درباره حضور بی‌حجاب در شهر، زهره رجبی

لذت خرابکارانه نافرمانی مدنی،  چالش کشیدن قوانین ناعادلانه

اولین‌بار با خواهرزاده‌ام بودم که تجربه‌اش کردم، بعد از اینکه روسری‌ام خود‌به‌خود افتاد و دیگر نپوشیدم. (احساسات متناقضی داشتم، هرچندگاهی در گذشته در فضاهای شهری بی‌روسری بودم، اما اینکه تصمیم بگیرم هیچ‌کجا؛ در تاکسی، اتوبوس، مطب دکتر، داروخانه، وقت‌هایی که دنبال خواهرزاده‌ام در مدرسه می‌روم، اصلا روسری نپوشم برایم عملی چالشی، گاهی ترسناک و بیشتر قدرت‌برانگیزبود.)

تالی هاتوکا معتقد است: «عملکرد فرد در فضای عمومی به‌عنوان سازه‌ای متاثر از فرهنگ تلقی می‌شده که انسان‌ها در برخوردهای اجتماعی از آن استفاده می‌کردند تا از خود محافظت کنند. بنابراین، رفتارهای عمومی به‌عنوان یک آیین اجتماعی و نمایش شیوه‌های رفتار و انتظارات تلقی می‌شوند، نه نقش‌های از پیش تعیین‌‌شده.» ( تالی هاتوکا ، 2022)

حضور زنان با تصمیم آگاهانه بر بی‌حجاب بودن، کنش‌گری اجتماعی است و انگار ورود به عرصه‌ای جدید برای زنان است که خود و حضورشان در شهر و جامعه را به گونه‌ای متفاوت‌تر از زمان قبل از کشتن بی‌رحمانه ژینا امینی تعریف می‌کردند. حضور زنان و دخترانی که به اکت‌های هنرمندانه دست می‌زنند، مثل پخش‌کردن شعارهای جنبش روی کاغذ کوچک، حمایت‌های لفظی، نشان دادن علامت پیروزی از سوی راننده‌ها، نشان‌دهنده این است که هنر و کنشگری به روش‌های بی‌شماری با هم همپوشانی دارند. در اینجا، واقعیت اجتماعی به‌عنوان یک بازی تصور می‌شود که در آن بازیگران اجتماعی حس شادی و رهایی، آزادی و شگفتی را به آن اضافه می‌کنند. زیگموند فروید معتقد است با انکار امکان رنج، شوخ‌طبعی جایگزین مجموعه بزرگی از روش‌هایی می‌شود که ذهن انسان برای فرار از اجبار به رنج ابداع کرده است.

این نافرمانی مدنی و به چالش کشیدن قوانین ناعادلانه با پرفورمنس و نمایش بدن‌های عاصی، شورشی و زیبا، با هیجان و خنده‌های دختران مدرسه‌ای، شعار دادن‌ها به وقت تعطیلی مدارس، انگار نوعی بازی اعتراضی در فضاهای شهری برای نسل جدید است. بنجامین شپارد در مقاله‌ای اشاره می‌کند: «در ارتباط با جنبش‌های اجتماعی، شوخ‌طبعی و لذت خرابکارانه، سیستم‌های قدرت را مختل می‌کند، رهایی می‌بخشد و خلع سلاح می‌کند.»(کریچلی، هولت، مورال، سندرز) دقیقا کاری که بازیگران اجتماعی، به‌ویژه دختران نوجوان انجام می‌دهند و از طریق طنز و بازی، قواعد بازی زندگی مدرن را به چالش می‌کشند و راه‌های بدیل‌تری را برای تصویر کردن واقعیت اجتماعی برجسته می‌کنند.

بوگاد معتقد است که انگیزه‌های بی‌شماری، اغلب متناقض، پشت اجراهای سیاسی وجود دارد، از جمله؛ الف) ابراز مخالفت، ب) معنابخشی به خود، ج) نشان‌دادن قدرت جنبش، د) جذب اعضای جدید، ه) گردهمایی و بازکردن فضای بیان. وجه مشترک آن‌ها این است که راه‌های جایگزینی را برای تجربه، شکل‌دهی، مشارکت، طراحی صحنه و حفظ جامعه باز می‌کنند. آنها سلسله‌مراتب اجتماعی را به چالش می‌کشند، در‌حالی‌که پارامترها را بین درون و بیرون، تماشاگر یا اجراکننده مشخص می‌کنند. اجراهای سیاسی، حس گرانشی ایجاد می‌کند که افراد فعال در این اجرا را به هم متصل می‌کند. در اینجا، کنشگران از نقش‌های خود خارج می‌شوند تا کیفیت صحنه‌سازی تجربیات و پرفورمنس‌ها را به ما یادآوری کنند و تماشاگران را به سمت گرایش انتقادی‌تر نسبت به ماهیت چارچوب‌بندی‌شده واقعیت سوق دهند.

مردم در فضاهای شهری جمع می‌شوند، برنامه‌ریزی می‌کنند، اشغال می‌کنند و یکدیگر را پیدا می‌کنند. «شهر به فضایی برای رویدادهایی از جنس واقعیت تبدیل شده است، مکانی برای میل و آرزوهای نادیده گرفته‌شده ما..» (شپارد، ۲۰۱۶) با پیوستن بیشتر و بیشتر مردم به این اکت‌ها و پرفورمنس‌های شورشی و رها، خود‌بودن و رها‌شدن از قید قوانین نابرابر به «تعامل متقابل مردم» در بخش‌های مختلف شهر منجر شده است. هرکدام از مثال‌های مربوط به اکت‌های اعتراضی، به راه‌های رهایی تخیل به نفع عاطفه و مراقبت اشاره می‌کند و هر کدام، به منبعی برای مشارکت جنبش اجتماعی تبدیل می‌شود و به روند تغییرات اجتماعی نشاط می‌بخشد. فضاهایی را ایجاد می‌کند که بازیگران در آن انسانیتی که از خود بیگانه نشده را تمرین می‌کنند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و روش‌های جدیدی برای ساختن جامعه در خارج از ساختارهای شیئ‌شده می‌آزمایند. (همان)

سایت دیدبان آزار