زیست انسانی در حاکمیت های ایدئوژیک محال منطقی است.!!! ناصر دانشفر

تمنایی جز مرگ حکومت ایدئولوژی محور وجود ندارد

ما مردم ایران که نظامی ایدئولوژی محور، بیش از چهار دهه سکان هدایت کشورمان را عهده دار گردیده، به شکلی شهودی و با درک مستقیم دریافته ایم که دوگانگی شخصیت و خود حق پنداری، ره آورد منطقی حاکمیت ایدئولوژیک بوده و زیست مبتنی بر سجایای اخلاقی در این ساختار اگر غیرممکن نباشد، بدون تردید بسیار دشوار است.

این نیز اظهر من الشمس است که جمعیت خود مقدس پندار و صاحبان سلامت نفس، نسبت به کل مردمان یک جامعه، در تمامی اعصار و اماکن بسیار اندک بوده است و شوربختانه در همهٔ تاریخ، خود راست پنداران زمام امور را در دست داشته اند.

با این حساب نیاز به شرح چرایی اکثریت داشتن مردمان دوشخصیتی نمی باشد، چرا که مردم کشوری که برای اشتغال به کار و تحصیل، دریافت خدمات اجتماعی، رشد و نیل به مناصب دولتی، احراز صلاحیت برای منتخب مردم شدن و حتی پذیرفته شدن به عنوان یک فرد دارای حق و حقوق شهروندی، چاره‌ای جز نمایش التزام به باورهایی خاص و مقبول حاکمیت ندارند، امکان عقلایی فراهم نیست که در تمامی عرصه های زندگی خود خودشان باشند؟

من نوعی

اگر امروز برای تصدی یک پست مدیریتی از همه گونه صلاحیت لازم برخوردار و تنها به ولایت مطلقهٔ فقیه باور نداشته باشم، آیا از منظر این نظام شایستگی عهده دار شدن آن سمت را دارم؟

اگر بنا باشد در رشتهٔ ادبیات فارسی در فلان دانشگاه معتبر مشغول تحصیل شوم و به حجاب اجباری تن ندهم، آیا حاکمیت مجوز حضور در این مکان را به من خواهد داد؟

اگر بخواهم در فلان شرکت نیمه دولتی به عنوان کارشناس یک امر تخصصی استخدام شوم، آیا با در دست داشتن مستندات لازم اما بدون تظاهر به دیانت، در این زمینه موفق می گردم؟

خوانندگان محترم خود می دانند که پاسخ این پرسش‌ها و هزاران سوال دیگر که در این راستا طرح شده باشد، قطعاً منفی است.

نیاز به شرح نیست که پیامد این سیاست نابخردانه، جز ایجاد دوگانگی شخصیت برای قریب به اتفاق مردم جامعه نمی باشد.

حقیر بار دیگر به واسطهٔ مواضعم در قبال جنبش زن زندگی آزادی، از تدریس محروم گردیده و خبر دارم که برخی از همکارانم نیز چنین ابلاغهایی دریافت نموده اند. عزیزان احتمالاً از وضعیت دوستان در بند ما که تنها پیگیر مطالبات فرهنگیان می باشند، مطلعند. اما نمی توان انکار کرد که بسیاری از معلمان شاغل در سازمان ما با چنین مشکلاتی مواجه نشده اند، چرا؟ آیا دلیل آن خشنودی از وضعیت جاری است؟ آیا آنها به رویکرد نظام در برابر مسائل اخیر نقد ندارند؟ آیا با سیاست گذاری های داخلی و خارجی رژیم موافقند؟ و آیا حقوق و دستمزدشان کفاف امور زندگی آنها را می کند که بدین خاطر سینه به سینهٔ مسئولان نمی شوند؟ پاسخ روشن است، آنها علیرغم عدم باور به خط کشی های نظام و برخلاف اعتقادات خود، تنها برای گذران زندگی چاره ای جز، تلبیس، ظاهر سازی و نمایش التفات به نظام حاکم و یا سکوت در برابر آن را ندارند.

بیش از دویست روز از بازداشت بدون دلیل خبرنگار روزنامهٔ هم میهن سرکاره خانم الهه محمدی گذشته است، نیلوفر حامدی نیز تنها به علت انجام بهینهٔ وظیفه اش در بند است. بی شک افراد اهل رسانه ای که از جمع فعالان این حوزه گرفتار و اسیر این حکومتند، از حیث شماره زیاد نیست. اگر چه در مقایسه با مقیاس های جهانی این عدد کم هم نیست، لیکن به فرض آنکه این نسبت قلیل هم باشد، این بدان معنا نیست که سایر اهالی این صنف حرفشان با همکاران دربندشان تفاوت دارد که قطع به یقین بسیارشان با آنان یکدلند، اما چه کنند که اگر بخواهند در همان مسیر گام بردارند، چیزی جز داغ و درفش نصیبشان نمی شود و لذا راه چاره را کنار کشیدن و دوری از مهلکه بودن پنداشته اند.

کارگران و کارمندان به مانند قریب به اتفاق ساکنان این کرهٔ خاکی دغدغه ای جز یک زندگی معمولی ندارند. رفاه نسبی حق تمامی ابناء بشر است و کسی نمی تواند منکر این خواستهٔ معقول و منطقی آنان گردد. با استقبال حاکمیت از تحریم های ظالمانهٔ آمریکا و اروپا، نزدیک به یک دهه است که این قشر، در فقر و فلاکت دست و پا می زنند. اما جمع اندکی از این اصناف با حاکمیت سرشاخ می شوند و تبعات آن را به جان می خرند. سوال این است که با توجه به اینکه نود و نه درصد این جماعت طبق معیارهای همین حکومت در زیر فقر و فلاکت روزگار سختی را تجربه می کنند و بالتبع نمی توانند از وضعیت موجود رضایت داشته باشند، چرا فریاد نمی کشند؟ آیا جز این است که عدم اعتراض به کارفرما در مرحلهٔ اول و عدم مطالبه از حاکمیت در مرحلهٔ دوم و بدتر از آن کرنش و تکریم در برابر تضییع کنندگان حق و حقوق خود، نه از روی میل و رغبت که به جهت تظاهر برای از دست ندادن چندرغاز حقوق و تأمین قوت لایموت اهل و عیالشان می باشد؟

در اینگونه سیستم ها و از جمله نظام مقدس جمهوری اسلامی

– محققان و پژوهشگران خانه نشین و در انزوا بسر می برند و مداحان و ثناگویان بر صدر جای دارند و مورد لطف بیکران قرار می گیرند.

– عالمان و دانشمندان یا دانش و دین خود را برای رضای حاکم قدسی به چند پول سیاه به فروش می گذارند و یا خشم و غضب او را خریدار می گردند.

– اهل تألیف، یا قلم می شکنند که جز گوشهٔ عزلت نصیبشان نمی شود و یا قلم به مزد می گردند که به خیال خود آسایش دو گیتی را به دست می آورند.

– شاعران، یا خادم دربار می شوند و با چاپلوسی صله و خلعت فراوان نصیب خود می نمایند و یا با هنرمندی تمام، عصمت خدایگان را به چالش می کشند که پاداشی جز غل و زنجیر ندارند.

– تهیه کنندگان و کارگردانان یا خانه نشین می شوند و ملتی از آثار فاخر آنان محروم می گردد و یا بدلیل ورود به عرصه ای که جای آنان نیست، ساحت سینما، تئاتر و تلویزیون را به فضاحت سوق می دهند.

– اهالی سیاست یا مهر سکوت بر لب می زنند تا از تبعات گفتنی های نامطلوب نظام در امان مانند و یا جز به مجیزگویی دهان نمی گشایند که این اگر آخرتشان را تباه کند، این دنیایشان را کمتر از بهشت آباد نمی نماید و در غیر این صورت می بایست آمادهٔ پاسخگویی به جهت اقدام علیه امنیت ملی باشند.

– سرمایه داران یا خودیند که از همه گونه مزایا و رانتهای بی حساب و کتاب برخوردارند و یا با حکومت میانه ای ندارند که باید پیه عدم تمکین در برابر خواسته های نامعقول و غیراقتصادی نظام را به تن بمالند.

حال باید پرسید، وقتی این رویه و اسلوب، در تک تک امور حکومت های ایدئولوژی محور ساری و جاری است، آیا دوگانگی شخصیت ما آدمها که اکثرمان خیلی هم اهل ایستادن بر اصول اخلاقی نیستیم و این رویکرد را از رفتار و مشی ملوک خود آموخته ایم، امری غیرطبیعی و غیرمنطقی است؟

ای کاش حکومت حاکم بر ما نگاه ایدئولوژیک نداشت و مردمان صاف‌ و ساده، سالم و سلامت را بر آدمهای دوچهره ترجیح می داد. من اگر جای آقای خامنه ای بودم بانوانی را که علیرغم این همه اذیت و آزار به پای بی حجابی ایستاده و گام پس نمی نهند، گرامی می داشتم، چرا که اینان حاضر نیستند سلامت نفس خود را برای استفادهٔ چند روزه از مطامع دنیوی از دست دهند و برای نیل به آلاف و الوف بیشمار، باورهای خود را قربانی و شخصیت خویشتن را لجن مال نمایند.

به گمان من یکرنگی و ایستادن بر سر رأی و دیدگاه خود، حتی اگر اشتباه و ناصواب باشد، بر دو رویی و نفاق ارجح است. زندگی بر اساس صداقت و راستی، شیرین و دلنشین است و بر پایهٔ تظاهر و دروغ، تلخ و ناخوشایند می باشد. اما این نگاه ایده آلیستی و آرمانگرایانه، با جهان بینی مردم عادی کوچه و بازار هیچ تناسبی ندارد. آنها بیشتر به فکر تأمین آب و نان خود هستند و اخلاقی یا غیر اخلاقی بودن محل درآمد در حد بخور و نمیر، مسئله و دغدغهٔ آنان نیست.

خوانندگان محترم بنده اعتقاد دارم که شرایط ناگواری چون حاکمیت ایدئولوژیک، محملی اخلاقی برای داشتن تشخص و سرشت دوگانه نیست و خداوند آدمی را مختار آفریده و ارزش و اعتبار او به انتخاب و اختیار درست و صحیح است. اما بر این نکته نیز اذعان دارم که فرزندان ابوالبشر چون خود او در برابر وساوس شیطانی خیلی زود تسلیم می شوند. این یک واقعیت است که ایدئولوژی، ابلیس مجسمی است که انسانها را به طرفة العینی مسخ می نماید. لذا مقصر اصلی این ناهنجاری حاکم بر جهان هستی، ایدئولوگهایی هستند که با تصویری آخرالزمانی فکر و ایدهٔ خود را حق مطلق جلوه داده و آن را به خلایق تحمیل می نمایند و بدلیل عدم انطباق افکارشان با فطرت آدمیان، چاره ای جز دوگانه زیستن پیش پای آنها نمی گذارند. خرد جمعی همواره باور دارد که هیچ اندیشه ای مقدس نیست، اما آدمها چه کنند که بیش از یکی دو روزی در این دنیا سکونت ندارند و طبیعی است که بخواهند از لحظه لحظه های آن استفادهٔ بهینه نمایند. آری این تلقی بر فرزندان آدم مستولی شده که نیل به این مقصود جز با دو رنگی میسر نیست، و گناه چیره شدن این جهان بینی بر آنان بدون تردید بر گردن خود حق پنداران صاحب قدرت و ثروت می باشد.

می دانم که انسانها خیلی زود ملا می شوند، اما آدم شدن به این آسانی ها نیست، آری همگان بر این نکته واقفند که از میان جمع پر شمارهٔ انسان نمایان، تعداد آدم ها بسیار اندک است.

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

و آگاهم که

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما

گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست

اما چون او حسرت این آرزوی محال را در سینه دارم. دل خوش کرده ام که شاید روزگار وصلش فراهم آید و گویا این تمنا جز با مرگ حکومت ایدئولوژی محور حاکم بر ما حاصل نخواهد شد. به امید آن روز

عزت زیاد

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»