردم خالی میکردند. البته همه دنبال غارت نبودند. یک عده هم شعار می داند، سردسته شان را می شناسم. بازداشت شد و شکنجه هم شده بود. شعارها همه شان علیه رفسنجانی بود. مرگ بر اکبر شاه میگفتند . کسی هم به رهبر چیزی نمی گفت اصلا دیده نمی شد که کسی چیزی بخواهند به او بگوید.دختر جوان تحصیل کرده ی متولد اسلامشهر خاطراتش را از آن روز چنین می گوید: »یادم است جو مدرسه ملتهب تر میشد تا اینکه حدود ساعت ۱۱ مدرسه را تعطیل کردند. مادرم آمد دِر مدرسه و از بین جمعیت من را پیدا کرد و ما فقط می دویدیم که به خانه برسیم. چون شهر دائماً داشت ملتهب می شد. خانه ی ما بر خیابان بود و اگر پشت پنجره می ایستادیم و همه اتفاقات خیابان را می توانستیم ببینیم. یادم است که دیدم تیراندازی شد . فرار کردن مردم زمین خوردنهایشان را دیدم. یادم است که یک چیزی پرت کردند نمی دانم نارنجک بود یا بمب صوتی، ولی آن قدر صدایش بلند بود که همه شیشه های پنجره های خانه ما شکست. یادم است که پدرم مغازه را بست و خانه برگشت و گفت ارشاد و کفش ملی را را آتش زدند. یادم است بعد آن روز که پدرم میآمد خانه و میگفت پسر فلانی را گرفتن به همه میگفت این حرفها برای توی خانه است بیرون جایی نگویید. یه چیزی که اون موقع خیلی برای من عجیب به نظر میآمد این که از همه آن اتفاقات فیلمبرداری می کردند. ساختمان روبه روی ما یک یا چند تا فرد نظامی بودند با لباس نظامی و دوربین بودند که از اتفاقات داخل خیابان فیلمبرداری می کردند.کشته شده ها عمدتاً ساکنان نسیم شهر )اکبرآباد( و کارگر بودند«. شاهدان و راویان این اعتراض، در میان کشته شده ها به مرد بنایی اشاره می کنند که وسایل کارش همراش بوده است. درباره ی کشته های این رخداد اظهارات متفاوتی نقل می شود که هیچ کدام ادعای قطعیت نیز ندارد اما بر اساس روایت های مصاحبه شوندگان، گفته می شود طی چند ساعت: » در نسیم شهر حدود دوازده نفر کشته می شوند اما بعد از آن خبرهایی منتشر شد که افرادی که تیر خوردند ولی کشته نشدن به درمانگاه ها مراجعه نکردند و این باعث شده که فوت کنند« و یا »کسانی که در بازداشتگاه ها کشته شدند و خانواده هایشان، پنهان کرده اند.

یکی از مهم ترین سوالاتی که در همان زمان مطرح بوده است چرایی شکل گیری چنین رخداد کم نظیری پس از انقلاب، است. رخدادی که شاید تنها با حوادث و اعتراضات مشهد در سال ۱۳۷۱ قابل مقایسه است و مشابهت دارد. وضعیتی را باید تصور کرد که در آن بسیاری از مراکز دولتی و نظامی از جمله پایگاه بسیج در اکبرآباد و پاسگاه نیروی انتظامی، به تصرف چند ساعته معترضین درآمده است. با این توصیف ارزیابی عامه مردم و مسئولان امنیتی درباره ی چرایی مسئله چه بوده است؟ در این رخداد نیز چه در زمان شروع آن و چه در ادامه نشانه ای از سازماندهی وجود ندارد، بلکه مردم عادی تحت فشارهای متعدد در یک آن، مسئله ی اختلال در حمل ونقل که ساخت یابی زیست روزمره شان در تهران بر اساس آن صورت گرفته بود را را تاب نیاوردند. پیرمرد اکبرآبادی علی رغم آن که مایل نیست بپذیرد که این اعتراض از شهر او شروع شده است، روایت می کند: »در آن زمان در اکبرآباد تعداد زیادی قهوخانه وجود داشت، در هرکوچه حتما خانه بود ولی این قهوخانه ها اصلا کاری به کار آن ً شلوغیها نداشتند. بعد از شلوغیها حتی یکی از آنها را هم نبستند.« لازم به ذکر است که در آن مقطع، به جز قهوه خانه ها و مساجد تقریبا فضای عمومی دیگری در نسیم شهر اکبرآباد وجود نداشت. مرد میانسال ساکن سلطان آباد می گوید: »مردم عادی بودند که صبح ساعت ۶میخواستند سرکار بروند و با این مواجه شدند که ماشین نیست و یا بلیط اتوبوس ها گران شده و اعتراضاتشان به مسئولین محلی فایده ای نداشته. و تبدیل شد به جنبشی که داشت به تهران نزدیک شد.« در یکی از مصاحبه شوندگان نمی دانستند چه می خواهند، فقط عصبانی بودند. کسی را پیدا نمی کنید که مثالً رهبرشان میگوید: آنها اصلا باشد و بقیه حرفش را گوش بدهند. هر کسی هر کاری که دستش می رسید میکرد. انگار می خواست عقدهاش را خالی کند.« »عقده از این همه اختلافات . میگویم اینجا اسلامشهر یک فیزیوتراپی نبود. خواهر من توی ماشین قبل از رسیدن به بیمارستان زایمان کرد. مثال تعدادی خیلی کم از افراد دور هم جمع میشدند و شعار میدادند اما بقیه شان به فکر غارت بودند. ولی غارت کجا؟! جایی مثل سازمان تبلیغات چیزی برای غارت کردن نداشت فقط می رفتند آنجا لباس رئیس تبلیغات را که فرار کرده بود را می پوشید و با آن می رقصیدند.یکی از اهالی رباط کریم که در آن مقطع دانشجو می گوید: »من با همان اتوبوس ها رفت وآمد می کردم. شاکی بودن، اصلا اکبرآباد و سلطان آباد یک دفعه بعد از انقلاب شکل گرفت مردم سیاسی نبود و به شعار دادن نرسیدند و بیشتر تخریب می کردند. عصبانی بودند و چیزی که جرقه را زد، نبودن ماشین در صبح آن روز به مقصد خیابان گمرک بود و نرسیدن به سر کار بود.یکی از ریش سفیدان و معتمدین محلی که به آنها آق سقل‌هم گفته می شود شدیداً مایل است از اهالی شهر اکبرآباد در آن شورش دفاع کند. او می گوید: »سال ۷۴ مسئله را چسباندند به نسیم شهر نبود. از بیرون برنامه ریزی شده بود. نسیم شهریها اون موقع در حدی نبودند که بیایند یک حرکت سیاسی انجام دهند. چه کسانی کشته شدند؟ بنایی که کیسه کارش دستش بود! دختری که توی خانه خودش بود! یک عده برای نگاه کردن آمده بودند چون کسی که برای خرابکاری می آید چوبی، چماقی می آورد. همان ها را هم من مانع شدم. گفتم برگردند. شاید حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر بودند. یک عده که برنامه دارند که این طوری

بیرون نمیآیند!بر اساس مصاحبه با مسئولین شهری به نظر میرسد یکی از دغدغه های جدی سپاه و نیروهای امنیتی کنترل اعتراضات، پیش از رسیدن آن به تهران بوده است. یکی از مسئولین فرمانداری اسلامشهر در این مورد میگوید، نه در نسیم شهر و نه حتی اسلامشهر، توان انتظامی و نظامی برای برخورد با معترضین نبود. من شنیده ام مأمورین انتظامی اول چندان توانی نداشتند و حتی جان خودشان تهدید می شده و ثانیا تمایلی برای سرکوب مردم نداشتند. اصلا آنها فکر نمیکردند، چنین اتفاقی رخ بدهد، اصلا اینجا موضوعیتی نداشت. در نهایت هم سپاه از تهران وارد عمل شد. فکر کنم قرارگاه ثارالله پیش از آنکه جمعیت به تهران برسد، در جاده، قضیه را جمع کرد. به آن قائله اسلامشهر میاین رخداد که نهادهای رسمی حکومتی عموما گویند، با برگزاری یک راهپیمایی ًبه نوعی خاتمه یافت.

زن جوان ۴۰ ساله متولد اسلامشهر در این باره می گوید: یک هفته بعد از آن ماجرا بچه ها را مجبور کردند از طرف مدرسه در راهپیمایی شرکت کند اما هیچ کس راضی نبود و شعارهایی که می دادند این بود که: تو دست بچه ها چیه ، بهانه نمکیه می خواستیم بگوییم که ما را سر کار گذاشته اید. مرد میانسال کارمند و ساکن اسلامشهر نیز از این راهپیمایی خاطراتی داشت: ما را بردند به راهپیمایی هایی که در حمایت از انقلاب و این چیزها بود . توی راهپیمایی به ساختمان سوخته کفش ملی که میرسیدند پشت بلندگو شعار می دادند: »این سند جنایت آمریکاست« ما هم می خندیدیم و می گفتیم: پیاز شده ۳۰۰ تومن، مرگ بر آمریکا. او می گوید: تقریباً یک ماه شهر ملتهب بود تا بعد از یک ماه تمام شد.

پس از رخداد فروردین ،۷۴ موضوع از دو جهت مورد توجه مسئولین محلی و دولت وقت قرار گرفت. اول آنکه آیا اقدامی سازمان یافته در راستای ایجاد ناامنی و به تعبیر مسئولین امنیتی »خرابکاری« بوده است و دوم مسائل و مشکلات فراوان موجود در سطح این سکونت گاه های خودرو که زمینه ساز چنین رخدادی شده، چه بوده است.

چنانچه از گفتگو با شاهدان عینی اعتراض ۱۵ فروردین بر می آید و پیش از این به برخی از آن موارد اشاره شد، محرومیت های شدید خدماتی، نیازهای انباشته شده، موقعیت بی ثبات و در نهایت اضطراری که جمعیت زیادی از مردم، برای دسترسی به وسایل حمل و نقل داشتند، از مهمترین زمینه های شکلگیری آن قطعیت رخ داده را تقریباً بوده و نمی توانسته سازمان یافته و از پیش برنامه ریزی شده باشد. این برداشت از در واقع ریش سفیدانی بودند که حوزه نفوذ قومیتی داشتند.مسئولان امنیتی و مدیرانی که با آنان گفتگو شد، نیز داشته اند و در مصاحبه های صورت گرفته بازتاب داشته است. در ادامه به دو مورد آن اشاره می کنیم. رئیس اداره سیاسی بخشداری وقت می گوید: »غائله هدایت شده نبود. بعد از تنش ها هیچ گروهی اینجا عضوگیری نکرد. آنها سیاسی نبودند بعد از آشوب ها هم سیاسی نشدند.« یکی از بخشداران فعلی محدوده اسلامشهر در این باره میگوید: »شنیده ام که در آن زمان جلسهای با حضور مسئوالن مختلف محلی و تهران تشکیل شده و درباره ی ریشه های ماجرا بحث شده، آن روز 15 اولین روزی هم بوده فروردین بوده و مدیران محلی برای دید و بازدید عید به تهران رفته بودند. ظاهراً که اسلامشهر شهرستان شده بوده و فرماندار در آن مستقر شده بوده است. به هر حال مسئولین دولتی خیلی ها نبودند به خصوص توی فرمانداری. ولی با این وجود توی همان جلسه جمع بندی بر آن می شود که این شورش از جایی خط نگرفته بوده. بعد از جمع کردن ماجرا، همه چیز تمام می شود و آنها هیچ کاری به رهبری نداشتند، سیاسی هم نبودند اصلا،ً ناراضی و شاکی بودند.« روایتهایی که به منظور نشان دادن عدم سازمان دهی در اعتراضات 74 اسلامشهر ذکر شد، ضمن تلاش برای نفی سازماندهی نکته دیگری را بارز می کند و آن موضوع کنش معطوف بر ضرورتهای زندگی روزمره و کنش مستقیم است که در یک اقدام جمعی غیر هماهنگ که به تعبیر آصف بیات مبتنی بر شبکه ی انفعالی و محلی آنان است در یک شرایط ویژه بروز مییابد .

– نتایج و تبعات

از سوی دیگر ماجرای اعتراضات فروردین سال ۷۴ تبعات و ره آوردهایی است که برای اهالی محدوده های مورد نظر به همراه داشته است. صرف نظر از خانواده ها و افرادی که به طور مستقیم در شورش درگیر بودند و هزینه های جانی و مالی بابت آن پرداخته اند،این رخداد تبعات و نتایجی برای کلیت جامعه داشته است که در ادامه در حد توان نگارنده و نیاز پژوهش به صورت مختصر بدان اشاره می شود. نظرات مشابهی طرح شد. از یک سو روایتها بر سرکوب شدید درباره ی نتایج این اعتراض نیز تقریباً پس از شکل گرفتن اعتراض و مدتی پس از آن اشاره دارد و از سوی دیگر منجر به کسب امتیازات، امکانات و خدمات محدودی برای شهرهای درگیر در آن شده است.

زنی که در آن مقطع در اکبرآباد معلم بود می گوید: خاطرهای که دارم این است: یکی، می گفتند به کسی که رحم نکردند و دوم اینکه که همه چیز آشوب و غارت بود. او ادامه میدهد: »هیچ وقت بعد از آن درباره ی آن موضوع صحبت نمی کردند من دو سال در اکبرآباد معلم بودم. ولی ظاهراً در آن مقطع خیلی اذیت شدند. به خصوص سر تحویل گرفتن جنازه ی کشته هاشان … من شنیدم رگبار هم بسته شده مردی از کسبه اشاره می کرد: همین خیابان دو نفر کشته داده، یکی تو کوچه ابوذر بوده . پسر جوانی بود عدا گفتند ً توی کوچه ابوذر که بردنش و جنازه اش را آوردند، بعضیها را هم جنازه شان را تحویل ندادند .« او می گوید: »حدود ۲ تا ۳ سال طول کشی تا شرایط کم کم عادی شد. فشار خیلی زیاد بود.

به دلیل سکوت تقریباً مطلق خبری درباره ی این اعتراضات و بی علاقه گی محققان و رسانه ها از پرداختن به آن، این موضوع خود میتواند دستمایه مطالعه دیگری باشد.

طوری بود که مردم بعضی از سربازها را چند ِسری کتک زدند. تو پیاده روها سرباز تنها را می گرفتند و کتکش می زدند. مثالً چهارشنبه سوری ها سر هر کوچه مأمور می گذاشتند. کسی آتش روشن می کرد، مأمورها آتش را خاموش می کردند.« رخداد فروردین ،۷۴ با همه ی رنج و هزینه هایی که برای مردم چه در جریان شورش و چه ماهها و سالهای پس از آن داشت اما بی دستاورد و حتی کم دستاورد نبوده است. بر اساس مصاحبه ای که پیش از این بدان اشاره شد، کارمند بخشداری رباط کریم که در نسیم شهر مستقر بوده است میگوید: »این اتفاقات باعث شد که اخبار نسیم شهر مورد توجه مسئولین قرار بگیرد.«

یکی از چهره های با نفوذ در فضای اجتماعی و سیاسی وقت اشاره میکند: »بعد از آنکه فضا آرام گرفت، جلسات زیادی نه فقط در اسلامشهر که در تهران گذاشتند. واقعا مسئولین ترسیده بودند. ما خودمان هم فکر نمیکردیم همچین آشوبی درست شود. بعضی از مسئولین میگفتند که باید کل اینجاها سکونتگاههای غیررسمی اطراف جاده ساوه را جمع کنند. تعدادی دیگری میگفتند این کار شدنی نیست و باید امکانات بدهیم.« وی در ادامه تاکید میکند: »خب حرف گروه دوم عملی شد. مشکل آب تا حد زیادی حل شد. برای اتوبوس و مینی بوس هم فکر کردند و حمل و نقل آسانتر شد. آن موقع البته گران نشد ولی بعدها گران کردند.« او میگوید: »اگر آن شلوغیها اتفاق نمی افتاد، 100 سال دیگر هم مشکلات مردم حل نمیشد.« زن تحصیلکرده ی اسلامشهری که پیش از این به گفته های او اشاره شد، در باره نتایج آن اعتراضات میگوید: » کتابخانه و سینما ساختند و خدمات پزشکی بیشتر شد.« دو تن از مردانی که قدیمیترین ساکنان اکبرآباد بوده اند و به نوعی از معتمدین محلی به محسوب می شوند در پاسخ به سؤالی درباره ی تبعات رخداد فروردین ۷۴ اشاره کردند: بعد از این داستان ما یک گروهی درست کردیم. 12 نفر بودیم… یک حرکتی انجام دادیم که برای این شهر یک امام جمعه بیاوریم آن موقع دوره چهارم مجلس بود؛ خیلی مخالفت می کردند امام جمعه بیاورند اینجا… آن موقع امام جمعه ها خیلی مهم بودند. بیشتر از 50 بار به تهران رفتیم تا موافقت شان را بگیریم. « در واقع از طریق این نهاد برای حل مشکلات نسیم شهر اکبرآباد، مطالبات خود را پیش میبردند. چنانچه که عیان است، جایگاه عقیدتی سیاسی نهادی مانند امامت جمعه، برای مردم اکبرآباد معنای تأمین نیازهای ضروری و روزمره و محلی آنان را داشت. در طول مدت مصاحبه به هیچ وجه به گرایش و مواضع سیاسی امام جمعه از سوی مردم محلی اشاره نشد و آنچه بیش از هر چیز مورد نظر و تأکید آنان بود »رسمیت یافتن« از این طریق بود. هر دو نفر تأکید داشتند » اگر آن شلوغیها نبود کسی نمیفهمید که ما اینجا چه مشکلاتی داریم به حرف ما گوش نمیدادند.«

در نهایت آنکه اکبرآباد در همان سال ۱۳۷۴ در تقسیمات کشوری ارتقا پیدا کرد و به عنوان شهرستان نسیم شهر به رسمیت شناخته شد. آنچه که از نظر گذشت، روایتی بود مختصر و مستقیم از اعترضات ۱۵ فروردین .۱۳۷۴ که خود

بخشهایی از یک پژوهش میدانی و گزارشی مفصلتر بود. لازم به ذکر است که متن پیش رو، رویکرد تحلیلی نداشته و تنها هدفش انتشار خود روایت بوده است. با این حال این به معنای آن نیست که ضرورتی برای تحلیل و پراخت نظری در این باره وجود ندارد بلکه انتشار آن را به مجال دیگری موکول میکنم.

کانال تحکیم ملت