تمام مردان در ایران هراس را تجربه کرده‌اند، اما فقط زنان‌‌اند که هراس را زندگی می‌کنند، میلاد روشنی پایان

مردانی که در خیابان قدم می‌زنند نه خیابان را حس می‌کنند نه بدن خود را. آنها روحی بی‌قید‌ند که در بدنی ایمن می‌خرامند. آنها تنها در لحظه‌ی خطر بدن خود را احساس می‌کنند، اما زنان هر لحظه در حال محاسبه‌ی خطر هستند. آنها از همان کودکی آموخته‌اند که خطر جایی کمین نکرده است، خطر خود بدن آنهاست. بدنی که برای محفوظ ماندن در خیابان باید آنقدر پنهان و محو شود که چیزی از آن باقی نماند. آنها باید بیاموزند که از شرّ بدن خلاص شوند و به روح تبدیل شوند، و عجیب نیست که آشناترین تصویرهایی که از روح وجود دارد، پارچه‌ای بلند و بی‌بدن است.

امروز همین زنان دوباره می‌خواهند با بدن خود نفس بکشند. این فرصت آنها از پس دهه‌ها ویرانی است. فرصتی برای بیرون آمدن از زیر خروارها تعلیمات خردکننده‌‌‌ای که به آنها امر می‌کرد تا بدن‌هایشان را صرفاً امانت‌هایی حساس به نور بدانند که باید روزی به دست صاحبان حقیقی‌ برسد.

حالا، پس از خیزش اخیر، به نظر می‌رسد آنها هر روز دارند در خیابان‌های شهر آزادی را تجربه می‌کنند. اما این همچنان یک نقطه‌ی دید مردانه است. آنها همچنان هراس را، حتا این‌بار با شدت‌ی بیشتر، زندگی می‌کنند. این احساسی‌ست که احتمالاً هیچ مردی، به جز آن سرباز بی‌تفنگی که وسط جنگی بی‌دلیل به محاصره‌ی آتش درآمده‌، و فردای خود را آرزو می‌کند، توان درکش را ندارد. ‌

@etehad_bazn